— -فایل منابع علمی مقاله-منابع تحقیق-259)

سرمایه فرهنگی عینیت یافته50
سرمایه فرهنگی نهادینه شده51
نظریه های نگرش51
نظریه های نگرش از دیدگاه روان شناسی اجتماعی51
نظریه کرچ ،کراچفیلدو بالاچی51
نظریه روزن اشتیل و هروشکا52
نظریه الیزابت نوئل- نئومن53
نظریه تزیشه و کرومکا54
نظریه بندورا54
نظریه شرطی سازی کنشگر55
نظریه الپورت56
نظریه گرونبرگ57
نظریه ناهماهنگی شناختی58
نظریه زایونک58
نظریه های نگرش از دیدگاه جامعه شناسی60
نظریه کالینز61
نظریه تضاد62
نظریه هربرت بلومر 62
نظریه یادگیری اجتماعی63
نظریه نیوکامب64
چهارچوب نظری65
فرضیه های تحقیق67
مدل تحقیق69
فصل سوم 70
روش تحقیق70
مقدمه71
روش تحقیق71
جامعه آماری72
واحد تحلیل73
تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم74


ابزار جمع آوری اطلاعات93
روایی93
پایایی94
فصل چهارم96
تحلیل داده ها96
مقدمه97
یافته های توصیفی97
یافته های تحلیلی107
فصل پنجم128
نتیجه گیری و پیشنهادات128
مقدمه129
خلاصه و نتیجه گیری130
پیشنهادات142
مشکلات تحقیق143
راهکار ها و پیشنهادات144
منابع 145
فهرست جداول
جدول شماره )1-4(: توزیع نسبی پاسخگویان بر حسب به "سن"97
جدول شماره (2-4 ) : توزیع نسبی پاسخگویان بر حسب "وضعیت اشتغال"98
جدول شماره(3-4 ): توزیع پاسخگویان بر حسب " نگرش عاطفی به خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)"99
جدول شماره( 4 -4) : توزیع پاسخگویان بر حسب "نگرش شناختی به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی،روانی واقتصادی)"100
جدول شماره(5-4): توزیع پاسخگویان بر حسب " نگرش (کنشی) رفتاری به انواع خشونت علیه زنان( فیزیکی،روانی و اقتصادی)"101
جدول شماره(6- 4): توزیع پاسخگویان بر حسب نگرش افراد نسبت به "خشونت به زنان در خانواده"102
جدول شماره (7 -4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی تجسد یافته"103
جدول شماره(8-4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی عینیت یافته"104
جدول شماره(9 -4 ): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی نهادینه شده"105
جدول شماره (10-4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی"106
جدول شماره(11-4) : رابطه بین سن افراد و نگرش آنها نسبت به
خشونت به زنان در خانواده107
جدول شماره(12-4) : رابطه بین وضعیت اشتغال افراد و نگرش آنها نسبت به خشونت به زنان در خانواده108
جدول شماره(12-4) : رابطه بین وضعیت اشتغال افراد و نگرش آنها نسبت به خشونت به زنان در خانواده109
جدول شماره(13-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی تجسد یافته و نگرش عاطفی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)110
جدول شماره(14-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی عینیت یافته و نگرش عاطفی آنها به انواع خشونت خانگی (فیزیکی، روانی و اقتصادی)111
جدول شماره(15-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی نهادینه شده نگرش عاطفی آنها به انواع خشونت خانگی (فیزیکی، روانی و اقتصادی)112
جدول شماره(16-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی و نگرش عاطفی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)113
جدول شماره (17-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی عینیت یافته و نگرش شناختی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)114
جدول شماره (18-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی نهادینه شده و نگرش شناختی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)115
جدول شماره (19-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی تجسد یافته و نگرش شناختی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)116
جدول شماره(20-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی و نگرش شناختی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)117
جدول شماره(21-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی عینیت یافته و نگرش کنشی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)118
جدول شماره(22-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی نهادینه شده و نگرش کنشی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)119
جدول شماره)23-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی تجسد یافته و نگرش کنشی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)120
جدول شماره(24-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی و نگرش کنشی آنها به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)122
جدول شماره(25-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی عینیت یافته و نگرش آنها نسبت به خشونت علیه زنان123
جدول شماره(26-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی نهادینه شده و نگرش آنها نسبت به خشونت علیه زنان124
جدول شماره(27-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی تجسد یافته و نگرش آنها نسبت به خشونت علیه زنان125
جدول شماره(28-4): رابطه بین میزان برخورداری افراد از سرمایه فرهنگی و نگرش آنها نسبت به خشونت علیه زنان126
فهرست نمودار
نمودار شماره )1-4(: توزیع نسبی پاسخگویان بر حسب به "سن"98
نمودار شماره (2-4 ) : توزیع نسبی پاسخگویان بر حسب "وضعیت اشتغال"99
نمودار شماره(3-4 ): توزیع پاسخگویان بر حسب " نگرش عاطفی به خشونت علیه زنان (فیزیکی، روانی و اقتصادی)"100
نمودار شماره( 4 -4) : توزیع پاسخگویان بر حسب "نگرش شناختی به انواع خشونت علیه زنان (فیزیکی،روانی واقتصادی)"101
نمودار شماره(5-4): توزیع پاسخگویان بر حسب " نگرش (کنشی) رفتاری به انواع خشونت علیه زنان( فیزیکی،روانی و اقتصادی)"102
نمودار شماره(6- 4): توزیع پاسخگویان بر حسب نگرش افراد نسبت به "خشونت به زنان در خانواده"103
نمودار شماره (7 -4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی تجسد یافته"104
نمودار شماره(8-4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی عینیت یافته"105
نمودار شماره(9 -4 ): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی نهادینه شده"106
نمودار شماره (10-4): میزان برخورداری افراد از "سرمایه فرهنگی"107
فصل اولکلیات تحقیقمقدمه
خشونت علیه زنان پدیده ای است که در آن زن مورد اعمال زور و تضییع حق از سوی جنس مخالف (مرد) قرار می گیرد. به هر نوع عمل و یا احتمال رفتاری که به آسیب جسمی، جنسی، روانی یا محرومیت و عذاب منجر شود خشونت علیه زنان گفته می شود(نهاوندی،126:1386). در مورد جهانی بودن خشونت علیه زنان، آمار و ارقام زیادی وجود دارد و نیز در ایران هم وضعیت درباره خشونت علیه زنان زیادی گزارش داده می شود به طوری که می توان گفت نگرش مثبت به خشونت علیه زنان در جامعه آن را تشدید می کند و آن را در جامعه و خانواده ها رواج می دهد چنین نگرشی به خشونت علیه زنان در هر جامعه دلایل خاص خود را دارد و چنان به نظر می رسد در نظام نگرشی مرد سالار، اشکالی از خشونت مردان در خانواده طبیعی محسوب می شود و برای زنان به صورت بخشی از زندگی عادی شان به حساب می آید.لذا بیش از سه دهه است که گروه های حامی زنان می کوشند با نگرش ها و اعتقاداتی که خشونت علیه زنان را تقویت می کند، به طور گسترده ای مبارزه کنند. شناسایی افکار و باورهایی که نگرش های مردان به خشونت علیه زنان را شکل می دهند،مهم هستند چرا که با شناسایی این نگرش ها در مردان می توان از گسترش خشونت علیه زنان جلوگیری کرد و این آسیب را در جامعه کاهش داد. با شناخت این نگرش ها، می توان برنامه های موثری را برای رویارویی با این نگرش ها – که اسطوره شده اند- طراحی و اجرا کرد( اندرسون و همکاران، 1977: 127). عوامل زیادی هستن که بر نگرش های مردان به خشونت علیه زنان تاثیر می گذارد در این تحقیق تاثیر سرمایه فرهنگی مردان بر نگرش آنان به این پدیده مورد بررسی قرار میگیرد. سرمایه فرهنگی متفاوت می تواند یکی از عوامل موثر بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان باشد که از طریق فرایند جامعه پذیری اعمال نفوذ می کند. در واقع در این تحقیق در پی پاسخ به این مسئله می باشد که میزان سرمایه فرهنگی چه تاثیری بر نگرش مردان نسبت به خشونت خانگی دارد؟
بیان مسالهنگرش، یکی از عوامل اصلی و موثر در رفتار است و در تمام کارکردهای شخصیت گروهی و اجتماعی افراد اثر ویژه ای می گذارد. شدت و ضعف هر نگرشی در کیفیت رفتار نتایج متفاوتی می آفریند.در حقیقت مردان از جمله مهمترین گروههای مرجعی هستندکه اعضای خانوادهارزش های مورد قبول خود و نگرشهایشان را از این گروه تقلید یا اقتباس می کنند و در فرایند جامعه پذیری نسل اینده تاثیر بسزایی دارند. مطالعه و علل و عوامل رفتار و انگیزه های متنوع که انسآنها رابه انجام کنش های خاص وا می دارد یکی از جالب ترین مباحث روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی است. و همچنین خشونت علیه زنان به عنوان یکی از عوامل اثرگذار در بروز نا هنجاری ها و آسیب های اجتماعی از موضوع های مورد بررسی جامعه شناسان و آسیب شناسان اجتماعی است.یکی از عوامل که در مواجهه با خشونت علیه زنان باید به آن توجه کرد نگرش مثبت به آن می باشد.نگرشها به خشونت علیه زنان متفاوت است اما نگرش مردان در بستر فرهنگی خود عامل مهمی در پیدایش و باز تولید خشونت علیه زنان است و با آگاهی از نگرش مردان به این مسئله است که می توان گفت که آیامردانزمینه ساز خشونت هستند. خشونت علیه زنان پدیده ای است که در تمام جوامع و در تمام اقشار و طبقات آن صرف نظر از موقعیت اجتماعی و سطح تحصیلات شان دیده می شود و به عبارتی دیگر خشونت علیه زنان علیه زنان امری جهانی است. اشترواس و گلز (1986) گزارش دادند که 28% درصد زنان مورد بررسی آنان در ایالت متحده گفته اند که حداقل یک مرتبه خشونت فیزیکی را در زندگی با شریک خود تجربه کرده اند. در خاورمیانه 32% درصد زنان طبق گزارش حاج یحیی (1997) در طول یکسال گذشته مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته اند. خشونت علیه زنان در سطوح بالاتری میانزنان ناحیه کیسی در کنیا گزارش شده است. ریکس گزارش داد که 58% درصد زنان در کیسی طبق گفته خود اغلب و یا گهگاه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند (423 : 2000 ،Huch). در ایران هرگز آمار رسمی و دقیقی از خشونت علیه زنان اعلام نشده است.یکی از عوامل موثر بر خشونت علیه زنان، نگرش مردان نسبت به این پدیده است.با شناخت نگرش ها می توان به پیش بینی هایی در مورد تجربیات قبلی و رفتارهای بعدی افراد دیگر در وضعیت های خشن نایل شد( اندرسون و همکاران،1977 : 126).
یکی از روش هایی که محققان اجتماعی می توانند ایفا کنند، شناسایی باورها و نگرش هایی است که مردم درباره خشونت و قربانیان دارند. با شناخت این نگرش ها، می توان برنامه های موثری را برای رویارویی با این نگرش هاطراحی و اجرا کرد(اندرسون و همکاران، 1977: 127). از طرف دیگر نگرش مردان خود تحت تاثیر عوامل مختلفی است که در این تحقیق تاثیر سرمایه فرهنگی مردان بر نگرش آنان به این پدیده مورد بررسی قرار میگیرد. سرمایه فرهنگی متفاوت می تواند یکی از عوامل موثر بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان باشد که از طریق فرایند جامعه پذیری اعمال نفوذ می کند.سرمایه فرهنگی، گرایش ها، عادت های دیرپایی هستند که از طریق فرایند جامعه پذیری حاصل می شوند و نیز شامل اهداف ارزشمند( صلاحیت های تحصیلی، فرهیختگی)این مفهوم به فراخور مکانیزم های بررسی روابط اجتماعی امکان نگرش ها و تفاسیر متنوعی در مورد روابط بشری را مقدور می سازد. و مسئله این است که اگر سرمایه فرهنگی متفاوت که درجامعه جریان دارد چه تاثیری بر نگرش مردان به خشونت علیه زناندارد وآیا سرمایه فرهنگی قادرخواهد بود نگرشهای مثبت را در زندگی اجتماعی بارور سازد.از آنجایی که بررسی پدیده ها و مسایل اجتماعی از دغدغه های اساسی جامعه شناسی می باشد در این راستا است که تحقیق حاضر شکل یافته است تا بتواند به بررسی نگرش در خصوص یکی از آسیب های اجتماعی (خشونت علیه زنان) بپردازد. در واقع در این تحقیق در پی پاسخ به این مسئله می باشد که میزان سرمایه فرهنگی چه تاثیری بر نگرش مردان نسبت به خشونت علیه زنان دارد؟
ضرورت و اهمیت تحقیقنگرش مقدمه ای است بر عمل. هر رفتاری که از فرد سر میزند با نوعی نگرش همراه است اگر نگرش را مقدمه عمل بدانیم هر نگرش خاص به یک پدیده یا مقوله خاص، آمادگی خاصی در فرد برای عمل ایجاد می کند در نتیجه نگرش مردان به خشونت علیه زنان و نوع احساس و جهتگیری آنان نسبت به این پدیده می تواند در مسائل اجتماعی و خانوادگی آنان موثر باشد .دلایل گوناگونی را می توان برشمرد که دال بر اهمیت مطالعه و بررسی درباره ی مساله ی خشونت علیه زنان باشد.خشونت ممکن است اثرات طولانی مدت بر وجود و رفتار قربانی بگذارد و سلامت جسمی – روانی و قدرت سازگاری او را کاهش دهد و روابط خانوادگی و اجتماعی او را از حال عادی خارج نماید. زنان اغلب از ماهیت درهم پیچیده تاثیرات احساسی و فیزیکی خشونت و بد رفتاری صحبت می کنند. هر عمل خشونت آمیز و بدرفتاری درخود عوامل روان شناختی مثل تحقیر، خجالت، ایجاد سلطه و اعمال قدرت را در بر می گیرد. بنابراین هیچ معلول فیزیکی جدای از معلول های روانی دیگر نمی باشد (Humphreyes &Thiara ،: 2003 129). اگر زنان را به عنوان رکن اصلی خانواده در نظر بگیریم خواهیم دید که منبع عظیمی از نیروی انسانی راکه مورد خشونت علیه زنان قرار گرفته اند مورد غفلت واقع شده اند.اثرات خشونت فقط به زنان محدود نمیشود بلکه کل خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد.گرچه درباره ی رابطه سرمایه فرهنگی با آسیب های اجتماعی تحقیق صورت نگرفته است اما از مهمترین فرضیه های مطرح شده در زمینه سرمایه فرهنگی، تاثیر آن بر آسیب های اجتماعی است. بدین ترتیب یکی از ضرورت های بحث سرمایه فرهنگی در ایران وجود آسیب و افزایش مشکلات اجتماعی است. با این توصیف، از آنجا که پژوهشی در زمینه سرمایه فرهنگی و نگرش مردان به خشونت علیه زنان انجام نشده است و شناخت و دریافت درستی از نگرش مردان به خشونت علیه زنان وجود ندارد و هم چنین وجود چنین آسیبی در خانواده ها که می تواند نهاد خانواده را با چالش های بنیادی روبه رو سازد لذا انجام چنین پژوهش هایی بیش از پیش ضروری به نظر می رسد.اهمیت موضوع در این است که طبق نتایج بدست آمده در این تحقیق سرمایه فرهنگی تاثیری مهمی در نگرش مردان به خشونت علیه زنان داشته و عامل تاثیر گذاری در نگرش مردان به خشونت علیه زنان بوده است. و هرچه مردان سرمایه فرهنگی بالایی را تصاحب کنند به نوعی آگاهی خود را از مسایل اجتماعی بالا می برند و به نگرش بهتری به خانواده و مسایل اجتماعی آن دارند.
اهداف تحقیقدر این تحقیق برانیم که تا با بررسی نگرش مردان به خشونت علیه زنان تاثیرسرمایه فرهنگی را بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان را بسنجیم. می خواهیم بدانیم در سرمایه فرهنگی های متفاوت چه تاثیری بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان دارد.
بررسی نگرش مردان به خشونت علیه زنان
بررسی انواع خشونت علیه زنان و رابطه ای ان با انواع سرمایه فرهنگی
تاریخچه تحقیقات پیرامون خشونت
تا سه دهه قبل هیچ یک از جامعه شناسان به طور خاص به بررسی پدیده خشونت علیه زنان نپرداخته بودند. آنان با اینکه از وجود خشونت در خانواده آگاه بودند، گمان میکردند این نوع رفتار خشونت آمیز استثنائی است. در شرایط بحرانی در میان خانواده ها بروز میکند. اما از اوایل دهه 1970 میلادی نگاه پژوهشگران متوجه این پدیده شد و با انجام دادن بررسی های گوناگون کوشیدند که خشونت خانوادگی را شناسایی کنند. علاوه بر جامعه شناسان گروهی از محققان علوم دیگر و افراد علاقه مند به مسائل اجتماعی نیز به پدیده خشونت علاقه نشان دادند که از آن میان می توان از روان شناسان نام برد که با مطالعه آثار خشونت بر سلامتی روانی زنان ، اقدامات مفیدی انجام دادند (اعزازی، 1380: 12). سازمان ملل متحد بررسی مساله خشونت علیه زنان را در زمانی اغاز کرد که کنفرانس جهانی زنان در کوپنهاک (1980) و نایروبی (1985) تشکیل شد. آشنایی همه اعضای سازمان ملل با موضوع خشونت علیه زنان به عنوان نقض حقوق بشر نتیجه ای فشاری بوده است که سازمان های غیر دولتی زنان به دولت ها و دستگاههای بین المللی و منطقه ای حافظ حقوق بشر وارد اورده بودند. البته اوج اقدامات و برنامه های مبارزه با خشونت در دهه 1990 انجام پذیرفته است. کنفرانس جهانی حقوق بشر سال 1993 کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه سال 1994، کنفرانس جهانی توسعه اجتماعی سال 1995 چهارمین کنفرانس زنان پکن سال 1995 و چهل و نهمین مجمع عمومی سازمان جهانی بهداشت سال 1996، تماما در زمره کنفرانس ها و مجامعی بودند که موضوع خشونت علیه زنان را به عنوان معضل جهانی مورد بررسی قرار دادند و ضمن تبیین اشکال، علل و عوامل و پیامد های پدیده خشونت به تدوین سیاست ها و برنامه های عملی در راستای مبارزه با آن پرداختند(شجاعی،1384: 457).گسترش دامنه خشونت به تمامی کشورها و زمانها، موجب شده است این پدیده نزد پژوهشگران و محققان، مفاهیم و مصادیق گوناگون و تفسیرهای متعددی را متبادر به ذهن کند. بررسی علمی و تخصصی خشونت در حوزه جرم شناسی ایجاب می کند در ابتدا مفهوم این خشونت و انواع ان تبیین شده، وجه تمایز مصادیق آن مشخص گردد و چنان تعریفی از عبارت خشونت ارائه شود تا از تفسیر ها و برداشت های متفاوت، جلوگیری شود.به دلیل ویژگی های خاص خشونت علیه زنان، آثار و نیازهای قربانیان این خشونت نیز، شکل ویژه ای به خود می گیرد.در تحقیقی در باب نگرش زنان عرب به الگو های متفاوت کنار آمدن با همسر ازاری با هدف ارتباط بین زمینه فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- اجتماعی عرب، به این نتیجه به دست امد ه اغلب شرکت کنندگان دارای ویژگی هایی چون ادراک زنانه سنتی، نگرش های قالبی نسبت به نقش های جنسیتی، سطوح بالای گرایش به مذهب، گرایش قوی به خانواده، پیش فرض های مربوط به احساس مسئولیت در برابر رفتار خشونت آمیز شوهران و پافشاری بر عدم در خواست کمک از نماینده های رسمی و یا ترک خانواده بودند(حاج یحیی،2002). در پژوهش دیگری که به آزمون نگرش های مربوط به خشونت زناشویی در چهار جامعه اسیایی( چین، کره، ویتنام و کامبوج) پرداخته است، مشخص شد که 27 درصد از کل پاسخ گویان اظهار کرده اند که شاهد نوعی از خشونت خانوادگی در دوره کودکی بوده اند.
در ایران نیز در دهه اخیر مطالعات زیادی در باب مسئله خشونت علیه زنان وجود دارد، اما سهم ناچیزی از این مطالعات به نگرش نسبت به خشونت علیه زنان اختصاص دارد.
خشونت علیه زنان در جهان
در اکثر جوامع بشری زنان به شکل های گوناگونی خشونت وابسته به جنسیت را تجربه میکنند که بیشتر آنها خانوادگی و به دست شوهر، پدر، و یا برادر که جزو نزدیکترین بستگان زن می باشد، انجام می شود. این خشونت ها به اشکال مختلف متناسب با سطح فرهنگ جوامع نسبت به زنان و دختران صورت میگیرد. در آمریکا پس از دستگاه پلیس و نیروی انتظامی و ارتش، خانواده خشن ترین گروه اجتماعی است و بیشترین قربانیان خشونت در خانواده، زنان و کودکان میباشند. در این کشور بر اساس اخبار جنائی 99 ./. درصد از قتل های زنان و دختران و دیگر خشونت های که به آنها روا می شود به دست شوهران، نامزدها، شوهران سابق، پدران و برادرانآنها صورت میگیرد. یعنی به دست کسانی که بر اساس انتظار می بایست بزرگترین حامیانآنها باشند.این موقعیتی است که نیمی از جمعیت جهان صرفا به این خاطر که دارای جنسیت مونث هستند از طرف جنس به اصطلاح قوی یا جنس مذکر مورد خشونت قرار میگیرند( احمدی خراسانی، 1379: 135).در سال 1985 در شهر سائوپولوی برزیل 81% درصد تجاوز های گزارش شده به دست شوهران و دوستان پسر زنان صورت گرفته است. در فرانسه 95% درصد قربانیان خشونت های گزارش شده زنان هستند. 51% درصد این زنان قربانی، مورد تجاوز جنسی همراه با شکنجه ی شوهران خود قرار گرفته اند.در فرانسه 95% درصد قربانیان خشونت های گزارش شده زنان هستند. 51% درصد این زنان قربانی، مورد تجاوز جنسی همراه با شکنجه ی شوهران خود قرار گرفته اند.در سال 1990 در یک بررسی تصادفی از زنان گواتمالا 49% آنان از سوی شریک زندگی خود، مورد بدرفتاری های شدید جسمانی، روانی و یا جنسی قرار گرفته اند. 90 % درصد زنان هندی قربانی بدرفتاری جسمی و روانی شوهران قرار گرفته اند. در ایآلات متحده ی امریکا براورد شده که سالانه دو میلیون زن از شریک زندگی خود کتک می خورند که نیمی از آنها به مداوای پزشکی نیاز دارند. علاوه بر این در این کشور هر شش دقیقه یک زن مورد تجاوز جنسی از سوی افرادی غیر از شریک زندگی خود قرار گرفته اند که 85% درصد تجاوز جنسی به پلیس گزارش نمی شود و تنها کمتر از 5% درصد از تجاوز کنندگان به زندان می افتند. در کانادا از هر 4 زن یک مورد حملات جنسی قرار می گیرد. در منطقه روستایی بنگلادش، سوء تغذیه در میان دختربچه ها سه برابر پسر بچه هاست. سالانه هشت تا 10 هزار دختر برای روسپیگری از تایلند به ژاپن اورده می شوند. در پاکستان 99% زنان خانه دار از شوهران کتک می خورند. در امریکا بیش از 50% درصد زنان و کودکان به دلیل خشونت علیه آنان در خانه پا به فرار می گذارند. هر ساله بیش از 1 میلیون زن به علت آسیب های وارده ناشی از کتک به دنبال حمایت های پزشکی هستند( نوابی نژاد، 1385: 167-168 ).جان ای، ابراین پژوهشی تحت عنوان " خشونت در خانواده های مستعد طلاق در آمریکا " در سال 1969 با استفاده از نمونه ای شامل 150 نفر که 52% درصد آنها را زنان و 48% درصد آنها را مردانی که درگیر طلاق بودند تشکیل می دادند. وی از طریق مصاحبه به نتایج زیر دست یافت، رفتار خشونت گرایانه بیشتر در خانواده هایی متداول است که شوهرانآنها در شغل و نقش نان آوری خانواده موفق نبودند و هم چنین شوهران پایگاه شوهران توسط اعضای دیگر خانواده مورد تهدید واقع می شد. آنها جهت اثبات مجدد برتری پایگاه انتسابی شان در برابر دیگر اعضای خانواده دست به رفتار خشونت گرایانه متوسل می شدند( (Obrah, 1971:698 .
ریچارد گلس در پژوهشی تحت عنوان “نداشتن سر پناه، پویایی اجتماعی خشونت در ازدواج" در سال 1979 بر روی 80 خانواده در نیویورک آمریکا از طریق مصاحبه با اعضای خانواده ها انجام داده و به نتیجه رسید که خشونت علیه زنان بیشتر در منزل روی میدهد و شدت خشونت ، تجربه خشونت در دوران کودکی و منابع اقتصادی و اجتماعی، نداشتن سر پناه و محدودیت های بیرونی در ادامه زندگی زن با شوهر خشونت گر تاثیر دارد. (Gellse, 197:75)
ساندرا ، جی ال رو کیج در سال 1973 در کشور آلمان رابطه بین ارزش ها وخشونت را با این فرضیه خشونت آمیز از تعهد به ارزش های خرده فرهنگی و الگوی نگرش منتج می شود، مورد پژوهش قرار دارد و به این نتیجه رسید که رابطه ی نسبتا ضعیفی بین نگرش ها و رفتار خشونت آمیز وجود دارد (Ball-rokeech,1973:559).جولیاس بابکوک و همکارانش در یک پژوهش تحت عنوان "خشونت و قدرت، رابطه بین الگوهای ارتباط، تفاوت های قدرت و خشونت علیه زنان در سال 1993 در واشنگتن بر روی نمونه ای شامل 95 زوج که ازدواج کرده بودند انجام داد.این تحقیق بیان می کند که قدرت در روابط زناشوئی عوامل خطر را برای خشونت شوهر نسبت به زن فراهم می کند. تفاوت های قدرت زناشوئی به وسیله تفاوت هایی در پایگاه اقتصادی، قدرت تصمیم گیری و الگوهای ارتباط و مهارت عملیاتی، مشخص شوند. نتیجه پژوهش این بود که متغیر های پایگاه اقتصادی – اجتماعی به طور معنا داری با خشونت شوهران یا آزار روانی مرتبط بودند(Babcook.efal,1993 :40-42).
ماریا روی در تحقیقی انجام داده است که جامعه آماری آن موسسه زنان مورد بدرفتاری قرار گرفته و بحران زده می باشد. حجم نمونه 150 مورد که به طور اتفاقی از 1000 مورد موجود انتخاب شده اند. روش انجام این پژوهش پیمایش توصیفی می باشد.ایشان نه عامل موثر را در ایجاد خشونت را بیان می کند، مشارکت بر سر پول،حسادت، مسائل جنسی، مصرف الکل یا اعتیاد به مواد مخدر،اختلاف بر سر فرزندان،بیکاری شوهر، علاقه زن به کار بیرون خانه، بارداری، مصرف الکل یا مواد مخدر از طرف زن.هوتالیگ و سوگارمن با بررسی بیش از 400 گزارش مربوط به زنان کتک خورده که در فاصله سال های 1970 تا 1985 در سمینارها ارائه و در مجلات چاپ شده بود کوشیدند مشخصاتی را در مورد زنان طبقه بندی کنند که در میانآنها عمومیت دارد و سبب می شود که قربانی خشونت گردند. یک عامل مشترک که در میانزنان کتک خورده وجود داشت تجربه خشونت در دوران کودکی بود. عامل دیگر عامل سن بود احتمال قربانی شدن زنان جوان تر بیشتر از زنان با سنین بالاتر بود.در نهایت محققان بیان کردند آنچه مثابه عاملمشترک در میانزنان کتک خورده مشاهده می شود تنها جنس آنها یعنی تعلق داشتن به جامعه زنان است ( اعزازی، 1380 :50 ).
پیشینه تجربی تحقیق در ایرانرساله دوره دکتری تحت عنوان «بررسی عوامل موثر بر میزانخشونت علیه زنان» توسط پژوهشگر اکبر شریفیان دررشته جامعه شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی تهران به راهنمایی دکتر عزت الله سام آرام در مرداد 1385 انجام شده است.رساله حاضر، پژوهشی است که در زمینه بررسی علل و عوامل موثر بر خشونت علیه زنان که با روش پیمایشی انجام شده است.جامعه آماری این پژوهش کلیه خانواده های ساکن تهران در زمان پژوهش و فرد مورد مشاهده زن شوهر دار ساکن خانواده تهرانی است که در زمانپژوهش با همسر خود زندگی می کند.هدف اصلی پژوهش توصیف و تحلیل کم وکیف خشونت علیه زنان در خانواده های تهرانی و ارائه راهبرد های مناسب در جهت پیشگیری و کاهش آن می باشد. جهت رسیدن به هدف پژوهش با توجه به تاریخچه خشونت علیه زنان و بررسی مطالعات و تحقیقات و تئوریهای مناسب جهت تبیین خشونت علیه زنان و در نهایت ارائه پیشنهادات مورد توجه واقع شده است.در این رساله به این نتایج رسیده اند که 100 درصد افراد مورد مطالعه تحت خشونت علیه زنان که در 4 بعد خشونت روانی- خشونت اجتماعی اقتصادی- خشونت فیزیکی مستقیم- خشونت فیزیکی غیر مستقیم سنجیده شده بود واقع شده اند.تمام فرضیات پژوهش به جز یکی از آنها که وجود رابطه معکوس میان پای بندی شوهر به اخلاقیات و خشونت علیه زنان را عنوان می کرده تایید شدند.
در پژوهشی که سال 1381 در 28 مرکز استان کشور توسط دکترقاضی طباطبایی، دکتر محسنی تبریزی و دیگران صورت پذیرفته عنوان شده که میانگین های مرتب شده دوره های زندگی زنان نشان می دهد که یک سال اول ازدواج، دورانتنگنای مالی، پس از تولد فرزندان، حداقل یک بار در ماه، میانسالی و دوران میانسالی و دوران بارداری پر خشونت ترین دوره های زندگی زنان هستند. 7/52 درصد از کل پاسخگویان در پژوهش ملی بررسی خشونت علیه زنان دقیقا اعلام کرده‌اند که از اول زندگی مشترک تا کنون قربانی این نوع خشونت که شامل به کاربردن کلمات رکیک، دشنام، داد و فریاد، بهانه‌گیری‌های پی در پی و ... است، بوده‌اند.رتبه بعدی از آن خشونت فیزیکی از نوع دوم است که ۸/۳۷ درصد از زنان ایرانی از اول زندگی مشترک خود، ان را تجربه کرده‌اند.این نوع خشونت شامل سیلی زدن ، زدن با مشت یا چیز دیگر،لگدزدنو ... است. رتبه سوم با رقم ۷/۲۷ درصد متعلق به خشونت‌های ''ممانعت از رشد اجتماعی و فکری و آموزشی'' است که شامل ایجاد محدویت در ارتباط‌های فامیلی، دوستانه و اجتماعی، ممانعت از کاریابی و اشتغال و ایجاد محدویت در ادامه تحصیل و مشارکت در انجمن‌های اجتماعی است .یافته‌های تحقیق قاضی طباطبایی و همکارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت علیه زنان نشان می‌دهد که وضعیت تحصیلی نیز بر میزان همسرآزاری تاثیر دارد. زنان بی‌سواد بیشترین و زنان دارای فوق دیپلم و لیسانس کمترین خشونت را از اول زندگی مشترک خود تجربه کرده‌اند.زنان۵۵ تا ۵۹ ساله بالاترین و زنان۲۰ تا ۲۴ ساله پائین‌ترین مورد وقوع خشونت را در زندگی مشترک خود داشته‌اند. زنان غیر شاغل نیز بیشتر و زنان شاغل کمتر خشونت را تجربه کرده‌اند . براورد علی انجام شده مربوط به گستره خشونت علیه زنان در 28 مرکز استان کشور نشان می دهد که 66 درصد خشونت مورد مطالعه از اول زندگی مشترک حدود 30 درصد خانواده ها خشونت فیزیکی جدی و در 10 درصد خانواده ها خشونت های منجر به صدمات موقت ویا دائم گزارش شده است(طباطبایی، تبریزی و دیگران 1381).
خانم ملیحه مرعشی منابع علمی مقاله-منابع تحقیق کارشناسی ارشد خود را در سال 1383 تحت عنوان " بررسی عوامل موثر بر تحمل خشونت (همسر ازاری) در زنان شهر تهران در رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی تهران به راهنمایی دکتر تقی دوست قرین ، به بررسی و شناخت تاثیر عوامل جمعیت شناختی ، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و فردی در تبیین تحمل خشونت زنان پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش زنان متاهل ساکن شهر تهران در سال 1383 می باشند. این پژوهش یا استفاده از روش تحقیق پیمایشی و روش نمونه گیری مختلط و حجم نمونه 350 نفر بر روی زنان متاهل ساکن شهر تهران که طول ازدواج آنها حداقل یک سال بوده انجام گرفته است. نتایج تحقیق نشان می دهد که از متغیر های مورد مطالعه بین تحصیلات زوجین، میزان درامد مرد، عدم وجود منابع اقتصادی برای زن، احساس زن در مورد برخورد جامعه با زنان مطلقه، احساس زنان در مورد عدم وجود حمایت های اجتماعی، تجربه خشونت، حمایت از طرف خانواده پدری و تحمل خشونت توسط زنان ارتباط معنا دار نشان داده است.
فاطمه رحیمی منابع علمی مقاله-منابع تحقیق کارشناسی ارشد خود را در سال 1387 تحت عنوان " بررسی عوامل موثر بر میزان خشونت علیه زنان در خانواده های مهاجر افغان در رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی تهران به راهنمایی دکتر طاهره قادری به انجام رسانده است . جامعه آماری این پژوهش شامل تمام خانواده های مهاجر افغان ساکن در شهر ری استان تهران می باشد. روش انجام پژوهش از نوع پیمایشی و بر اساس پرسش نامه ساخته شده است. که با مراجعه حضوری به خانواده ها اطلاعات جمع آوری گردیده است. روش نمونه گیری پژوهش نیز زنجیره ای هدفمند می باشد. نتایج کلی پژوهش نشان می دهد که زنان افغان تحت انواع خشونت فیزیکی، روانی، اقتصادی قرار می گیرند که در میزان این خشونت متغیر های مختلفی مثل پایگاه اقتصادی و اجتماعی مردان مشاهده و تجربه خشونت مرد در خانواده پدری، میزان حمایت خانوادگی از زن و متغیرهای ناشی از مهاجرت در این پژوهش تایید شده و خشونت علیه زنان مهاجر افغان رابطه معنا دار بوده است.
محسن مارابی در سال 1384 در منابع علمی مقاله-منابع تحقیق کارشناسی ارشد خود در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی به راهنمایی دکتر طلعت اللهیاری تحت عنوان"بررسی عوامل خشونت موثر بر خشونت علیه زنان در شهرستان کامیاران" انجام داده است که روش تحقیق پیمایشی و روش نمونه گیری طبقه بندی متناسب می باشد. بر روی 386 نفر از زنان مورد خشونت ساکن در مناطق شهری و روستایی شهرستان کامیارانانجام داده است. بر پایه این نتایج اکثر زنان نمونه آماری از طرف شوهرانشان مورد شدیدترین انواع خشونت قرار گرفته اند که خشونت روانی به میزان 50 درصد، خشونت اقتصادی 81.6 درصد و خشونت جسمی و جنسی هر کدام به میزان 95.3درصد وجود داشته است( مارابی،1384).
اقای دکتر ازاد ارمکی پژوهش خود را در سال 1375 تحت عنوان " بررسی وضعیت خشونت در شهر تهران" به صورت نظر سنجی در شهر تهرانانجام داده است در این بررسی 46 درصد افراد نمونه را مردان و 54 درصد را زنان تشکیل می دادند. این پژوهش به دنبال این هدف بود که آیا در جامعه خشونت وجود دارد؟ دلایل و شرایط آن کدامند؟ چه کسانی تحت چه شرایطی به این عمل دست می زنند؟ دراین پژوهش پاسخ گویان معتقد بودند که خشونت در جامعه تهران زیاد و بسیار زیاد است. 23 درصد تا حدود 8 درصد و یا خیلی کم و 5 درصد بی نظر. براین اساس جامعه تهران با درصد بالایی مبتلا به آسیبی چون خشونت هستند. در میانانواع خشونت خانوادگی، خشونت کلامی با 45 درصد به طور یکسانی برای مردان و زنان روی می دهد. اما در تعیین میزان بروز خشونت 52 درصد از پاسخ گویان به استفاده از خشونت فیزیکی اقدام نموده اند که در این میانمردان سهم بیشتری را دارا بودند که میزانآن با افزایش سن در مردان کاهش و با افزایش تحصیلات افزایش می یابد(ازاد ارمکی،1375 : 53-44).
احمد ابراهیمی منابع علمی مقاله-منابع تحقیق کارشناسی ارشد خود را در سال 1385 تحت عنوان" بررسی تاثیر مراجعه به کلانتری در وضعیت خشونت علیه زنان علیه زنان" در شهر قزوین در رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی به راهنمایی دکتر منیر اسادات میر بهاء به انجام رسانده است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام زنانی است که در فاصله فروردین ماه تا اسفند ماه سال 1383 به دلیل خشونت علیه زنان جهت اقامه دعوی به یکی از کلانترهای پنجگانه شهر قزوین مراجعه نموده اند.روش انجام پژوهش از نوع پیمایشی توصیفی و بر اساس مصاحبه شخصی، پرسش نامه عینی، بحث میزگرد و مصاحبه تلفنی بوده است که با روش نمونه گیری تمام شماری انجام گرفته است و به این نتایج رسیده است که بین میزانخشونت علیه زنان علیه زنان و زمان مراجعه به کلانتری رابطه وجود دارد. بین وجود وقایع و موقعیت های تنش افرین در زندگی و میزان و نوع خشونت اعمال شده علیه زنان رابطه وجود دارد.
کلثوم حضوری منابع علمی مقاله-منابع تحقیق کارشناسی ارشد خود را در سال 1383 تحت عنوان "بررسی وضعیت زنان خشونت دیده قبل و بعد از شکایت در کلانتری " در رشته مددکاری اجتماعی دانشکده علامه طباطبایی به راهنمایی دکتر انور صمدی داد به انجام رسانده است. جامعه آماری این پژوهش کلیه زنان متاهل منطقه 16 تهران که در فاصله 18 ماه بین سال 80 تا 82 بر اثر خشونت علیه زنان به کلانتری 120 در نازی آباد شهر تهران مراجعه کرده و از شوهران خود شکایت نموده اند. روش انجام این پژوهش از نوع پیمایشی توصیفی و روش نمونه گیری ان از نوع تمام شماری می باشد. نتایج پژوهش حاکی از معنا دار بودن رابطه بین مشاهده خشونت توسط شوهر در خانواده پدری، تجربه خشونت توسط شوهران، دخالت خویشاوندان زوجین و وقوع خشونت علیه زنان می باشد.اما بین اعتیاد همسر به الکل و مواد مخدر، رضایت زوجین در انتخاب یکدیگر و وضعیت جسمی و روانی زوجین و وقوع خشونت علیه زنان رابطه ی معناداری مشاهده نشده است.
آسیه کامرانی در یک پژوهش به " بررسی و شناخت و میزانخشونت علیه زنان علیه زنان و عوامل موثر بر ان در خانواده های ساکن شهر دره شهر" در سال 1387-1388 در دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی به راهنمایی دکتر محمد زاهدی اصل پرداخته است. در این پژوهش با توجه به مباحث مطرح شده در بخش نتایج توصیفی تحقیق و آزمون فرضیات، نتایج این تحقیق با تحقیقات موجود در زمینه خشونت علیه زنان مورد مقایسه قرار خواهد گرفت.این پژوهش بر روی 120 نفر از زنان ساکن در شهر دره شهر انجام شده که حداکثر 5 سال از ازدواج این زنان گذشته بود. و از کلیه گروههای سنی، تحصیلی و اجتماعی و به شیوه تمام شماری انتخاب شدند. در این پژوهش که بین گرایش های اقتدارگرایانه مردسالاری در مرد و خشونت علیه زنان علیه زنان رابطه معناداری مشاهده شده است.
پرویزبگرضایی، پژوهشی را در سال 1382 تحت عنوان " بررسی عوامل مؤثر برمیزان خشونت مردان نسبت به زنان در خانواده مطالعه موردی، شهرستان ایلام" در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در رشته کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان به راهنمایی دکتر عذرا جاراللهی انجام داده است. سوال اصلی این پژوهش این است که چه عواملی بر میزان خشونت مردان نسبت به زنان در خانواده تأثیر دارند؟ و هدف اصلی نیز شناخت این عوامل و ارائه راهکارهای لازم جهت کاهش پدیده خشونت خانوادگی می‌باشد. برای رسیدن به پاسخ سؤال فوق و اهداف مورد نظر تحقیق،‌از نظریات مختلفی در زمینه خشونت خانوادگی استفاده شدهاست.و فرضیه‌هایی در زمینه ارتباط عوامل مختلف (مانند تجربه و مشاهده خشونت در خانواده خاستگاه توسط مرد، میزان پایبندی مرد به اعتقادات مذهبی، سوءظن مرد نسبت به زن، میزان دخالت خویشاوندان مرد در زندگی آنها،‌ میزان تصمیم‌گیری زن در امور زندگی،‌ میزان رضایت و علاقه زن به همسر هنگام ازدواج،‌ تعداد فرزندان، پایگاه اقتصادی – اجتماعی مرد، اختلآلات روانی (پرخاشگری) مرد، اعتیاد مرد به مواد مخدر و الکل و تحصیلات زن) با میزان خشونت فیزیکی و روانی مردان نسبت به همسران خود به محل آزمایش گذاشته شد. در این تحقیق از روش پیمایشی (توصیف و تحلیل) و تکنیک پرسشنامه استفاده شده است. جامعه آماری کلیه زنان متأهل ساکن در شهرستان ایلام بوده‌اند. که 250 زن به شیوه نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شده‌اند.نتایج حاصله حاکی از معنادار بودن رابطه میان تجربه و مشاهده خشونت در خانواده خاستگاه توسط مرد، میزان پایبندی مرد به اعتقادات مذهبی، میزان دخالت خویشاوندان مرد در زندگی آنها، میزان رضایت و علاقه زن به همسر،‌ میزان سوء ظن مرد نسبت به زن، تعداد فرزندان،‌ پایگاه اقتصادی- اجتماعی مرد، اختلآلات روانی (پرخاشگری) مرد، تحصیلات زن، اعتیاد به مواد مخدر و الکل و میزان خشونت مردان علیه همسران خویش است.اما میان میزان تصمیم‌گیری زن در امور مهم زندگی با میزان خشونت مردان علیه زنان خویش رابطه معناداری یافت نشد.نتیجه گیری کلی نشان می‌دهد که اکثر زنان جامعه آماری از طرف همسرانشان مورد خشونت قرار گرفته‌اند. و شایع ترین خشونت در بین آنها خشونت روحی – روانی بوده است. به همین دلیل توصیه می‌شود که سازمانها و نهادهای ذیربط با ایجاد مراکز مددکاری و مشاوره خانواده شیوه‌های صحیح زندگی کردن و نحوه رفتار زن و شوهر با همدیگر را به آنهاآموزش دهند.
امیر ملکی( استادیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور) و پروانه نژاد سیژی(پژوهشگر و عضو جهاد دانشگاهی واحد لرستان ) پژوهشی را تحت عنوان "رابطه ی مولفه های سرمایه اجتماعی خانواده با خشونت علیه زنان علیه زنان در شهر خرم اباد" انجام داده اند که در مجله بررسی مسائل اجتماعی ایران، سال اول، شماره دوم تابستان 1389 به چاپ رسید.منابع علمی مقاله-منابع تحقیقی حاضر از دریچه روابط حاکم به بررسی تاثیر سرمایه ی اجتماعی خانوادگی و مولفه های ان بر خشونت علیه زنان علیه زنان در شهرستان خرم اباد پرداخته شده است. جامعه آماری در این تحقیق زنان شوهر دار تحت پوشش مراکز بهداشتی-درمانی شهری شهر خرم اباد بوده اند که با استفاده از فرمول کوکران ، 383 نفر انتخاب بررسی شدند. یافته های تحقیق حاکی از ان است که 1- کمترین تجربه ی خشونت علیه زنان در حوزه ی خشونت فیزیکی مستقیم و بیشترین موارد در حوزه ی خشونت فیزیکی غیر مستقیم و روانی- عاطفی است. 2- در حدود نیمی از افراد بررسی شده دارای سرمایه اجتماعی خانوادگی در حد زیاد و خیلی زیاد و مابقی دارای سرمایه اجتماعی متوسط و کم بودند. 3- سرمایه اجتماعی و مولفه های ان نقش تعیین کننده ای در خشونت علیه زنان علیه زنان داشتند، به نحوی که سرمایه اجتماعی به تنهایی 58 درصد واریانس خشونت علیه زنان را تبیین می کند. 4- در تحلیل چند متغیر، پس از سرمایه اجتماعی، متغیر تحصیلات زن مهم ترین تبیین کننده ی خشونت علیه زنان علیه زنان و موثرترین منبع با ارزش اجتماعی و فرایند توانمندسازی زنان شناخته شد.
جمع بندی تحقیقاتاز آنجا که علم خاصیت انباشتی دارد تحقیقات پیشین در زمینه ی موضوع مورد نظر می تواند منبع با ارزشی در هدایت تحقیق و معرفی نظریه هایی برای آزمون و تفسیر های احتمالی از مشاهدات باشند(دواس،1383: 33). از طرف دیگر بررسی پیشینه ی تحقیق معمولا نقدی از دانش موجود درباره ی موضوع پژوهش است که اگر به درستی صورت گیرد به بیان مساله کمک می کند و یافته های تحقیق را به پژوهش های قبلی پیوند می دهد. در بررسی پیشینه تحقیق تعریف و تحدید مساله، قرار دادن یافته های تحقیق در چهارچوب تحقیقات قبلی، اجتناب از دوباره کاری و انتخاب روش و اندازه گیری دقیق تر عملی می شود( سرمد و همکاران،1379: 55). علی رغم کثرت تحقیقات انجام شده در مورد خشونت علیه زنان علیه زنان و عوامل موثر بر ان، تاثیر سرمایه فرهنگی بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان و نگرش به خشونت علیه زنان دارای پیشینه ی مطالعاتی نیست و محقق جهت پیشینه ی تحقیق به خشونت علیه زنان رجوع کرده است.با توجه به پژوهش های انجام شده در می یابیم که جمعیت مورد مطالعه کل آنهازنانی بوده اند که مورد خشونت قرار گرفته اند و در بعضی از تحقیقات نشان می دهد که این زنان برای احقاق حق خود به مراجع قضایی مراجعه کرده اند و فرضیه های پژوهش در این نمونه ها آزمون شده است.پژوهش حاضر از لحاظ متغیر های مستقل و جمعیت مورد مطالعه با تمام پژوهش های انجام شده متفاوت و تکراری نمی باشد. جمعیت آماری این پژوهش مردان می باشند در صورتی که تمامی تحقیقات انجام شده درباره ی خشونت به زنان خشونت دیده پرداخته اند و به عامل موثر خشونت که همانمردان باشند نپرداخته اند. هیچ کدام از مطالعات صورت گرفته به طور خاص بر بررسی مفهوم نگرش و تدوین چارچوب نظری جامعی در این زمینه نپرداخته اند. در رساله دکتری اقای اکبر شریفیان تمام ابعاد خشونت علیه زنان با طراحی سوآلاتی مناسبی مورد سنجش قرار گرفته است و هم چنین از تئوری هایی مختلف در سطوح خرد و میانه و کلان بهره گرفته است و به رابطه علی و معلولی بین متغیر های مستقل و خشونت نیز اشاره شده است . در پژوهش‌ ملی‌ "بررسی‌ خشونت‌ خانگی‌ علیه‌ زنان‌ مجری طرح قاضی طباطبایی" برای‌ افزایش‌ دقت‌ در اندازه‌گیری‌ مفاهیم‌، بطور گسترده‌ از روش‌ مقیاس‌ سازی‌ با استفاده‌ از روش‌های‌ آماری‌ پیشرفته‌ استفاده‌ شده‌ و تعداد پاسخگویان‌ به‌ هر یک‌ از مفاهیم‌ مورد نظر متشکل‌ از یک‌ سوم‌ نمونه‌ در هر مرکز استان‌ است‌، اما شاید یکی‌ از مهمترین‌ ایراداتش‌ این‌ باشد که‌ فقط‌ زنان‌ مراکز استانها مورد بررسی‌ قرار گرفته‌اند و زنان‌ سایر شهرها که‌ چه‌ بسا شرایط‌ و وضعی‌ کاملا متفاوت‌ با زنان‌ مرکزنشین‌ دارند، مورد غفلت‌ کامل‌ قرار گرفته‌اند. در پژوهش فاطمه رحیمی علی رغم اینکه پژوهش فوق در سال 1387 به انجام رسیده است اما تئوری های مورد استفاده ان بسیار تکراری و قدیمی هستند و به عبارتی دیگر از چارچوب تئوریک و مدل تحلیلی مناسبی استفاده نکرده است. علاوه بر اینها انواع خشونت را مورد بررسی قرار نداده است و بیشتر تاکیدش بر خشونت جسمی می باشد. در پژوهش کلثوم حضوری چارچوب نظری و مدل تحقیق تا حدودی ضعیف بوده و به خشونت جنسی هیچ اشاره ای نشده است. در پژوهش دکتر ازاد ارمکی روش نمونه گیری و حجم نمونه به خوبی مشخص نشده است از چارچوب نظری و مدل تحلیلی ضعیفی برخوردار است. در این چارچوب نظری تنها به تئوریهای خرده فرهنگ خشونت و یادگیری اجتماعی توجه کرده است و بر این اساس 64 درصد از پاسخگویان فکر میکنند که زیاد است که ممکن است در عمل چنین نباشد. در پژوهش احمد ابراهیمی به خشونت جنسی اشاره نشده است و بیشتر تاکیدش بر خشونت جسمی و روانی بوده است. و هم چنین در پژوهش پرویز بگرضایی با توجه به قالب سنتی جامعه آماری در پژوهش فوق از چارچوب نظری و مدل تحلیلی مناسبی استفاده کرده است. در تحقیقات انجام شده بیشتر خشونت روانی و کلامی تایید شده است. با بررسی تحقیقات انجام شده مشاهده می کنیم که در همه تحقیقات متغیر های همچون پایگاه اقتصادی و اجتماعی خانواده به عنوان متغیر های می باشند که همبستگی معنی داری با خشونت علیه زنان دارند و در بعضی از تحقیقات این متغیر ها رد و در بعضی دیگر تایید شده اند. و اما تحقیق حاضر سعی دارد ضمن بهره گیری از دستاورد های تحقیقات قبلی به برخی از موضاعات که به عنوان تحقیق " میزان تاثیر سرمایه فرهنگی بر نگرش مردان به خشونت علیه زنان" بپردازد.فصل دوممفاهیم و مبانی نظری تحقیق
مقدمهاگر به سادگی از تمام کشمکش های نظری بر سر تعریف نظریه و چیستی آن بگذریم نظریه اجتماعی را مجموعه ای از قضایا می دانیم که تبیین بخشی از واقعیت اجتماعی را عهده دار می شود در این صورت هر نظریه ای شامل پاره ای علت ها، مبین ها ( متغیر مستقل ) و معلول ها، متبین ها ( متغیر های وابسته ) است. مفهوم نگرش را می توان در دو حوزه روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی بحث کرد. تلاش در جهت شناخت نگرش های اجتماعی و روشن کردن اثرات ان در بروز وقایع و یا مکانیسم های تصمیم گیری در زمینه ها و موضاعات مختلف در اکثر کشورهای دنیا از سالها پیش مورد توجه روزنامه نگاران، مورخین، سیاستمداران، علمای سیاست، جامعه شناسان،روانشناسان اجتماعی و مدیران جامعه بوده است. اما آنچه که امروز بعنوان نقش اصلی موسسات ویا پژوهشگران در نگرش های اجتماعی شناخته می شود، عبارت است از بررسی علمی در عقاید، پی گیری تحقیقات آن در طول زمان، انتشار اطلاعات بدست آمده و نیز توسعه زمینه های تئوریک درباره پدیده های مورد بررسی می باشد. آگاهی از عقاید عمومی در سطح فردی و گروهی، ماده اولیه ذیقیمتی در شناخت انسآنها و جامعه هاست. اهمیت نگرشها بدین دلیل است که چون نگرشها تعیین کننده رفتارها هستند، مطالعه آن را برای درک رفتار اجتماعی حیاتی می دانند، که با تغییر دادان نگرشهای افراد می توان رفتارهای آنها را تغییر داد. برای اینکه بتوانیم تاثیر سرمایه فرهنگی را به عنوان متغیر مستقل بر نگرش به خشونت بسنجیم، احتیاج به چارچوب نظری منسجمی داریم که از خلال ان بتوانیم سوالات و فرضیات تحقیق را استخراج کنیم بنابراین در این قسمت به مرور نظریه های خواهیم پرداخت که ما را در دست یابی به چارچوب نظری لازم کمک کنند. به طور کلی نظریه های که می توان از آنها در این قسمت کمک گرفت عبارتند از تئوری ها ی روان شناسی اجتماعی می توانبه نظریه کرچ، کراچفیلد و بالاچی، روزن اشتیل ، گرونبرگ، تزیشه و کرومکا، الپورت، الیزابت نوئل، شرطی سازی کنشگر، بندورا و کارکردی اشاره کرد. و اما در تئوریهای جامعه شناسی می توان به مانهایم، کالینز، نیو کامب، منابع اجتماع پذیری، تضاد اشاره کرد.در درون روان شناسی اجتماعی، تاکید اصلی بر فرایند تغییر دادن نگرش ها پس از شکل گیری آنها بوده است. با وجود این لزوم مطالعه چگونگی شکل گیری آنها نیز امری انکار ناپذیر است. در واقع تفاوت بین شکل گیری نگرش و تغییر دادن آنها، تنها یک تفاوت قراردادی است زیرا پس از اینکه نگرش شکل گیری خود را در وهله اول اغاز می کند دائما در معرض تغییر قرار میگیرند (کریمی، 1385 : 41).در حوزه جامعه شناسی نظریات به طور مستقیم به نگرش نپرداخته اند.اما از آنجا که مفاهیمی مرتبط با نگرش مانند ارزش ها، باورها، هنجارها، شناخت، آگاهی، ذهن، خود و شخصیت در برخی از این نظریات وجود دارند به بررسی آنها می پردازیم.
تعریف مفاهیمنگرش(Attitude)و تعریف آن
تلاش در جهت شناخت نگرش های اجتماعی و روشن کردن اثرات آن در بروز وقایع و یا مکانیسم های تصمیم گیری در زمینه ها و موضاعات مختلف در اکثر کشورهای دنیا از سالها پیش مورد توجه روزنامه نگاران، مورخین، سیاستمداران، علمای سیاست، جامعه شناسان،روانشناسان اجتماعی و مدیران جامعه بوده است. اما آنچه که امروز بعنوان نقش اصلی موسسات ویا پژوهشگران در نگرش های اجتماعی شناخته می شود، عبارت است از بررسی علمی در عقاید، پی گیری تحقیقات ان در طول زمان، انتشار اطلاعات بدست آمده و نیز توسعه زمینه های تئوریک درباره پدیده های مورد بررسی می باشد. آگاهی از عقاید عمومی در سطح فردی و گروهی، ماده اولیه ذیقیمتی در شناخت انسآنها و جامعه هاست اهمیت نگرشها بدین دلیل است که چون نگرشها تعیین کننده رفتارها هستند، مطالعه ان را برای درک رفتار اجتماعی حیاتی می دانند، که با تغییر دادان نگرشهای افراد می توان رفتارهای ان را تغییر داد. از دیگر فواید نگرشها این است که با افزایش نگرشهای شخص در مورد موضوعی، احتیاج او به تفکر و اخذ تصمیم های تازه کم می شود و رفتار او نسبت به ان موضوع عادتی، قالبی، مشخص و قابل پیش بینی می گردد و در نتیجه زندگی اجتماعی وی اسان می گردد همچنین با شناسایی نگرشهای مردم می توان رفتار آنان را پیش بینی کرد و بر رفتار آنان کنترل داشت مثلا با توجه به مساله خشونت علیه زنان در جامعه ایران، شناسایی نگرشهای مردان به این پدیده جهت پیش بینی کردن رفتار آنان و کنترل داشتن بر ان جهت پیشگیری از وقوع این پدیده، می تواند بیشتر مورد توجه قرار گیرد.نگرش یک فرد درباره یک پدیده محدود به شناختهای اوست و عموما در مرحله ای است که فرد هنوز با ان پدیده تجربه شخصی زیادی نداشته است و هنوز به یک تصمیم گیری قاطع درباره رد یا پذیرش ان پدیده نرسیده است. نگرش مفهومی انتزاعی است و همین امر موجب عدم اتفاق نظر در مورد ماهیت ان شده است و تعاریف متعدد و متنوعی از نگرش را بوجود اورده که در اینجا به تعداد از آنها از منظر اندیشمندان مختلف می پردازیم:
الپورت، "نگرش آمادگی ذهنی و عصبی است که با تجربه سازمان می یابد و بر واکنش های فرد در برابر تمامی اشیاء و شرایط و اوضاعی که بدان مرتبط می شوند، تاثیری هدایت بخش و پویا بر جا می گذارد". (الن پیرو،1366 : 22)
می نارد،"نگرش آمادگیدرونی و یا بطور کلی آمادگی برای انجام عمل به نحوی خاص می باشد"(ساروخانی، 1370 :47).
استوتزل، "نگرش وضعی است که یک شخص در برابراشیاء حائز ارزش، به خود میگیرد"(ساروخانی،1370 : 47).
کرچ و کراچفیلد، "نگرش را می توان همچون سازمانی مقاوم متشکل از فرایندهای عاطفی، انگیزشی و شناختی در برابر جنبه ای از دنیای فرد تعریف کرد"(ساروخانی،1370 : 27).
کریمی،"نگرش عبارت است از مجموعه ای از شناختها، باورها،عقاید،واقعیتهاودانسته ها که حاوی ارزشیابیهای مثبت و منفی (احساسات) است و همگی به یک موضوع مرکزی مربوط اند با ان را توصیف می کنند و این موضوع مرکزی همان موضوع یا شیء مربوط به نگرش است این خوشه احساسها و دانسته ها باعث ایجاد رفتارهای معینی می شوند" ( کریمی: 1385،227)
عناصر و اجزای نگرشنگرش ها از سه عنصر تشکیل می شوند:
الف) عنصر شناختی:"منظور از عنصر شناختی نگرش، اطلاعاتی است که فرد درباره موضوع نگرش دارد و مهمترین این شناختها آنهایی هستند که با نوعی ارزیابی همراه باشند" (کریمی، 1379 :11) .یعنی اطلاعاتی که فرد درباره موضوع نگرش دارد مثلا ممکن است دانش و اطلاعات فرد درباره خشونت علیه زنان این باشد که خشونت فیزیکی نسبت به همسرش ( زن) باعث حکم قضایی در دادگاه بر علیه اش شود. عنصر شناختی بر دو امر دلالت دارد یکی اینکه لازمه داشتن نگرش نسبت به چیزی داشتن تصوری شناختی از ان چیز است و دیگر اینکه فرد موضوع نگرش را در تفکر خود چگونه دسته بندی می کند که از این رهگذر به باورهای معینی که عبارت است از،اطلاعات و شناختهای که فرد به موضوع نگرش دارد.این باورها از این نظر که اساسی ترین شناختهایی که در نظام نگرش فرد جای می گیرد و متمضمن اسناد خصوصیات مطلوب یا نامطلوب و خوب وبد به یک شی هستند و مشتمل بر باورهای فرد درباره طرق مناسب پاسخگویی به یک شی می باشند. باورهایی ارزیابی کننده قلمداد می گردند که می توانند نگرش ها را تقویت کنند، در واقع در مولفه شناخت بحث از تفکر و تفسیرهایی است که به تشکیل یا بهره وری از یک نگرش منجر می شود(کریمی، 1379 :11). پس عنصر شناختی نگرش شامل اعتقادات ، باورها و دانش شخص درباره یک شی یا اندیشه است یعنی " انسان در ذهن خودش می داند یک چیز به چه علت خوب است یا بد است". ( رفیع پور: 1364،6) همچنین این جزء نگرش متاثر از گرایش به مقوله بندی می باشد و مقوله های موقعیت را ساده سازی می کنند ولی به خاطر ساده سازی از دقت بسیار کمی برخوردار هستند.ب) عنصر احساسی(بعد عاطفی) یعنی احساساتی که موضوع نگرش در شخص بر می انگیزد و موضوع ممکن است خوشایند یا ناخوشایند بوده و موجب خوشی و خوشحالی ویا برانگیزننده نفرت و انزجار باشد. بعد احساسی تحت تاثیر بعد شناختی می باشد و همراه با هر جزء شناختی می تواند مثبت یا منفی گردد. در مثال فوق بدلیل تاثیرات خشونت علیه زنان بر نتایجش در زندگی، فرد احساسات ناخوشایندی نسبت به خشونت فیزیکی علیه زنان پیدا می کند. این عنصر شامل احساساتی است که موضوع نگرش در شخص بر می انگیزد یعنی ممکن است خوشایند یا ناخوشایند باشد، ایجاد خوشحالی کند یا برانگیزنده نفرت باشد.همین جنبه احساسی نگرش هاست که نقش انگیزشی بر رفتار دارد و اهمیت بعد احساسی را در نگرش مورد تایید قرار می دهد(کریمی،1379: 11). جزء اساسی همان حآلات و موضع گیری های عاطفی و هیجانی است که فرد در برابر موضوع یا چیز بخصوص در قالب عباراتی همچون خوشایندی یا ناخوشایندی از ان چیز، و یا مورد علاقه بودن، یا مورد تنفر بودن ان ، احساس خود را ابراز می کند. پس جزء احساسی، هیجانی است که به اندیشه نیرو می دهد. اگر شخصی به هنگام تفکر درباره یک مقوله احساسی ناخوشایند یا خوشایند داشته باشد می گوییم که وی درباره اعضای ان مقوله احساسی عاطفی با باورهای ما پیوند دارد. و به عبارت دیگر" یعنی انسان براساس احساس ( و نه بر اساس تفکر و حسابگری ) نسبت به پدیده های اطراف خود عکس العمل نشان می دهد.( رفیع پور،1364: 11).
ج) عنصر آمادگی برای عمل (بعد رفتاری):یعنی به استعداد فرد در برابر موقعیت یا رفتار خاصی می پردازد و نشان می دهد که او تا چه حد امکان (ذهنی و عملی) انجام عملی را داراست و شخص را آماده می کند تا در برخورد با موضوع نگرش رفتاری از خود نشان دهد. چنآنچه نگرش شخص نسبت بهموضوعی مثبت باشد وی آماده است که کمک کند، حمایت کند و پاداش دهد و بالعکس،اگر نگرش شخص نسبت به موضوعی منفی باشد آماده است که به ان بی اعتنایی کند و از ان دور شود.یک نگرش می تواند مبتنی بر یکی از عناصر یا دو عنصر یا هر سه عنصر باشد. روانشانسان اجتماعی در دهه های اخیر توجه خود را معطوف به این نکته کرده اند که نگرشها چگونه بوسیله تجربه های شناختی، احساسی و آمادگی برای عمل افراد ایجاد می شوند. یافته های اخیر حاکی از تفاوت تاثیر و اهمیت این 3 عنصر در شکل دادن به نگرشهاست یعنی در برخی نگرشها عامل آمادگی برای (نگرش مبتنی بر رفتار) مهمتر هستند در زیر به شرح آنها می پردازیم (کریمی،1388 :21- 25). بدین ترتیب جزء رفتاری نگرش در واقع شرایط و زمینه فعلیت در آوردن و محقق ساختن ارزیابیها و احساسات فرد است که نگرش می تواند با رفتار های فرد پیوند یابد.
جزء رفتاری نگرش ها به آمادگی برای پاسخگویی به شیوه ای خاص اطلاق می شود به عبارت دیگر " آمادگی بدن برای پذیرش محرکهای بیرونی و تبدیل ان به عمل" ( رفیع پور: 1364،6)
مولفه رفتار در برگیرنده مقاصد افراد در جهت عمل به شیوه ای خاص می باشد. با توجه به اجزاء نگرش و تعریف ان می توان به آسانی به نقش اساسی نگرشها در زندگی انسان اشاره کرد.
در اینجا لازم است اشاره شود که هریک از سه جزء شناختی، احساسی و آمادگی برای عمل ( رفتاری) در نگرش ها دارای دو مشخصه دیگرند که به نیرومندی یا شدت و درجه پیچدگی گفته می شود.
نیرومندی یا شدت،یک نگرش را می توان به صورت موافق یا مخالف با یک موضوع نگرش در نظر گرفت، اما تنها بیان جهت نگرش نسبت به موضوع نگرش کافی نیست، غالبا لازم می آید که نیرومندی نگرش، یعنی درجه موافقت یا مخالفت دقیقا مشخص شود. ترکیب نیرومندی و جهت نگرش والانس خوانده می شود. این ویژگی در مورد هر سه جزء نگرش صدق می کند. جزء شناختی نگرش ممکن است به گونه ای باشد که با موضوع نگرش کاملا موافق باشد.(شدت،کاملا،جهت، موافق) و ان را خیر مطلق بداند و یا ان کاملا مخالف باشد. (شدت،کاملا،جهت، مخالف) و انرا شر کامل تلقی کند. همین طور جزء احساسی یا عاطفی نگرش ممکن است کاملا مثبت و یا کاملا منفی باشد. جزء آمادگی برای عمل نیز می تواند در جهت موافق یا مخالف باشد. ممکن است کسی آماده باشد برای یک موضوع نگرش از هیچ حمایت و حفاظتی دریغ نکند و یا در جهت مخالف آمادگی کامل داشته باشد تا آنجا که حاضر به نابودی ان باشد( کریمی، 1379: 12-13).
درجه پیچیدگی، اجزای نگرش از نظر درج پیچیدگی نیز می تواند متغیر باشد. منظور در نگرش این است که آیا شناخت ها محدود و ساده است یا جامع و گسترده.
نگرشهای مبتنی بر شناخت:
گاهی نگرشهای ما مبتنی بر مطالعه واقعیت های مربوط از قبیل مزآیای عینی یک شی یا موضوع شکل می گیرد به میزانی که ارزشیابی ما مبتنی بر باورهایمان درباره خصوصیات یک موضوع یا شی است و هدف این نوع نگرش ان است که جنبه های مثبت یا منفی یک شیء را طبقه بندی می کند به طوری که ما سریعا بتوانیم بگوییم که آیا شیء ارزش ان را دارد که مورد توجه یا بررسی ما قرار گیرد یا نه.
نگرشهای مبتنی بر عواطف:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *