— -فایل منابع علمی مقاله-منابع تحقیق-298)

2-3-1-3 فرجامی‌ها در برابر تکاملی‌ها64
2-3-2 وضعیت‌ها و وجود آن‌ها در جهان68
2-3-3 ایستاها76
2-3-4 کنش‌مند‌ها و پویاها82
2-4 فاز87
2-5 انواع کنش91
2-6 تعریف کردن نمود99
2-7 پیشینه‌ی نمود107
فصل سوم: روش پژوهش و مبانی نظری
3-1 مقدمه116
3-2 نمود116
3-2-1 ایستا و پویا117
3-2-1-1 تصور گوینده/شنونده از حالت ایستا و پویا117
3-2-2 پایان پذیر و بی پایان118
3-2-3 جمع شوندگی و رقمی شدگی121
3-2-4 جمع شوندگی و توزیع پذیری123
3-2-5 کران و بخش ناپذیری124
3-2-6 طبقه بندی نمود124
3-2-6-1 کنش‌مند127
3-2-6-2 تکاملی و فرجامی127
3-2-6-3 حالت نقطه‌ای131
3-2-7 مفاهیم وابسته نمودی: تغییر، کران مندی، گستردگی زمانی132
3-2-7-1 تک رخدادی‌ها134
3-2-8 همگن‌زادی135
3-2-8-1 همگن‌زادی ایستاها136
3-2-9 ویژگی میانگاه زیرشاخه‌ای و تغییر نامشخص137
3-2-9-1 میانگاه حداقلی138
3-2-10 قیدهای مدت دار و شمول‌های بالنده و کاهنده139
3-2-11 بر هم کنش دسته‌های نمودی139
3-2-12 نمود نقطه نظری، نمود وضعیت، نمود فازی140
3-2-12-1 نمود نقطه نظری140
3-2-12-2 نمود وضعتی (واژگانی) و دسته ی نمودی141
3-2-12-3 تحلیل نمود فازی141
3-2-12-3-1 نمود فازی و کارکرد آن142
3-2-12-3-2 عوامل کامل نما کننده‌ی نمودی- فاز آغازی و ایستاهای پیش و پس آن142
3-2-12-3-3 رابطه‌های دینزمور در مورد نمودهای فازی145
3-2-12-3-4 تصویر زمانی فازهای کنش146
3-3 پنج عنوان معنایی تاتوسو149
3-3-1 ایستا149
3-3-2 فرایند150
3-3-3 ورود به یک ایستا151
3-3-3-1 ضد بخش پذیری زیرشاخه‌ای و جمع ناپذیری151
3-3-4 ورود به یک فرایند152
3-3-5 فرایند چندتایی152
3-3-6 تجزیه‌ی نوع کنش155
3-4 تعریف ندیالکو از سه واژه‌ی آغازی‌156
3-5 چگونگی تمایز میان پایان پذیر/ بی پایان و دگرگونی‌ آن‌ها به یک دیگر157
3-5-1 نسبی بودن آزمون شمارش159
3-6 انعطاف پذیری و نسبی بودن دسته‌ی نمودی161
3-6-1 نسبی بودن تعریف نمود- نقطه ای162
3-6-2 نمونه‌ی کامری از نسبی بودن عنوان نمودی یک فعل و تعریف اصطلاح "دو رگه"163
3-6-3 به کار رفتن ایستاها و فرجامی‌ها با استمراری165
3-6-4 مدل گوینده محور166
3-6-5 محدودیت‌های نمود آغازی و چرایی درست بودن نسبی فرجامی در جمله‌های گوناگون167
3-6-6 تصور گوینده از تکاملی و فرجامی168
3-6-7 شیوه‌ی گزاره‌ای و رخدادگونه‌ای- پاسخی به چرایی نسبی بودن تعاریف نمودی168
3-6-7-1 پاسخ نسبی بودن= راه حل169
3-7 فرجامی‌های درجه‌ای170
3-8 آزمون ایستایی جمله واره‌ی هنگامی176
3-8-1 آزمون هنگام177
3-9 عبارت‌های "تا"178
3-10 مجهول در زبان فارسی- زدودن ابهام در تفسیر آغازی "شدن" در آن180
3-11 نمود آغازی در زبان‌های ایرانی باستان، میانه، فارسی نو و گیلکی184
3-11-1 باستان184
3-11-2 میانه187
3-11-3 دری و نو191
3-11-4 گیلکی193
3-12 داده‌های پژوهش و چگونگی آن‌ها194
فصل چهارم: تحلیل داده‌ها
4-1 باستان199
4-2 ایرانی میانه204
4-2-1 آغاز دگرگونی204
4-2-2 فارسی میانه‌ی مانوی و پارتی207
4-2-3 سغدی218
4-2-4 فارسی میانه‌ی زردشتی227
4-3 فارسی نو227
4-3-1 آغازیدن229
4-3-2 آغاز کردن230
4-3-3 آغاز نهادن232
4-3-4 گرفتن232
4-3-5 اندر گرفتن235
4-3-6 ایستادن236
4-3-7 نشستن237
4-3-8 افتادن237
4-3-9 انداختن238
4-3-10 آمدن238
4-3-11 بنا کردن241
4-3-12 گذاشتن241
4-3-13 شدن242
4-4 "تا" و آزمون هنگام242
4-5 آغازی‌های درجه‌دار243
4-6 گیلکی244
4-6-1 گرفتن (dagitan/daitan/baitan /aitan/ā gitan/gīftan)244
4-6-2 افتادن (jakaftan/ a katan/ dakatan)246
4-6-3 انداختن (dagadan)249
4-6-4 ایستادن249
4-6-5 آمدن (amæn/amon)250
4-6-6 آوردن (aardan/avardan)252
4-6-7 شدن (bustan/boʊn/a boʊn)252
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1 بحث257
5-2 نتیجه گیری260
5-3 پیشنهادها261
منابع265
فهرست جدول‌ها
جدول 2-1: صورت‌های ستاکی تماتیک سنتی نمود در یونانی43
جدول 2-2: زمان‌های معین و نامعین در یونانی43
جدول 2-3: نظام نمودی کاهانه52
جدول 3-1: طبقه بندی وندلر125


جدول 3-2: سه مفهوم وابسته‌ی نمودی بنیادی در دسته‌های نمودی135
جدول 3-3: تمایز چهار دسته‌ی نمودی وندلر در فاز و پایانه136
جدول 3-4: سه نظام زیرشاخه‌ای نمودی146
جدول 3-5: دسته‌های نوع کنش در تصویر زمانی149
جدول 3-6: دسته بندی نمود براساس نظر پژوهشگران برجسته‌ی این حوزه172
فهرست نمودار‌ها
نمودار 2-1: رده بندی مورلاتوس71
نمودار 2-2: مدل نمودی گبی و موراوسک72
نمودار 2-3: رده بندی رخدادهای فرید73
نمودار 2-4: متداوم‌های سوگا75
نمودار 2-5: کرانداری پویا83
نمودار 2-6: تعریف پویای وویستشلاگر83
نمودار 2-7: نمود از نظر گیلامه89
نمودار 2-8: انواع کنش نورین92
نمودار 2-9: مکث98
نمودار 2-10: نمود در زبان کیوکو103
نمودار 2-11: نمود خطی109
نمودار 3-1: تصویر تکاملی‌ها130
نمودار 3-2: نمودهای فازی142
نمودار 3-3: فاز‌های آغازه و پایانه‌ی فرید144
نمودار 3-4: فازهای آغازه و پایانه‌ی سوگا144
نمودار 3-5: تای پایانی179
نمودار 3-6: تای آغازی180
فهرست شکل‌ها
شکل 2-1: رابطه‌ی زمان رخداد و زمان مرجع103

فصل نخست- کلیات تحقیق

1-1- مقدمه
نمود چشم انداز ویژه‌ی گوینده نسبت به وضعیت فرض شده را نشان می‌دهد. تعریفی که در بیشتر نوشته‌ها نقل و قول می‌شود، تعریفیست که کامری (1976: 3) ارائه می‌دهد. او نمودها را راه‌های گوناگون نگریستن به سازه‌ی درونی یک وضعیت می‌داند. این تعریف بر پایه‌ی تعریفیست که هولت (1943: 6) ارائه داده و کامری آن را این گونه ترجمه می‌کند که نمود راه‌های مختلف فهمیدن جریان خود فرایند است. بر اساس طبقه بندی وندلر (1967/1957) وضعیت‌ها به ایستاها، کنش‌مندها، تکاملی‌ها و فرجامی‌ها طبقه بندی می‌شوند. دو اصطلاح نمود و نوع کنش دو مفهوم بسیار گسترده و در هم تنیده در این حوزه اند. نمود چیزی همانند پیشوند za- در گروهی از فعل‌های روسیست که همه‌‌ی آن‌ها معنای آغازی دارند، همانند za-plakat’-آغاز به گریه کردن. نوع کنش را می‌توان در فعل reach انگلیسی به معنای "رسیدن، دست یافتن" و یا در زبان فارسی در ناپدید شدن دید.دسته‌ی اول را نمود دستوری و دسته‌ی دوم را نمود واژگانی نیز می‌گویند. در مورد نمود آغازی باید گفت که مفاهیمی همچون "ورود به یک ایستا" و "ورود به یک فرایند" تا اندازه‌ای با مفاهیم "inchoative" ،"inceptive"، و "ingressive" هم پوشی پیدا می‌کنند (تاتوسو 2003). ندیالکو (1987) معناهای متفاوتی برای آنها در نظر می‌گیرد. "inchoative" برای نشان دادن آغاز یک ایستا، "ingressive" به آغاز یک فرایند بی‌پایان اشاره می‌کند، و "inceptive" به آغاز فرایند پایان پذیر مربوط است. ازین رو inchoative ندیالکو همخوانی با ورود به یک ایستا داشته، در حالی که ingressive و inceptive با ورود به یک فرایند همخوانی دارد. در زبان‌های ایرانی باستان فعل آغازی با -s- نشان داده می‌شود، همانند tafsat-تفیسد. -s- در دوره‌ی میانه این کارکرد خود را تا اندازه‌ای از دست می‌دهد. در این دوره‌ی علاوه بر این نشان، فعل‌هایی همانند nwystn، griftan نیز مفهوم آغاز را می‌رسانند. در فارسی دری برای نشان دادن نمود آغازی بیشتر از همین نوع آخر برای بیان مفهوم آغاز استفاده می‌شود، همانند گرفتن، ایستادن، افتادن. در زبان گیلکی نیز از همین امکانات برای نمود آغازی استفاده می‌شود، گرچه تفاوت‌هایی نیز با فارسی دارند.
1-2- بیان مساله
در مقایسه با زبان‌هایی همانند انگلیسی و روسی، پژوهش‌های انجام شده در حوزه‌ی نمود در زبان‌های ایرانی محدود و معدود اند. گستردگی این حوزه سبب می‌شود که برای انجام کاری درست و شایسته، پژوهش و بررسی را به یکی از زیرشاخه‌های نمود محدود کنیم. در بررسی پژوهش‌های انجام شده توسط ایرانیان، به تعاریف و توضیحاتی در حد چند جمله و نقل و قول‌های تکراری از نمود و به طبع درک این مفهوم و مفاهیم مربوط به آن بر می‌خوریم. بنابراین بهتر بود بررسی جامعی بر روی این حوزه انجام شود. در زبان فارسی، نمود آغازی به عنوان یکی از شاخه‌‌های نمود چه در حالت دستوری و چه در حالت واژگانی، از سوی چند پژوهشگر مورد بررسی قرار گرفته است.دو مفهوم بنیادی نمود، ایستا و پویا است. بطور ساده و خلاصه این دو را می‌توان این گونه تعریف کرد: یک ایستا وضعیتی است که هیچ دگرگونی در آن در طول زمان رخ داده و به صورت متداوم به انرژی واردشده‌ی تازه برای ادامه (ی حرکت خود) نیاز ندارند و در برابر آن پویا برخلاف ایستاها مشمول دگرگونی در طول زمان شده و در هر دم نیاز به انرژی وارد شده‌ی تازه برای ادامه دارند. نمود آغازی به شروع یک کنش اشاره داشته یا به بیان بهتر همان‌گونه که ندیالکو (1987) معتقد است، نمود آغازی بیان کننده‌ی تغییر و گذار است. همان طور که گفته شد، او مفاهیم متفاوتی برای سه واژه‌ی پیش رو در نظر می‌گیرد که از نظر بیشتر نویسندگان مفاهیم یکسانی دارند. "inchoative" برای نشان دادن آغاز یک ایستا، "ingressive" به آغاز یک فرایند بی‌پایان اشاره می کند، و "inceptive" به آغاز فرایند پایان پذیر مربوط است. ازین رو inchoative ندیالکو همخوانی با ورود به یک ایستا داشته، در حالی که ingressive و inceptive با ورود به یک فرایند همخوانی دارد. پیرو کار‌های علمی انجام شده، برای درک بهتر از نمود و مفهوم آغازی در هر زبانی، نیاز است که روند تحول و تغییر آن در طی زمان، در دوره‌های گوناگون بررسی شود. هم‌چنین به دلیل آن که زبان در این مسیر تحول و تغییر به شاخه‌های گوناگونی تقسیم می‌شود، و هریک ازین زیرشاخه‌ها ویژگی‌هایی از زبان مادری را در خود می‌گنجانند که شاید در دیگر زیرشاخه‌ها یافت نشود، مقایسه‌ی دو تا چند زبان به جا‌ مانده اطلاعات گسترده‌تر و جامع‌تری از ازین تحول را آشکار خواهند کرد. بررسی این تحولات در مورد نمود آغازی از دوره‌ی باستان بر روی زبان‌های ایرانی، دوره‌ی میانه و سپس در فارسی دری، و نیز بررسی آن در زبان گیلکی (زبان مادری نگارنده)، نمایه‌ی روش‌تری ازین مفهوم بدست خواهد داد. در ایران ابولقاسمی (1351) نخستین کسیست که بررسی در زمانی در مورد نمود آغازی، در سه دوره‌ی زبان فارسی (ایرانی) انجام می‌دهد. گرچه این بررسی بسیار خلاصه‌ انجام می‌شود، اما کار او را با توجه به زمان انجام آن و نیز به عنوان آغاز این راه، می‌توان به صورت نقطه‌ی عطف در نمود آغازی (و شاید خود نمود) دانست. خمیجانی (1990) نظر پژوهشگران برجسته در مورد نمود را بیان کرده و بر همین اساس به نمود در زبان فارسی می پردازد. او در بخش نمود آغازی ابتدا نظر ویندفور (1979)درباره‌ی خواستن و گرفتن را بررسی کرده، سپس به نقد کار معین (1974) در مورد شدن می‌پردازد. ابولحسنی (1383) بررسی خود را در مورد چند فعل فارسی نو که نمود آغازی دارند انجام می‌دهد. این بررسی‌ و بررسی‌های پیرو آن، مفهوم آغاز را محدود به چند فعل و ترکیبات آن در زبان فارسی کرده و به بررسی در زمانی نمی‌پردازند. در مورد نمود آغازی در زبان گیلکی، چیزی یافت نشد. نگارنده به دلایل بالا، بر آن شد تا منابع علمی مقاله-منابع تحقیق‌ی خود را در مورد نمود آغازی در این زبان‌‌ها برگزیند و تلاش می کند تا مفهوم روشن‌تری از نمود و نوع آغازی آن ارائه دهد. در این فرایند تغییر و تحول نمود آغازی از دوره‌ی باستان تا فارسی نو و گیلکی بررسی شده، ابزار‌های بیان مفهوم آغاز و تغییر این ابزار‌ها در این زبان‌ها (بیشتر در فارسی دری و گیلکی) نشان داده می شود.در فراگیری زبان (مادری)، نمود به صورت طبیعی فراگرفته شده و به کار می‌رود. کاربرد ناخودآگاه این مقوله اگرچه در بیشتر زبان‌ها معمول بوده، اما لازم است برای آموزش و یادگیری زبانی همانند فارسی، به ویژه به غیرفارسی زبانان، نمود و زیرشاخه‌های آن توضیح داده شود. بدین طریق برای نمونه تفاوت نمودی فعل گرفتن در دو جمله‌‌ی باران گرفت و محکم گرفت بهتر توضیح داده می‌شود. هم چنین با انجام پژوهش‌های این چنینی امکانات زبان‌های کنونی برای بیان انواع نمود (در این جا نمود آغازی) مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
1-3- روش پژوهش
با توجه به این که بخشی از پژوهش مربوط به دوره‌ی باستان و میانه زبان‌های ایرانی و فارسی دری بوده و نوشته‌های بجا مانده از آن دوره‌ها بررسی شده، روش پژوهش تاریخی است. در مورد بخشی که به فارسی امروزی و گیلکی می‌پردازد و داده‌ها مربوط زمان کنونی بوده، روش انجام شده روش توصیفی است. بر اساس نوع پژوهش و موضوع، بیشتر داده‌های گردآوری شده کتاب‌خانه‌ای هستند. بخشی از داده‌های فارسی امروزی و گیلکی (زبان مادری نگارنده) به صورت شنیداری از گویشوران گیلکی و فارسی زبانان بدست آمده است. به دلیل گستردگی زبان گیلکی و در پی آن گوناگونی زیرشاخه‌های این زبان، برخی ازین داده‌ها با فرهنگ‌های واژگان گیلکی تطبیق داده شد.از محدودیت‌های پژوهش انجام شده می‌توان به ناکامل بودن نمونه‌های آغازی در زبان فارسی و به ویژه گیلکی اشاره کرد. داده‌های گردآوری شده تا روز پایانی نیز در حال افزوده شدن بودند. این امر به سبب گستردگی گویش‌های گیلکی و کاربرد نمود آغازی در فارسی است. همان گونه در پیشتر گفته شد، در بخش گیلکی، نگارنده پژوهشی بر نمود آغازی در این زبان پیدا نکرد. بنابراین، نگارنده به عنوان نخستین پژوهش انجام گرفته بر روی نمود آغازی در این زبان، کار دشواری در این بخش در پی داشت.1-4- پرسش‌های پژوهش
1. آیا کارکرد و معنای -s- آغازی در ایرانی باستان از همان زمان در حال دگرگونی بود؟2. آیا با مقاسه‌ی بررسی نمود در زبان گیلکی و فارسی با هم و نیز مقایسه‌ی این دو با دوره‌های پیشین می‌توان به پرسش‌هایی هم‌چون ابهام کارکرد "شدن" در زبان فارسی پاسخ داد؟
1-5- فرض‌های پژوهش
1. شیوه‌ی جدید بیان آغاز در شاخه‌های زبان‌های میانه ایرانی با یک دیگر متفاوت است.2. زبان گیلکی مفاهیم آغازی ویژه‌ای را در خود نگاه داشته است.

فصل دوم- پیشینه‌ی پژوهش

2-1- نمود در شاخه‌ی زبان‌های اسلاوی و آغاز نمودشناسی در زبان‌های دیگر
اصطلاح "نمود" در زبان انگلیسی، واژه‌ای ترجمه شده از زبان‌های اسلاوی همانند روسی است. این اصطلاح از ترجمه‌ی واژه‌ی vid گرفته شده است که با واژه‌های view و vision در انگلیسی برابری می کند. معنای اصطلاح "نمود" یا همان "vid" در دستور زبان‌های اسلاوی نسبتا واضح و قابل درک بوده، زیرا نمود در این زبان‌ها نشاندار است. بجز چند فعل، همه‌ی فعل‌های روسی، به عنوان یکی از زبان‌های اسلاوی، دو صورت زمانی ناقص نما و کامل نما دارند. برای نمونه فعل čitala شکل ناقص‌نما و pročitala شکل کامل‌نما است. تمایز معنایی این‌ها برای سخنوران روسی واضح است. (بینیک 1990)تفاوت نمود در این زبان‌ها و زبان‌هایی همانند انگلیسی این است که نمود در زبان‌های اسلاوی قابل مشاهده است، اما برای دیدن نمود در زبان‌هایی همانند انگلیسی اندکی نیاز به دید انتزاعی داریم. گرچه زبان انگلیسی روش‌هایی برای نشان دادن این تمایزها دارد اما این روش‌ها اجباری نیستند. برای نمونه up با فعل eat معنای کامل شدن کنش خوردن را می رساند.اگرچه اصطلاح vid در اوایل سده‌ی هفده میلادی در اثر اسمتریتسکی، به عنوان "دستور زبان اسلواکی با نحو درست"، به چشم می خورد (بنیک، 1991: 140)، اما درک تازه ازین اصطلاح در پایان سده‌ی نوزده در کتاب دستور زبان تطبیقی زبان‌های اسلاوی مکلوسیچ (1983: 25-17) آورده شد. در واقع این مفهوم نمود نیز تا زمان جیکبسن (1932) به صورت درست و رسمی تعریف نشد. اگرچه باید گفت که برخی از آرای مکلوسیچ هنوز ارزش خود را نگه داشته اند. دستور نویس روسی لُمُنُسوف در 1755، نمود را به کلی نادیده می‌گیرد و گذشته‌ی کامل فعل glotnut- به یک باره قورت دادن را توصیف می کند. بولدیرف در اثر خود، انعکاس در افعال( 1812)، در پاسخ به لُمُنُسوف، فعل‌های تک رخدادی و همانند آن‌ها را تنها به عنوان ویژگی زمانی نمی‌بیند و ادعا می‌کند که فعل glotat- قورت دادن و gltnut- به یک باره قورت دادن دو فعل جداگانه اند. او سنت دسته بندی معناشناختی افعال به پنج شاخه را آغاز کرد:
آغازی‌ها: belet "سفید شدن، کم رنگ شدن، محو شدن"تداومی (مدت دار)‌های نامعین: delat "انجام دادن"بسایند نما‌ها: delyvat "مکرر انجام دادن"تک رخدادی‌ها: dernut "یک بار کشیدن"تمام کننده‌های هم پیوسته: srubit "با یک ضربه بریدن"
اصطلاح نمود نخستین بار توسط گرِچ در کتاب دستور زبان روسی او در 1827 به کار گرفته شد. او بر این باور بود که زمان‌ها به سه دسته‌ی حال، گذشته و آینده دسته بندی شده، اما علاوه بر این‌ها صورت‌هایی وجود دارند که وضعیت‌های کنش فعل را بیان می‌کنند که به آن‌ها "نمود" گفته می‌شود. در سده‌ی نوزده میلادی طرح‌های گوناگونی از نمود بر پایه‌ی تمایز میان تکاملی-غیر تکاملی ارائه شد. در پایان این سده، نمودشناسی اسلاوی به شدت بر نوع غربی آن تاثیر می‌گذارد. اما نمود شناسی در نوع اسلاوی و غربی آن همانندی‌هایی در تلاش برای یافتن تمایزات انواع کنش بر پایه‌ی دسته‌های نمودی آنها دارد.بروگمان در اثر خود در 1886، نمود را روشی می داند که نشان دهنده‌ی چگونگی رخدادن کنش است. حتی پس از آن که دو نمود کامل و ناقص در روسی از انواع کنش متمایز شد، پیوند میان نمود و انواع کنش ادامه پیدا کرد. میلت در سال 1924 می‌گوید که "فعل‌های ناقص نما کنشی را نشان می‌دهند که دوام دارند [پایا است]، خواه این داوم ادامه دار باشد یا از تکرار فرایندی مشابه منتج شده باشد. فعل‌های کامل نما تنها فرایند را توضیح می‌دهند" (فانتین، 1983: 25).در سده‌ی نوزده میلادی نمودشناسان اسلاوی در تصمیم گیری برای تشخیص و ربط دادن صورت‌هایی فعلی همانند delat و sdelat به مشکل بر خوردند. پرسش این بود که آیا این دو، یک صورت فعلی بوده یا دو شکل متفاوت اند؟ آیا آن‌ها نمود‌های متفاوتی از کنش مشابه دارند، یا نوع‌کنش آن‌ها فرق دارد. توافق جامعی بر روی این که آیا نمود دستوری است یا واژگانی وجود نداشت. این حالت هم در نمودشناسی غربی بود و هم در نوع اسلاوی آن.علارغم تفاوت‌های نحوی و ریخت شناسی واژگانی نمود در زبان‌های کهن و اسلاوی، جورج کورتیوس در سال 1984 در اثر تطبیقی خود این فرض را مطرح کرد که نمود در یونانی و اسلاوی پدیده‌های همسانی اند. (فردریخ، 1974)نخستین کسی که مفهوم نمود را در زبان‌های غیر اسلاوی گسترش داد جیکوب گریم بود. او می‌گوید: "غیر ممکن نیست که در زبان آلمانی ردپای تمایز نمودی که در زبان‌های اسلاوی رسوخ کرده را پیدا کنیم. فعل‌های مرکب با ver-، be-، hin-، durch- و ... (همانند po-، do-، na- و ... در اسلاوی) احتمالا کامل نماها را به تصویر کشیده و فعل‌های غیر مرکب در برابر ناقص نماها را به تصویر می‌کشند". (استریتبرگ، 1891: 77)در نظر گریم، تنها شباهت‌های قاعده‌مند نبودند که او بین ستاک‌های فعل‌های پیشوندی اسلاوی و فعل‌های پیشوندی مشتق شده‌ی دیگر زبان‌های هند و اروپایی مشاهده کرد. با ارائه‌ی جفت‌هایی همانند فعل‌های ساده و مرکب، همان گونه که گریم می‌گوید، آن‌ها به مانند نمود از هم تفاوت دارند. بسیاری از پژوهشگران (همانند ورکایل، 1972: 3) تفاوت میان فعل‌های آلمانی jagen "دنبال کردن، شکار کردن" و erjagen "گیر انداختن، گرفتن" را در نظر گرفته اند. erjagen دلالت بر کنشی کامل شده، موفقیت آمیز دارد، در حالی که jagen این گونه نیست. ممکن است بتوان گفت jagten den Hirsch den ganzen nacht - آن‌ها تمام شب به دنبال گوزن نر بودند، اما جمله‌ی *sie erjagten den Hirsch den ganzen nacht- آن‌ها تمام شب گوزن را به دام انداختند همانند ترجمه‌ی آن نامعمول به نظر می‌رسد. استریتبرگ (1891، 1920) در بررسی پیشوند ga- در زبان گوتیک آن را به عنوان نمود کامل‌نما تشخیص می دهد. او برای نمونه دو فعل slepan-خوابیدن و gaslepan-به خواب رفتن (آغازی)، را ذکر می‌کند. اولی تداومی یا استمراریست، درحالی که دومی چیزی لحظه‌ای یا آنی بوده که در دم رخ می‌دهد (تقریبا برابر گرفت خوابید در فارسی)، اگرچه ممکن است این عمل در مدت زمان فرض شده تکرار شود. در نتیجه استریتبرگ فعل‌های کامل‌نما را "برآیندی" یا "تمام کننده" نام نهاد.فعل steigen-بالا رفتن نشان دهنده‌ی هیچ برآیندی (نتیجه) نیست. می‌توان از یک کوه بالا رفت (با فرض نرسیدن به قله)، اما فعل ersteigen-صعود کردن در واقع نشانگر نتیجه و برآیند است. در واقع صعود کردن در خود معنای رسیدن به برآیند (نقطه‌ی اوج) را دارد. گرچه (شاید) خود فعل بالا رفتن در صورت کاربرد در جمله‌ای همانند ادوارد هیلاری نخستین کسی بود که از کوه اورست بالا رفت، برابر فعل صعود کردن است. به هر روی، در برابر شباهت احتمالی معنای دو فعل بالا رفتن و صعود کردن، دومی نشانه دهنده‌ی نقطه‌ی اوج فعل (culmination point) است. استریتبرگ طبقه بندی فعل‌های آلمانی را با نوع اسلاوی آن‌ها یکی قلمداد می کند. برای مثال فعل غیر مرکب تداومی čitat-خواندن و lessen، در برابر نوع مرکب غیر تداومی آن pročitat-کامل خواندن و durchlesen.استریتبرگ (همان) این فعل‌های غیرمرکب را تداومی (یعنی ناقص‌نما) و مرکب را غیرتداومی، لحظه ای، کامل کننده (یعنی کامل‌نما) می‌داند. او دسته دوم را به دو دسته‌ی زیرشاخه‌ای دیگر تقسیم می کند. فعل‌های لحظه‌ای همانند erschlagen-کشتن و کامل-تداومی همانند durchlesen-کامل خواندن (همه‌ی یک متن را خواندن). در نظر او اگر تاکید کامل نما‌ها تنها بر روی لحظه‌ی کامل شدن و زمان نتیجه و برآیند باشد، لحظه‌ای اند. با در نظر گرفتن این موضوع می‌توان نتیجه گرفت که کامل‌نماها در این صورت چیزهای دیگر را نادیده می‌گیرند (یعنی توجه آن‌ها به لحظه‌ی کامل شدن و زمان نتیجه و برآیند است). در برابر کامل‌های تداومی اهمیت و تاکید کمتری بر روی لحظه‌ی کامل شدن دارند. ازین رو معنای فعلی این دسته، ترکیبی از یک عنصر تداومی و کامل است. بدین صورت جمله‌ی ich lese durch-من در حال خواندن کل کتاب هستم را می‌توان این گونه تعبیر کرد که من درگیر یک کنش تداومی از خواندن ام و به این عمل ادامه می‌دهم تا به نتیجه (پایان رساندن کتاب) برسم (1891: 70). در این جا استریتبرگ به این نتیجه می‌رسد که علاوه بر دو نمود متمایز ناقص‌نما و کامل‌نما، گروهی از فعل‌های کامل‌نما، نه همه‌ی آن‌ها، تداومی هستند. (برای یادآوری: همه‌ی فعل‌های ناقص نما، تداومی اند). این تمایز تازه‌ی او، بیشتر همانند نمود یونانی است تا اسلاوی، زیرا این تمایز به زمان (tense) پیوند می‌خورد و نه به یک تمایز ستاکی نظام مند. از نظر معناشناختی، این تمایز استریتبرگ بیشتر تمییزی را در نظر داشت که به صورت تلویحی توسط افلاطون و به صورت واضح از سوی ارسطو در متافیزیک (1952: 574) و جا‌های دیگر (کنی 1963: 173؛ دوتی 1979: 52؛ مورلاتوس 1981: 193) تشخیص داده شده بود. سقراط در یون افلاطون (a530) دو پرسش را بیان می‌کند، " و آیا تو رقابت کردی؟ (ēgōnizou در حالت ناقص‌). و آیا تو موفق شدی؟ (ēgōnisō در حالت کامل) (مورلاتوس 1981: 195، افلاطون 1961: 216). تمایز نمودی بین ناقص و کامل تنها به کامل شدن یا نشدن ربط ندارد، بلکه یک کنش (همانند ēgōnizou) می‌توان در درازای زمان تداوم داشته باشد و کنشی دیگر (همانند ēgōnisō) تنها با زمان به اوج رسیدن سر و کار داشته باشد.متنی که بارها از متافیزیک ارسطو نقل شده قابل توجه است. او می گوید:
برای نمونه، در آن واحد ما می‌بینیم و دیده ایم، می‌فهمیم و فهمیده ایم، می‌اندیشیم و اندیشیده ایم؛ اما نمی‌توانیم در آن واحد یاد بگیریم و یاد گرفته باشیم، یا تندرست شده باشیم و تندریست باشیم. ما خوب زندگی می‌کنیم و خوب زندگی کرده ایم، ما شادیم و شاد بوده ایم. (ارسطو 1933: 446)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *