— -فایل منابع علمی مقاله-منابع تحقیق-286)

تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی طرحانسان‌شناسی: انسان‌شناسی از دو واژه‌‌ی یونانی «Anthropos» به معنای انسان و «logos» به معنای بررسی ریشه می‌گیرد.(سایمون و هلن، 1372: 2) این اصطلاح مفهومی کاملاً فلسفی دارد و به تحلیل بنیادها و پیش‌فرض‌هایی درباره‌ی شناخت انسان می‌پردازد. از این‌رو با مردم‌شناسی متمایز است.(روحالامینی، 1374: 38)
نظریه: این واژه از «theoria» کلمه‌ی یونانی به مفهوم شناسایی هنر و دانش در یک امر معین گرفته شده و عبارت است از سیستم مفاهیم و نظریه‬های. یعنی مجموعه‌ای از اندیشه‌های راهنما در این یا آن زمینه از دانستنی‌های بشری، و توجیح علمی قوانین تکامل در طبیعت یا در اجتماع. نظریه مجموعه‌ی نظام معرفت تعمیمی بشر که نه همه‌ی واقعیت، بلکه این یا آن جهت واقعیت را توضیح می‬دهد از این‬رو، تئوری بخشی از جهان‌بینی است. یک جهان‌بینی می‌تواند مرکب از تئوری‌های مختلف مربوط به مسایل مختلف باشد.(آقابخشی و افشارزاده، 1379: 585)
لیبرالیسم: از ریشه‌ی لاتینی «Liber» به معنای آزادی گرفته شده‌است. نوعی ایدئولوژی و گونه‌ای جهان‌بینی که فرد را پایه ارزش‌های اخلاقی می‌شمارد و همه‌ی افراد را دارای ارزش برابر می‌داند. از این‌رو، فرد باید در انتخاب هدف‌های زندگی خود آزاد باشد.(آقابخشی و افشارزاده،1379: 325)
واقع‌گرایی: این اصطلاح اشاره دارد به نظامی از عقاید یا معیار انگیزشی که بر ارزش آن‬چه عینی و ضروری است.( علی‬بابایی،1383: 355) برخی مواقع مکتب فکری سیاست قدرت نامیده می‬شود. واقعگرایی سیاسی در اشکال مختلف مسلماً از زمانی که ماکیاولی این موضوع را مورد توجه قرار داد، بر اندیشه‬ی آکادمیک مربوط به روابط بین‬الملل حاکم بوده است. این سنت فکری بر دولت-ملت به عنوان کنش‬گر اصلی در روابط بین‬الملل متمرکز است و پیش‬فرض اصلی آن این است که چون هدف اصلی کشورداری، بقای ملی در یک محیط خصمانه است، کسب قدرت هدف عقلایی و اجتناب‬ناپذیر سیاست خارجی است. از این‬رو سیاست بین‬الملل و هر سیاست دیگر به عنوان مبارزه برای قدرت تعریف می‬شود.(ایوانز و نوام،1381: 705-704)
نگاه تک‌وجهی: نگرش تک‬وجهی در رئالیسم به‬این صورت است که نگاهی بدبینانه به ماهیت و سرشت انسان دارد. این نگاه صرفاً غریزی و طبیعت‬انگارانه است. در لیبرالیسم نگاه به انسان و ماهیت او خوش‬بینانه است. به‬این دلیل که معتقد است انسان‬ها عاقل هستند و منافع مشترکی با هم دارند؛ بنابر این با هم همکاری می‬کنند. هر یک از این نگاه‬ها فقط به یکی از وجوه انسان می‬پردازند و آن جنبه‬ی طبیعی و مادی‬انگارانه‬ی به انسان است.
درک یک‬بُعدی: دیدگاه نظریه‬ی واقع‬گرایی نسبت به ذات انسان، موجب می‬شود تا نطریه‬پردازان آن درکی یک‬بُعدی از پدیده‬های بین‬المللی داشته باشد؛ به‬این صورت که روابط بین‬الملل را همواره عرصه‬ی رقابت و منازعه بر سر منافع می داندو این‬که این نزاع دایمی می‬باشد. در مورد درک لیبرالیسم هم همین‬طور نگاه تک‬وجهی خوش‬بینانه موجب درک یک‬بعدی که بر همکاری و صلح دایمی است، می‬گردد.
نگرش چند‬وجهی: اسلام نسبت به انسان رویکرد جامعی دارد. از نظر اسلام انسان علاوه‬بر جنبه‬ی مادی و طبیعی دارای جنبه‬های ملکوتی و روحانی نیز می باشد. بر اساس این دیدگاه، برای شناخت انسان بایستی همه‬ی جنبه‬های او را در نظر گرفت. چنان‬چه انسان از سرشت اولیه‬ی خود یعنی فطرت فاصله بگیرد و پیرو غریزه و نیروهای نفسانی گردد، گم‬راه می شود؛ اما اگر در مدار فطرت قرار گیرد سعادتمند خواهد شد.
درک چند‬بُعدی: با توجه به انسان‬شناسی اسلامی پدیده‬های بین‬المللی نیز دارای ابعاد مختلف است؛ به‬این صورت که اگر نیروهای غریزی و مادی بر انسان غلبه کنند عرصه‬ی بین الملل منازعه‬آمیز خواهد بود و چنان‬چه انسان به جنبه‬های معنوی و روحانی توجه بیشتری کند پدیده‬های بین‬المللی همواره بر همکاری و صلح استوار خواهند بود.
در این پژوهش انسان‬شناسی اسلامی را براساس آیات و تفاسیری که نزد علمای مذهب تشیع هستند، با تأکید بر آرای آیت‬الله جوادی آملی مورد بررسی قرار خواهیم داد. آیت‬الله جوادی آملی در زمره‬ی کسانی است که اعتقاد به جدایی دین از سیاست نداشته و نگاهی حدأکثری به دین دارد. این دسته از نظریه‬پردازان اسلام را به‬عنوان یک جهان‬بینی جامع در نظر می‬گیرند که دنیا و آخرت انسان را در بر گرفته و برای همه‬ی حوزه‬های زندگی، مناسبات اجتماعی، روابط افراد با یک‬دیگر و روابط بین‬الملل دستورها و احکام روشنی دارد. این دیدگاه جنبه‬های سکولار تمدن غرب را نفی کرده و مشکل‬های جامعه‬های معاصر را به دوری از دین و معنویت نسبت داده و راه رهایی از آن‬ها را توسل به ارزش‬های دینی و بازگشت به اسلام می داند؛ براین اساس با توجه به‬این‬که این دیدگاه در مذهب تشیع و ایران بعد از انقلاب اسلامی به لحاظ عملی صورت پذیرفته است، دیدگاه آیت‬الله جوادی آملی را به عنوان یکی از نظریه‬پردازان اصلی و تأثیرگذار این دیدگاه و به دلیل این‬که ایشان بررسی‬های زیادی پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به انسان و هم‬چنین روابط بین‬الملل در اسلام انجام داده است را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
سازمان‬دهی تحقیقاین پایان‬نامه شامل پنج فصل می‬باشد. فصل اول به بیان کلیات شامل: بیان مسأله، سؤال و فرضیه، ادبیات تحقیق، اهداف، روش، واژگان کلیدی و سازمان‬دهی می‬پردازد. در فصل دوم از روش اسکینر در فهم نظریه‬های سیاسی به عنوان چارچوب مفهومی استفاده شده است. فصل سوم، نظریه‌ی واقع‌گرایی با تأکید بر نظریه‬ی مورگنتا و والتز و دیدگاه آن نسبت به انسان را بررسی می‬کند؛ هم‌چنین تأثیر نوع شناخت این نظریه از انسان بر برداشت آن از پدیده‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در فصل چهارم نظریه‌ی لیبرالیسم با تأکید بر نظریه‬ی رابرت کئوهن و جوزف نای و ریشه‌های انسان‌شناختی و نوع تفکر و اندیشه‌ی نظریه‌پردازان آن بررسی می‌شود، پس از آن تأثیر این انسان‌شناسی بر برداشت آنان از پدیده‌های بین‌المللی را بررسی می‌کنیم.
فصل پنجم به دیدگاه اسلام با تأکید بر دیدگاه جوادی آملی نسبت به انسان اختصاص دارد و به‬این‌ موضوع می‬پردازد که آیا دیدگاه اسلام در مورد انسان مانند نظریه‌ی واقع‬گرایی است که انسان را تک‌بعدی و غریزی و سرشت انسان را بد می‌داند و یا مانند لیبرالیسم اعتقاد دارد که سرشت انسان نیک است؛ یا این‬که دیدگاه اسلام متفاوت از دو دیدگاه دیگر است و نگاهی چندوجهی به انسان دارد؟ پس از بررسی نگاه اسلام به انسان، تأثیر این نگاه بر برداشت اسلام از پدیده‌های بین‌المللی مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت. درخاتمه نیز به نتیجه‬گیری پایان‬نامه و جمع‬بندی مباحث و بررسی فرضیه می‬پردازیم.
فصل دوم:چارچوب مفهومیمقدمهاندیشه‬ی سیاسی و فهم اندیشه‬ی سیاسی دو مقوله‬ی جدا ازهم هستند و با هم تفاوت دارند. روش اندیشیدن برای بهتر اندیشیدن است و اندیشه‬ی سیاسی به پژوهشگر سیاسی کمک کند که در حیطه‬ی علوم سیاسی بتواند بهتر تفکر کند. در مقابل، برخی روش‬ها مربوط به فهم اندیشه‬ی سیاسی دیگر متفکران است؛ این روش‬‬ها‬ برای بهتر اندیشیدن نیستند؛ بلکه برای شناختن اندیشه دیگر اندیشمندان است. به‬این معنا که عده‬ای نظریه‬پردازی و تفکر کردند و پژوهشگر برای فهمیدن اندیشه و تفکر آنان این روش را اتخاذ می‬کند.
روش اندیشیدن به دنبال راهی برای فکر کردن است درحالی‬که روش فهم سیاسی می‬خواهد اندیشه و آرای اندیشمندان دیگر را بفهمد. به عبارتی دیگر روش اندیشیدن سیاسی، امری هستی‬شناسانه است و روش فهم اندیشه‬ی سیاسی امری معرفت‬شناسانه. روش در مورد اول به شکل‬گیری یک اندیشه منجر می‬شود و در حالت دوم به فهم اندیشه‬ای که قبلاً شکل گرفته است.(حقیقت، 1385: 75)
در این پژوهش بحث ما بحثی هستی‬شناسانه نیست، یعنی ما به دنبال روش اندیشیدن نیستیم بلکه هدف اصلی فهم اندیشه‬ها‬ی پیشین است. ما به دنبال شناخت نظریه‬های واقع‬گرا‬یی، لیبرالیسم و اسلام هستیم تا با کمک آن بتوان به انسان‬شناسی این نظریه‬ها دست پیدا کرد. هر پژوهشی به‬ویژه پژوهش‬هایی که در رشته علوم سیاسی انجام می‬گیرند، باید در یک چارچوب خاصی ارائه شوند. آن دسته از پژوهش‬ها‬یی که مربوط به پدیده‬ها‬ی سیاسی هستند برای چارچوب نظری خود از یک نظریه و یا تلفیقی از یک یا دو نظریه استفاده می‬کنند و در قالب آن پژوهش خود را انجام می‬دهند؛ ولی برخی پژوهش‬ها‬ هستند که مربوط به خود نظریه‬ها‬ هستند؛ به عبارتی دیگر به دنبال بررسی خود نظریه‬ها‬ هستند. بنابراین برای بررسی آن‬ها نمی‬توان از یک نظریه برای چارچوب نظری استفاده کرد؛ بلکه به ناچار باید یک چارچوب مفهومی خاصی ایجاد کرد تا در قالب آن بتوان به بررسی مسأله‬ی مورد نظر پرداخت.
همان‬طور که قبلاً گفته شد بحث ما مربوط به فهم اندیشه‬ها‬ یا نظریه‬ها‬ی سیاسی است. متفکران برای فهم اندیشه‬ها‬ی سیاسی نویسندگان و متفکران همواره از دو رویکرد استفاده کرده‬اند: 1. رویکرد تاریخی یا مضمون‬گرا(بافت‬مند)2. رویکرد تحلیلی یا متن‬گرا(حقیقت، 1385: 75)یا به تعبیر دیگری رویکرد فلسفی و رویکرد تاریخی. در روش فلسفی فرض بر این است که اندیشمندان برای پیش‬برد برنامه‬ی خاصی تلاش می‬کنند و از سیاست‬ها‬، ارزش‬ها، نهادها و گروه‬ها‬ی مشخصی دفاع می‬کنند.
با این وصف، این امور به تأملات کلی در خصوص انسان و جامعه و شرایط انسانی که ارزش فهم و بررسی آن‬ها دایمی است، منجر شده است. در روش فلسفی فهم متون سیاسی به بررسی ساختار درونی، انسجام و میزان قانع‬کنندگی استدلال‬ها‬ی ارائه شده در متون پرداخته می‬شود و به‬این منظور نه تنها روابط بین اجزای وجه سیاسی اندیشه‬ی یک متفکر، بلکه دیدگاه‬ها‬ی معرفت‬شناختی، اخلاقی، فلسفی و دینی او نیز مورد سنجش و بررسی قرار می‬گیرد و ناهماهنگی‬ها‬ و تعارضات موجود در نظرات متفکر مورد نظر روشن می‬گردد.(گلشنی، 1387: 93) طرفداران رویکرد فلسفی بر یک وجه اشتراک عمده دارند و آن این‬که همگی معتقد به استقلال متون هستند و عقیده دارند که متون کلاسیک با مسائل کلی، عام و ابدی سر و کار دارند، و در بردارنده‬ی حکمت و اندیشه‬ها‬ی کهن‬سال هستند.(حقیقت، 1385: 76) دیدگاه آنان این است که متن خودش مستقل است و برای فهمیدن آن نیازی به در نظر گرفتن خاستگاه و زمینه‬ها‬ی اجتماعی-سیاسی آن نیست.
دیدگاه دیگر دیدگاه تاریخی است. نمایندگان رویکرد تاریخی ادعا می‬کنند نمی‬توان افکار یک متفکر را صرفاً با رجوع به متون او فهمید؛ بلکه باید به زمینه‬ای نیز که آن متون اندیشه‬ی سیاسی به نگارش در آمده‬اند، توجه کرد. در این راستا می‬بایست زبان به‬کار رفته برای استدلال سیاسی در زمان آن متفکر بازیابی شود؛ مفروضات پایه‬ای بحث او درک شود؛ سنت‬ها‬ی تفکری که مرجع او، و یا مقصد واکنش او بوده‬اند، مورد توجه قرار گیرند. تنش‬ها‬ی سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی زمان او سنجیده شود؛ دلیل‬ها‬ی مصلحتی وی برای انتشار افکارش و نیز مخاطبان، معارضان و اهداف او مشخص شود.(Lively and Reeve, 1989: 2-3 )
دانینگ، ساباین، مک‬فرسون و اوکشات را می‬توان نمایندگان و شارحان رویکرد عام تاریخی دانست و نویسندگانی چون پلامنتاس، لئو اشتراوس، بلوم و اندرو هکر هم از رویکرد تحلیلی حمایت می‬کنند.(حقیقت، 1385: 75-76) اما غیر از دو رویکرد بالا، رویکرد دیگری در اواسط قرن بیستم تحت‬تأثیر فلسفه‬ها‬ی تحلیلی و زبان شناختی به‬وجود آمد. ایده‬پرداز اصلی این رویکرد «کوئنتین اسکینر» است. اسکینر هر کدام از روش‬ها‬ی تاریخی و فلسفی را به گو نه‬ای ناقص می‬داند و رویکرد جدیدی ارائه می‬دهد که به نوعی هم آن‬دو رویکرد را دربر دارد و هم این‬که ایده‬ای جدید ابداع می‬کند؛ روش مورد استفاده اسکینر برای فهم اندیشه‬ی سیاسی روش هرمنوتیک است. اصحاب هرمنوتیک و نظریه‬پردازان ادبی در بحث از فهم متن سه نظریه را مطرح کرده‬اند.
1. متن‬محوری


2. مؤلف‬محوری
3. مفسرمحوری.(نصری، 1381: 105)
از این سه نوع نظریه اسکینر در نوع دوم یعنی، هرمنوتیک مؤلف‬محوری قرار می‬گیرد. در هرمنوتیک روشی مؤلف‬محور، قصد و نیت مؤلف مهم‬ترین عنصر است که یک پژوهشگر برای فهم آثار مؤلف تمام تلاش خود را می‬کند تا آن نیت، انگیزه و قصد مؤلف را کشف کند. در مطالعه یک متن باید به بررسی دیدگاه مؤلف پرداخت؛ یعنی این‬که مراد وی از بیان مطلب خود چه بوده است. جهان‬بینی و روش‬شناسی مؤلف و شرایط تاریخی و اجتماعی زمانه‬ی وی به مفسر یاری می‬رساند تا قصد مؤلف را شناسایی کند.(نصری، 1381: 106)
به همین دلیل ما برای این‬که از هریک از رویکرهای تاریخی و فلسفی بتوانیم استفاده کنیم، روش فهم اسکینر را برای چارچوب کار خود مناسب‬تر دیدیم. آقای اسکینر در نوشته‬ها‬ی متعددی برای فهم اندیشه‬ی سیاسی ابتدا مفروضات هر کدام از رویکردهای متن‬گرا و زمینه‬گرا را به چالش می‬کشد و آن‬ها‬ را برای فهم ناکافی و ناقص می‬داند و در نهایت رویکرد پیشنهادی خود را ارائه می‬دهد.
روش فهم اسکینرکوئنتین اسکینر استاد تاریخ اندیشه‬ها‬ی سیاسی نوین دانشگاه کمبریج و از پژوهشگران انگلیسی معاصر است که تاکنون چندین اثر مهم در این زمینه نوشته است. تلاش اسکینر در این آثار این بوده است که چگونه می‬توان اندیشه‬ی گذشته را فهمید. به عبارت دیگر مسأله اصلی اسکینر پرداختن به‬این نکته است که در تلاش برای فهم یک اثر یا متن چه رویه‬ها‬یی را باید اتخاذ کرد.(Skinner, 1988, p.29).
وی سؤالات دیگری را نیز مطرح می‬کند؛ از جمله این‬که چگونه و براساس چه معیاری متن را باید تفسیر کرد؛ آیا متن یک موضوع (ابژه) خودکفای مستقل و خودمختار است؟ آیا مؤلف می‬تواند فراتر از زمان و مکان یا جدا از زمینه‬ی اجتماعی، تاریخی و زبانی خویش بیندیشد یا به تألیف متن اقدام کند؟ آیا فهم انگیزه‬ها‬ و نیات مؤلف متن امکان‬پذیر است و می‬توان به قصد و نیت مؤلف پی برد؟(مرتضوی، 1385: 157)
برای پاسخ دادن به پرسش‬ها‬ی بالا دو رهیافت یا دو روش‬شناسی رایج ولی متفاوت ارائه شده است: یکی «روش‬شناسی قرائت زمینه‬ای» است که «زمینه» را تعیین‬کننده‬ی معنای متن می‬داند و فهم معنای هر متن را منوط به فهم زمینه‬ها‬ی فکری، اجتماعی، دینی، سیاسی و اقتصادی آن متن می‬کند. براساس این روش‬شناسی برای فهم معنای یک متن باید «زمینه‬ی کلی» یا «چارچوب نهایی» را که متن در آن تکوین یافته است، بازسازی کرد. روش دیگر «روش‬شناسی قرائت متنی» است که بر «خودمختاری ذاتی متن» به عنوان تنها کلید ضروری برای فهم معنای آن تأکید دارد و هرگونه تلاش برای بازسازی زمینه‬ی اجتماعی را به عنوان تلاشی بیهوده کنار می‬گذارد.(Skinner, 1988, p. 29)
در دهه‬ها‬ی 1950 و 1960 تحت‬تأثیر فلسفه‬ها‬ی تحلیلی و زبان‬شناختی، رویکرد دیگری سر بر آورد. این رویکرد نخستین بار به گونه‬ای نظام‬مند در منابع علمی مقاله-منابع تحقیق‬ای از کوئنتین اسکنیر (1969) تحت عنوان «معنا و درک در تاریخ عقاید» بیان گردید.(حقیقت، 1385،: 76)
اسکینر در این منابع علمی مقاله-منابع تحقیقبه بررسی و نقد رویکردهای متن‬گرا یا تحلیلی، زمینه‬گرا یا تاریخی می‬پردازد و استدلال می‬کند که این دو رویکرد ناکافی بوده و رویکرد جدیدتر و کامل‬تری نیاز است. ابتدا نقدهای اسکینر بر هر کدام از رویکردهای قرائت متنی و زمینه‬ای و اثبات عدم کفایت این رویکردها برای شناخت و فهم اندیشه‬ها‬ی سیاسی را مورد بررسی قرار می‬دهیم، سپس رویکرد پیشنهادی وی را که براساس آن برای فهم اندیشه‬ی سیاسی علاوه‬بر مطالعه‬ی متون آن‬ها و شناخت زمینه‬ها‬ی اجتماعی و سیاسی آن دوره، باید نیات و مقاصد آن‬ها را دریافت، بررسی می‬کنیم.
 
نقد روش‬شناسی قرائت متنیروش‬شناسی قرائت متنی بر خود متن به عنوان یک ابژه‬ی خودکفای تحقیق و فهم تأکید دارد و مبتنی بر این مفروض بنیادین است که متون کلاسیک دارای «عناصر فرازمانی» به شکل «ایده‬ها‬ی عام»و یا دارای «حکمت فراتاریخی» با کاربرد عام هستند؛(Skinner, 2002, p. 57) بنابراین هدف کلی این روش‬شناسی، ارزیابی مجدد متون کلاسیک، جدا از زمینه‬ها‬ی اجتماعی و تاریخی آن‬ها بر حسب کشف ایده‬ها‬ی عام یا پرسش‬ها‬ و پاسخ‬ها‬ی فرازمانی مطرح شده در آن‬هاست. از این منظر، مطرح کردن شناخت زمینه‬ی اجتماعی به عنوان شرطی ضروری برای فهم متون کلاسیک معادل انکار این ادعاست که آن‬ها متضمن عناصر فرازمانی و علایق همیشگی هستند.(Skinner: 2002 p. 30) براین اساس یک پژوهشگر متن‬گرا باید به زمینه‬ی اجتماعی و شرایط تاریخی توجهی نکند، بلکه فقط بر آن‬چه که نویسنده‬ی کلاسیک درباره‬ی پرسش‬ها‬ و پاسخ‬ها‬ی فرازمانی گفته است، تمرکز کند.
روش‬شناسی قرائت متنی دارای دو وجه اصلی است که این دو وجهه مکمل هم‬دیگر هستند. یکی وجه مثبت است که در تلاش برای تفسیر متن و اثبات معنای آن تنها باید برخود متن متمرکز شد و فرض بر این است که هر متنی که به اندازه‬ی کافی مورد تأمل واقع شود، معنا و پیام خود را ارائه می‬دهد. دیگری وجه منفی است که بر مبنای آن نباید به موضوعات بیوگرافی و نیات و انگیزه‬ها‬ی مؤلف و یا به زمینه‬ی اجتماعی و تاریخی متن پرداخت و یا هرگز از متن فاصله گرفت و جدای از آن حرکت کرد.(Skinner, 1988, p. 69)
کوئنتین اسکینر این پیش‬فرض قرائت متنی را که اطلاعات خود متن برای فهم آن کافی بوده و متن توضیح دهنده‬ی خود است را اساساً فرضی اشتباه می‬داند و هم‬چنین کل روش‬شناسی قرائت متنی را نادرست و ناکافی می‬داند.
اسکینر بحثی را تحت عنوان «تصور تقدم پارادایم‬ها‬» یا «تصور پارادایم‬ها‬ی متقدم» مطرح می‬کند و همین بحث را نقطه‬ی عزیمت خویش در نقد روش‬شناسی قرائت متنی قرار می‬دهد.(مرتضوی، 1386، ص 163) او بیان می‬دارد صرف مطالعه‬ی متنی که نویسنده‬ی کلاسیک گفته است ممکن است دچار ابهاماتی شود. این ابهام‬ها و اشکال‬ها از همین بحث تصور پارادایم‬ها‬ی متقدم نشأت گرفته است و اسکینر آن‬ها را تحت عنوان «اسطوره‬ها‬» یا «اسطوره‬شناسی‬ها‬» مطرح کرده است. این ابهامات خطراتی هستند که ممکن است متوجه هر پژوهش علمی بشوند.
1. اسطوره‬ی دکترین: این اسطوره زمانی شکل می‬گیرد که مورخ اندیشه‬ها‬ تلاش می‬کند مؤلف متون کلاسیک را واجد یک «دکترین» قلمداد نماید. هدف چنین پژوهشگری ترسیم «ریخت‬شناسی لغوی» یک دکترین در همه‬ی ابعاد تاریخی ظهور آن نیست؛ بلکه تمایل به اعمال پارادایم‬ها‬ی قبلی خود نسبت به آرا و افکار یک متفکر است که آن‬ها را به‬طور غیرواقعی به شکل دکترین ترسیم می‬کند و به همین دلیل اسکینر سخن از اسطوره یا اسطوره‬شناسی دکترین به میان آورده است. چنین پژوهشگری آمال و آرزوهای خود را در متن جستجو می‬کند و در این راستا موضوعاتی را مهم و برجسته می‬بیند که خواسته‬ی وی را برآورده سازد.(مرتضوی، 1388: 291)
در اسطوره‬ی دکترین اظهارات پراکنده یا کاملاً تصادفی یک متفکر درباره‬ی یک موضوع به عنوان «دکترین» او در آن‬باره تلقی می‬گردند.(Skinner, 2002, p. 64).
طبق این اسطوره به یک تفکر دیدگاه‬ها‬ و دکترین‬ها‬یی نسبت داده می‬شود که به احتمال زیاد وی نمی‬توانست چنین دیدگاهی داشته باشد و این معانی و مفاهیم در زمان حیات آن متفکر در دسترس نبوده و هرگز چنین قصدی را نداشته است.
2. اسطوره‬ی تقدم سازی (فرض قبلی): این اسطوره شباهت زیادی به اسطوره‬ی دکترین دارد. منظور از این اسطوره این است که خواننده‬ی امروزی بین معنا و فهم نویسنده‬ی یک اثر و معنا و فهمی که خودش از آن متن برداشت می‬کند، تلفیق ایجاد می‬کند. براساس این اسطوره خواننده یا مفسر درباره‬ی فلان نویسنده پیش‬فرض‬ها‬یی دارد که براساس همین پیش‬فرض‬ها‬ ویژگی‬ها‬یی به آن متفکر یا نویسنده می‬دهد.
3. اسطوره‬ی انسجام: به نظر اسکینر اسطوره‬ی انسجام وقتی به‬وجود می‬آید که مطالب یک نویسنده یا متفکر در یک متن به‬طور کلی و یامطالب او در متن‬ها‬ی متعدد دارای انسجام و به هم پیوستگی نیستند و نمی‬تواند یک تحلیل منظمی از آرای خود را ارائه دهد؛ ولی خواننده یا مفسری با چندین بار خواندن آن آثار بخواهد چنین انسجام و یکپارچگی ایجاد کند.
4. اسطوره‬ی کوته بینی (محدودیت فکری): این اسطوره هنگامی است که پژوهشگر صرفاً با ملاحظه‬ی شباهت استدلال متن یک نویسنده با استدلال متن نویسنده‬ی دیگری تصور کند که نویسنده‬ی متأخر تحت‬تأثیر نویسنده‬ی پیشین قرار داشته است؛ حال آن‬که معلوم و مسجل نشده باشد که نویسنده متأخر، متن نویسنده‬ی قبل از خود را خوانده باشد و مشخص نباشد که این استدلال را از نویسنده پیش از خود گرفته یا نویسندگان دیگر و یا تراوشات فکری خود اوست.(مرتضوی، 1388: 304)
بر‬این اساس از دیدگاه اسکینر مطالعه یک متن جدا از انگیزه‬ها‬ و نیات مؤلف و جدای از زمینه‬ها‬ی اجتماعی و تاریخی شکل‬گیری آن متن و هم‬چنین جدای از زمینه‬ی کلی زبانی و فکری حاکم بر آن دوران، کار سودمند و مفیدی نیست و این روش مناسبی برای فهم اندیشه‬ها‬ نمی‬باشد.
نقد روش‬شناسی قرائت زمینه‬اییکی از روش‬ها‬ی چگونگی فهم یک متن یا یک تفکر و یا یک اندیشه، روش قرائت زمینه‬ای است. در رویکرد قرائت زمینه‬ای چارچوب یا زمینه تعیین‬کننده‬ی معنای متن هستند و فهم معنای هر متن مبتنی است بر فهم زمینه‬‬ها‬ی فکری، دینی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن متن. براساس این روش برای فهم معنای متن باید زمینه‬ی کلی یا چارچوب نهایی را که متن در آن نهفته است، بازسازی کرد.(مرتضوی، 1385: 163)
این رویکرد در مقابل رویکرد قرائت متنی قرار دارد و هر دو مفروض بنیادی رویکرد قرائت متنی را به چالش می‬کشد. مفروض اول قرائت متنی این است که متون کلاسیک دارای عناصر فرازمانی در قالب ایده‬ها‬ی عام یا دارای حکمت فراتاریخی با کاربرد عام هستند؛( مرتضوی، 1385: 163) و مفروض دوم قرائت متنی این است که اطلاعات نهفته در درون خود متن برای فهم آن کافی است؛ به همین دلیل به مطالعه موضوعاتی چون زمینه‬ی اجتماعی و تاریخی متن نیازی نیست.( مرتضوی، 1385: 164)
براساس رویکرد قرائت زمینه‬ای هر دو پیش‬فرض رویکرد قرائت متنی درست نیست و هیچ متنی را نمی‬توان جدا از زمینه‬ی اجتماعی- تاریخی- سیاسی، فهمید و به معنا و پیام آن متن دست پیدا کرد. نظریه‬ی اسکینر علی‬رغم این‬که متفاوت از دو رویکرد متعارف قرائت متنی و زمینه‬ای است، به رویکرد زمینه‬ای نزدیک تر است. به نظر اسکینر حداقل قریت متدولوژی قرائت زمینه‬ای این است که کمک قابل ملاحظه‬ای به پرهیز از خطاها و خطرها و ابهام‬ها‬یی که از قرائت متنی سرچشمه گرفته است، می‬کند. خطاها و ابهاماتی که اسکینر از آن‬ها به صورت «اسطوره‬ها‬» یاد کرده است.( مرتضوی، 1385: 164)
ولی با این وجود اسکینر اشکالاتی را بر رویکرد قرائت زمینه‬ای وارد می‬کند. یکی از مهم‬ترین این انتقادات آن است که این روش‬شناسی را مبتنی بر اشتباهی اساسی درباره‬ی ماهیت رابطه‬ی بین متن و شرایط محیطی آن تلقی می‬کند؛ یعنی به‬رغم این‬که مطالعه‬ی زمینه‬ی اجتماعی را برای فهم یک متن مفید می‬داند، اما فرض پایه‬ای روش‬شناسی قرائت زمینه‬ای را مبنی بر این‬که فهم متن باید برحسب زمینه‬ی اجتماعی آن صورت گیرد، مفروض نادرست و اشتباهی دانسته و در نتیجه روش‬شناسی مبتنی بر این مفروض را نیز برای فهم کافی نمی‬داند.(مرتضوی، 1386: 173)
یکی دیگر از ایرادهایی که اسکینر به قرائت زمینه‬ای می‬گیرد این است که در این رویکرد بین معنایی که متن دارد و آن فهمی که ما از آن متن برداشت می‬کنیم یک ارتباط تلازمی برقرار است و فهم و معنا به هم وابسته هستند؛ ولی اسکینر بین معنا و فهم تمایز قائل می‬شود. به نظر اسکینر اگرچه ممکن است زمینه‬ی اجتماعی و اوضاع تاریخی برای رسیدن به معنای متن مفید باشد ولی برای فهمیدن نیت و قصد نویسنده فایده‬ی چندانی ندارد.
به عبارت دیگر اگر با استفاده از زمینه‬ی تاریخی و اجتماعی تا حدودی به معنای متن نزدیک شویم ولی نخواهیم توانست که مقصود نویسنده را درک کنیم و نمی‬توانیم فهم واقعی از متن داشته باشیم؛ در حالی‬که اسکینر معتقد است برای فهم اندیشه‬ها‬ و فهم متن درک آن معنای واقعی و مقصود نویسنده ضرورت دارد و این درک معنای واقعی و مورد قصد نویسنده نه از مطالعه‬ی صرف متن آن‬طور که متن‬گراها می‬گفتند به دست می‬آید و نه از مطالعه‬ی زمینه‬ی اجتماعی و محیط تاریخی که زمینه‬گرایان ادعا می‬کنند. به همین دلیل اسکینر این دو رویکرد را ناکافی می‬داند و تلاش می‬کند که یک رویکرد جدیدی اتخاذ کند تا بتواند متن را تفسیر و به معنای واقعی آن دست پیدا کند.
رویکرد پیشنهادی اسکینر برای فهم اندیشه‬ی سیاسیهمان‬طور که قبلاً گفته شد آن‬چه برای اسکینر مسأله است، این است که چگونه می‬توان به فهم اندیشه‬ی گذشته نائل شد؟ فرضیه‬ای‬ که اسکینر به دنبال اثبات آن است، این است که برای فهم یک اندیشه باید آن را در بستر تاریخی‬اش قرار داد تا بتوان فهمید که آن متفکر در هنگام نگارش آن اثر با چه معضلاتی روبه‬رو بود و هنگام بیان دیدگاه‬‬ها‬یش مشغول انجام دادن چه کاری بوده است. از نظر اسکینر هر نویسنده‬ای‬ در نوشتن هر متنی می‬خواسته است کاری انجام دهد.(Skinner, 2002, p. 82) بنابراین، فهم هر متنی نه تنها مستلزم توضیح معنای آن است، بلکه مستلزم قصد نویسنده در نگارش متن است.(Skinner, 20O2, p. 79) فهم متن یعنی فهم و درکی که مورد نظر مؤلف بوده و قصد بر این بوده که آن مقصود فهمیده شود؛(Skinner, 2002 , p. 86) البته فهم قصد متمایز از انگیزه است.(Skinner, 2002 , p. 97 - 98)
پنج مرحله تشکیل دهنده‬ی فرایند تحلیل اسکینر را می‬توان پاسخ به پنج سؤال زیر دانست:
1. نویسنده در نوشتن متن نسبت به دیگر متون موجود که زمینه‬ی ایدئولوژیک را شکل می‬دهند، چه کاری انجام می‬دهد یا انجام می‬داده است؟ 2. نویسنده در نوشتن یک متن نسبت به کنش سیاسی موجود و مورد بحث که زمینه‬ی علمی را شکل می‬دهد، چه کاری انجام می‬دهد یا انجام داده است؟ 3. ایدئولوژی‬ها‬ چگونه باید شناسایی شده و تکون، نقد و تحول آن‬ها چگونه باید بررسی و تبیین شود؟ 4. ارتباط ایدئولوژی سیاسی و کنش سیاسی که اشاعه‬ی ایدئولوژی‬ها‬ی خاصی را به خوبی توضیح می‬دهد، چیست و این امر چه تأثیری بر رفتار سیاسی دارد؟ 5. کدام اندیشه‬ها‬ و کنش‬ها‬ی سیاسی در ترویج هنجار مرسوم ساختن تحول ایدئولوژیک نقش دارند؟ (حقیقت، 1385: 356) اسکینر فرایند تحلیل خود را براساس پاسخ به‬این پنج پرسش در پنج مرحله پی‬گیری می‬کند؛ البته در این پژوهش به دلیل گستردگی موضوع مورد بحث و هم‬چنین دشواری کار، پژوهش خود را براساس سه مرحله‬ی اول که در پاسخ به سه پرسش اول هستند، انجام می‬دهیم. با توجه به این که روش پیشنهادی اسکینر به نوعی تلفیقی از دو رش زمینه‬گرایی و متن‬گرایی است، در این پژوهش هم سعی می‬شود نظریه‬های مورگنتا و والتز را به عنوان دونماینده‬ی اصلی واقع‬گرایی در روابط بین‬الملل و رابرت کئوهن و جوزف نای به عنوان تأثیرگذارترین نظریه‬پردازان لیبرالیسم در روابط بین‬الملل و آیت الله جوادی آملی به عنوان یک نظریه‬پرداز اسلامی که اعتقاد دارد اسلام برای تمامی حوزه‬های فردی، اجتماعی و بین‬المللی برنامه دارد، بر اساس روش اسکینر مورد بررسی قرار گیرد.
مرحله‬ی اول
اسکینر با آغاز کار خود با مکتب تاریخی یا تفهمی، توانست با بهره‬گیری از علاقه فلسفی تجدید یافته به تفسیر در دهه‬ها‬ی 1960 و 1970 بر ناکارآمدی‬ها‬یی که او در فرایندهای تحلیلی جاری در مطالعه‬ی تاریخ سیاست می‬دید، فائق آید.(تولی، 1383: 59) افق گرایش کلی کار اسکینر با پیروی از رهیافتی که ویتگنشتاین در آثار خود در «پژوهش‬ها‬ی فلسفی» و «در باب یقین» مطرح کرده بود شکل گرفت. این نظریه‬ی خاص کنش زبانی بسط یافته توسط آستین، سرل و گریس در چارچوب کلی کاربردشناسی زبان‬شناختی ویتگنشتاین بود که در آغاز منابع مفهومی مناسب را در اختیار اسکینر برای رسیدن به اهداف تحلیلی وی قرار داد.(تولی، 1383: 59)
آستین، سرل و گریس استدلال نمودند که اگر سخن گفتن و نوشتن از منظر کاربردی به عنوان فعالیت‬ها‬ی زبان‬شناختی که توسط نویسندگان و گویندگان صورت می‬پذیرد، نگریسته شوند، در آن صورت می‬توانند حداقل متشکل از دو کنش تلقی شوند. نخست آن که نویسنده یا گوینده در هنگام بیان مطلبی و بیان کلمات و جملات و استدلال‬ها‬ و نظریه‬ها‬ و اموری مانند آن، آن‬ها را با معنای «گفتاری» یا «گزاره‬ای‬» خاصی (یعنی با معنا و دلالت خاصی) مطرح می‬سازد. کنش دوم که برای اسکینر از اهمیت بیشتری برخوردار بود، آن است که نویسنده در سخن گفتن یا نوشتن کلمات، جملات، استدلال‬ها‬ و امثال آن، در حال انجام کاری است. او آن کار را با منظور یا با بار قصده شده‬ای‬ انجام خواهد داد. آستین این امر را «بار غیرگفتاری» کنش زبان‬شناختی خواند که با معنای گفتاری هم پایه است. او اظهار نمود شرط لازم برای فهم یک گوینده یا نویسنده «تضمین توجه» به بار غیرگفتاری بیان می‬باشد.(حقیقت،1385: 357)
مرحله‬ی دوم
دومین پرسش آن است که مؤلف هنگام تصرف در هنجارهای ایدئولوژیک چه‬کاری انجام می‬دهد؟ سؤال اول از خصیصه‬ی متن به عنوان عمل ایدئولوژیک بود و سؤال دوم از خصیصه‬ی عمل ایدئولوژیک به عنوان یک عمل سیاسی پرسش می‬کند. مسیر مرحله‬ی دوم قرار دادن متن در زمینه‬ی عمل آن است؛ یعنی فعالیت سیاسی مسأله‬انگیز یا خصیصه‬ها‬ی جامعه‬ای‬ که مؤلف آن‬را خطاب قرار می‬دهد و متن پاسخی به آن است. اسکینر معتقد است در ارائه‬ی پاسخ به مسائل مربوط به مباحثه‬ی ایدئولوژیک، نظریه‬پرداز سیاسی به معضلات سیاسی زمانه واکنش نشان می‬دهد.(حقیقت،1385: 359) او به خوبی بیان می‬دارد که من معتقدم زندگی سیاسی خود معضلات عمده‬ای‬ را پیش روی نظریه‬پرداز سیاسی قرار داده و سبب می‬شود طیف خاصی از مسائل مسأله‬انگیز گردیده و طیف مرتبطی از سؤالات به موضوعات مهم مناظره تبدیل شوند. از این‬رو، نظریه‬ی سیاسی همان‬گونه که ارسطو و مارکس گفتند، بخشی از سیاست بوده و مسائلی که در آن نظریه به آن‬ها پرداخته می‬شود، محصول کنش سیاسی هستند.(تولی، 1383: 62)
مرحله‬ی سوم
این مرحله پاسخی است به ‬این پرسش که ایدئولوژی‬ها‬ چگونه می‬بایست شناسایی شده و تکون، نقد و تحول آن‬ها چگونه می‬بایست بررسی و تبیین شود؟ هنگامی که مفهوم ایدئولوژی متشکل از هنجارها به عنوان ابزاری برای فهم نکته‬ی متن تشکیل دهنده‬ی آن مطرح می‬شد، اسکینر توجه خویش را به خود ایدئولوژی‬ها‬ معطوف داشت. متن‬ها‬ی کوچک یک دوره با دقت غبارروبی شده و مورد پژوهش قرار می‬گیرند تا هنجارهای سازنده و کنترل کننده‬ی ایدئولوژی‬ها‬ی حاکم و روابط درونی آن‬ها شناسایی شوند. تحول ایدئولوژیک متن‬ها‬ی بزرگ نیز چنین است؛ از این‬رو، با مرور مراحل اول و دوم از منظر ایدئولوژی بین‬الاذهانی، می‬توان مقطع تاریخی روشنی را تعیین نمود که تحول ایدئولوژیک یا تقویت آن مورد اهتمام قرار گرفته و احتمالاً به دست آمده و این‬که چرا از نظر سیاسی دست به ایجاد تحول زده شده است.( حقیقت،1385: 359) این مرحله‬ی سوم دقیقاً مقابل عمل کسانی است که با تبعیت از هگل، [متون] کلاسیک را تجلّی خودآگاهی یا ذهنیات یک عصر می‬دانند. تحقیق اسکینر پیوسته نشان می‬دهد که متون بزرگ تقریباً بدون استثنا، بدترین راهنما برای خرد متعارف یک دوره می‬باشند؛ آن‬ها اغلب کلاسیک هستند؛ زیرا پدیده‬ها‬ی رایج یک دوره را به چالش می‬کشند. در هر مورد تنها با پرداختن به چنین شیوه‬ی بردبارانه‬ای‬ از ارزیابی واقعیت‬ها‬ی زبان‬شناختی کوچک تر و اغلب فراموش شده در اطراف متون کلاسیک است که امکان کشف مورد درست فراهم می‬شود.(حقیقت،1385: 359)
مرحله‬ی چهارم
همان‬گونه که مرحله‬ی دوم برای روشن نمودن ارتباط بین اندیشه و کنش سیاسی در مورد یک متن خاص بود، مرحله‬ی نهایی نیز برای همین منظور در مورد یک ایدئولوژی است. مبنای بحث این ادعاست که هر واژگان سیاسی حاوی شماری از اصطلاحات خواهد بود که به صورت بین‬الاذهانی تجویزی هستند؛ کلماتی که نه تنها توصیف می‬کنند، بلکه در ضمن توصیف ارزش‬گذاری نیز می‬کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *