— -فایل منابع علمی مقاله-منابع تحقیق-333)

«تاییدیه»
بدینوسیله تأیید می نمایم منابع علمی مقاله-منابع تحقیق/ رساله ی.........................................دفاع شده توسط آقا/ خانم ندا رام دانشجوی کارشناسی ارشد/ دکتری رشته روان شناسی گرایش بالینی تحت راهنمایی اینجانب صورت گرفته و مطالب ارائه شده در این منابع علمی مقاله-منابع تحقیق / رساله حاصل کار وی بوده و بدون هر گونه دخل و تصرف است و موارد نسخه برداری شده از آثار دیگران با ذکر کامل مشخصات منبع ذکر شده است.

نام و نام خانوادگی استاد راهنما: جناب آقای دکتر سید رضا فلاح چای امضاء و تاریخ:

« تاییدیه هیات داوران جلسه دفاع »
گروه تخصصی: روان شناسی
نام ونام خانوادگی دانشجو: ندا رام
عنوان منابع علمی مقاله-منابع تحقیق: مقایسه سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و تاب‌آوری درافراد مبتلا به سوء مصرف مواد با افراد غیر مبتلا
تاریخ دفاع:
رشته: روان شناسی
گرایش: بالینی
ردیف نام و نام خانوادگی سمت مرتبه دانشگاهی دانشگاه یا مؤسسه محل خدمت امضاء
چکیده
بدون تردید مصرف مواد مخدر یکی از بزرگترین معضلات اجتماعی جوامع کنونی محسوب می‌شود و کمتر کشوری را در جهان می‌توان یافت که از آسیب‌ها و معضلات آن درامان باشد(موسوی،1388). سوء مصرف مواد و وابستگی و اعتیاد به آن اختلالی پیچیده است که با علل و آثار زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی همراه است. در هم پیچیدگی عوامل زیستی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این گرفتاری و معضل را به یکی از پیچیده‌ترین مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی تبدیل کرده است. امروزه اعتیاد یک مشکل سلامتی و بهداشت عمومی در سر تا سر جهان و در تمام کشورها محسوب می‌شود (زرین کلک، 1388).
هدف از انجام این پژوهش مقایسه سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و تاب‌آوری در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با افراد غیر مبتلا بوده است.جامعه آماری این تحقیق طبق آمار محاسبه شده 150 نفر بوده که شامل تمامی افراد مذکر مبتلا و غیر مبتلا به سوء مصرف مواد اپیوییدی شهر لار می‌باشد و حجم نمونه مورد پژوهش که از طریق جدول مورگان و فرمول کوکران محاسبه گردیده 108 نفر می‌باشد که شامل دوگروه 54 نفری است .گروه اول دربر گیرنده افراد بیماری است که بین رده‌ی سنی 20 تا 60 سال قرار داشته و از ابتدای امسال برای درمان به کلینیک های شفا گستر و آیندگان واقع در شهر لار مراجعه کرده‌اند و گروه دوم شامل افراد سالم و غیر مبتلا بوده که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و تلاش گردید با استفاده از متغیرهای سن، جنس، سطح تحصیلات و... با گروه اول همتاسازی شوند. این بررسی به روش علی- مقایسه ای صورت گرفته و جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های سبک‌های دلبستگی بزرگسالان کالینز و رید، مقابله با فشار روانی اندلر و پارکر، مقیاس تاب‌آوری کونور و دیویدسون و طرح‌واره ناسازگار یانگ بهره گرفته شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS18 استفاده گردید. نتایج حاصل نشان داد که: در سبک دلبستگی نزدیکی بین افراد سالم و معتاد تفاوت وجود دارد و این تفاوت در سطح 02/0 معنی‌دار است. اما طبق میانگین بدست آمده بین دو سبک وابستگی و اضطراب تفاوت معنی‌داری وجود ندارد. میانگین حاصل شده از پرسشنامه سبک‌های مقابله‌ای بیانگر این بود که در سبک مقابله‌ای مسأله‌مدار بین افراد سالم و معتاد تفاوت وجود دارد و این رابطه در سطح00/0 معنی‌دار است. اما در دو سبک مقابله‌ای دیگر یعنی هیجان‌مدار و اجتناب‌مدار این تفاوت معنی‌دار نیست.همچنین میانگین طرح واره های ناسازگار در بین این دو گروه تفاوت وجود دارد و این تفاوت درسطح 02/0 معنی‌دار است.مقدار نمره بدست آمده از پرسشنامه تاب‌آوری نیز نشان داد که بین افراد سالم و معتاد در این مقیاس تفاوتی وجود ندارد در نتیجه این رابطه معنی‌دار نمی‌باشد.
کلید واژه ها:سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه، تاب‌آوری، سوء مصرف مواد.

فصل اول
کلیات

1-1- مقدمه
سوء مصرف مواد یکی از مهمترین مشکلات عصر حاضر می‌باشد که گسترده‌ی جهانی پیدا کرده است مشکلی که میلیون‌ها زندگی را ویران و سرمایه‌های کلان ملی را صرف هزینه مبارزه، درمان و صدمات ناشی از آن می‌نماید. روزانه تعداد زیادی بر شمار مبتلایان این مصیبت افزوده گشته و بر این اساس عوارض آن که شامل اختلالات جسمی، روانی، خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی- اجتماعی می‌باشد؛ باعث از بین رفتن مرزهای فرهنگی جامعه و به خطر افتادن سلامت روانی و اقتصادی بشر می‌گردد. کشور ما به دلایل متعدد فرهنگی از قبیل باورهای غلط و سنتی مردم و یا موقعیت جغرافیایی و هم جواری با دو کشور بزرگ تولید کننده دارای شرایط کاملاً بحرانی و حساس می‌باشد و مبتلایان به اعتیاد همه روزه باعث ایجاد خسارت سنگین اقتصادی و فرهنگی به جامعه می‌گردند (مناجاتی وهمکاران،1382).
عوامل چندی ممکن است افراد را مستعد مصرف دارو بنماید، از آن جمله است: پرورش یافتن در یک خانواده‌ی ناشاد، وجود والدینی که یا آسان‌گیر هستند یا اینکه الگویی برای سوء استفاده از دارو فراهم می‌کنند، تأثیرات دوستان، و ناهمنوایی اجتماعی با ادامه‌ی مصرف دارو وابستگی در شخص به وجود می‌آید که خود نیاز تازه‌ای می‌آفریند که باید ارضا شود( اتکینسون، اتکینسون و هیلگارد،1995، ترجمه براهنی و همکاران، 1378). طبق نظریه بالبی جدایی از منبع ایمنی بخش (مادر)، می‌تواند با گسستگی ارتباط فرد با دیگر افراد جامعه و گرایش او به سمت مواد مخدر به منظور فرار از ترس‌ها، اضطراب‌ها وپناه بردن به رویا و... ارتباط داشته باشد. با مطالعات بر روی کودکان پرورشگاهی مشخص شد که دلبستگی در سال‌های اولیه زندگی یک نیازبیولوژیکی است. در مورد بزرگسالان اگرچه نیاز به پیوند اجتماعی دیگر برای بقاء ضروری نیست، ولی در نبود پیوند صمیمی، انسان در معرض طیف گسترده ای از بیماری‌های روانی و جسمی‌قرار می‌گیرد، از قبیل ضعف دستگاه ایمنی، اقدام به خودکشی، سوء مصرف مواد و دیگر اشکال آسیب‌های روانی (موسوی، 1388). یکی دیگر از عوامل شخصیتی که ارزیابی آن در تبیین آمادگی به اعتیاد منطقی به نظر می‌رسد، سبک‌های مقابله با فشار روانی است. طبق نظر لازاروس مقابله،کوشش های شناختی و رفتاری برای مهار خواست‌های درونی و بیرونی مخصوص است. لازاروس و همکاران (1974)، مقابله را به عنوان کوشش هایی جهت حل مسأله تعریف کرده اند که توسط فرد زمانی صورت می‌گیرد که الزاماتی که او با آن‌ها روبه رو شده است بالاتر از آن چه تا به حال بوده باشد وهمچنین موجبات کاهش منابع سازگاری وی را فراهم آورده باشند. اما آن چه که در کل استنباط می‌شود، این است که مهارت‌های مقابله با استرس دارای مفهوم گسترده و مؤلفه های شناختی و رفتاری چندی است. به طور کلی مقابله به عنوان کوششی برای افزایش سازگاری فرد با محیط یا تلاش به منظور پیشگیری از بروز پیامدهای منفی شرایط فشارزا توصیف شده است (ابراهیمی و همکاران، 1381). مداخلات روان‌شناختی اخیر در اعتیاد، نظیر پیشگیری از عود (مارلات و گوردن،1985)، یا مصاحبه انگیزشی(میلر،1985)، ریشه در تئوری یادگیری اجتماعی دارند. این رویکرد ها به وسیله این تئوری که رفتارهای اعتیادی به وسیله سیستم باور های سوگیرانه حفظ شده و هدف نهایی آن‌ها بازسازی شناختی است، حمایت می‌شوند. یانگ درسال 1990یک مدل طرح‌واره‌ای متمرکز بر محتوای اختصاصی آسیب‌پذیری شخصیتی ارائه کرد. مدل‌های بک و همکارانش و یانگ، هر دو بر اساس توصیف آدلر(1926)، از وجه اشتراک افراد، در جبران احساس بی کفایتی و نیز در اجتناب از موقعیت‌هایی است که احتمال دارد این طرح‌واره‌ها را فعال کنند. از آن‌جا که طرح‌واره‌ها اغلب در عمق شخصیت فرد جای گرفته‌اند و مثل الگوهای عادتی، سال‌ها وجود داشته‌اند، برخی افراد در کنار گذاشتن آن‌ها مشکل دارند(لیهی، 2005؛ ترجمه فتی و همکاران،1387).
تا کنون شیوه‌های درمانی متعددی مانند روان‌کاوی، رفتار درمانی، گروه درمانی، دارو درمانی و غیره بر روی بیماران مبتلا به اختلال‌های اعتیادی صورت گرفته است، اما هر یک از این شیوه‌ها تا حدودی اثرگذار بوده‌اند و عود و بازگشت سوء مصرف مواد را همراه داشته‌اند و هزینه‌های متعددی را به فرد و جامعه تحمیل می‌کند. از همین رو اینکه به چه علت فرد معتاد پس از تلاش برای ترک دچار عود می‌شود همواره مورد سؤال بوده است و در خصوص سبب شناسی اعتیاد و ترک موفق و نا موفق اعتیاد عوامل مختلفی چون مسائل زیست شناختی، جامعه‌شناختی و روان‌شناختی مطرح است، اما به نظر می‌رسد پاسخ شخص به مواد اعتیادآور تلفیقی ناشی از عوامل مختلف فردی، خانوادگی واجتماعی باشد (خوش لهجه صدق و همکاران،1391).
مفهوم تاب‌آوری نیز یک چارچوب جدید را در زمینه پیشگیری از اعتیاد مطرح می‌کند. این رویکرد از مبدأ کاهش عوامل خطرساز محیطی(که زمینه ساز بروز رفتارهای ناسازگار و اختلالات روانی هستند)، به سمت تاب‌آوری و ارتقاء آن می‌باشد. در این چارچوب جدید، شناخت عوامل محافظت کننده محیطی، اصلی است که از آن می‌توان مانند سپری در مقابل اثرات زیان آور عوامل خطرساز استفاده کرد. به علاوه آگاهی و شناخت آسیب‌پذیری های فردی که تهدیدی برای تاب‌آوری به شمار می‌رود از اهمیت زیادی برخوردار است.تاب‌آوری به عنوان محصول تعامل عوامل فردی و محیطی و آن چه که در طی سال‌های رشد کودکی و نوجوانی در فرد شکل می‌گیرد و پرورش می یابد مطرح می‌گردد. تاب‌آوری می‌تواند با تقویت عوامل محافظت کننده در محیط کودک همراه با ارتقاء مهارت‌های زندگی و توانایی‌های شخصی وی توسعه یابد. نا گفته نماند که هر فرد می‌تواند در موقعیتی تاب‌آور و در موقعیتی دیگر غیر تاب‌آور باشد، که به کیفیت ارتباط فرد با عوامل خطر و عوامل محافظت کننده بستگی دارد(زرین کلک،1388).
در کل هدف از انجام این پژوهش مورد بررسی قرار دادن دو گروه از جمعیت مبتلا و غیر مبتلا به سوء مصرف مواد و مقایسه آن‌ها در چهار زمینه ی سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و تاب‌آوری نیز می‌باشد.
1-2- بیان مسأله
بدون تردید مصرف مواد مخدر یکی از بزرگترین معضلات اجتماعی جوامع کنونی محسوب می‌شود و کمتر کشوری را در جهان می‌توان یافت که از آسیب‌ها و معضلات آن درامان باشد. مصرف مواد مخدر ازآن حیث اهمیت زیادی می‌یابد که در عین حال که خود آن زاییده برخی معضلات دیگر جهان معاصر همانند بحران‌های فکری و معنوی، پوچ‌گرایی، لذت جویی افراطی، شکستن حریم های اخلاق و ... محسوب می‌شود، می‌تواند زمینه ساز عامل بسیاری دیگر از مشکلات و آسیب‌های فردی و اجتماعی نیز به شمار رود چنان که در انگلستان50٪ سرقت ها و در آمریکا50٪ قتل‌ها با مواد مخدر ارتباط می‌یابند و متلاشی شدن کانون خانواده‌ها و بسیاری دیگر از مشکلات را باید از نتایج این مواد محسوب نمود (موسوی، 1388).
سوء مصرف و اعتیاد به مواد تغییر دهنده خلق و رفتار، یکی از بارزترین آسیب‌های روانی و اجتماعی است که به راحتی می‌تواند بنیان زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی یک کشور را سست کند و پویایی های انسانی آن را به مخاطره اندازد و امکانات مادی و معنوی آن را تباه سازد. سوء مصرف مواد و وابستگی و اعتیاد به آن اختلالی پیچیده است که با علل و آثار زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی همراه است. در هم پیچیدگی عوامل زیستی، روانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی این گرفتاری و معضل را به یکی از پیچیده ترین مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی تبدیل کرده است. امروزه اعتیاد یک مشکل سلامتی و بهداشت عمومی در سر تا سر جهان و در تمام کشورها محسوب می‌شود(زرین کلک،1388).
یکی از برجسته ترین مفاهیم روانشناسی معاصر، مفهوم دلبستگی است (محمدی،1389).دلبستگی یک رابطه عاطفی قوی است که فرد را به یک دوست صمیمی متصل می‌کند(برک،2006، ترجمه سید محمدی،1388).
بالبی (1969، 1973، 1980)، مطرح می‌کند که نیاز دلبستگی، یک نیاز نخستین است که از هیچ نیاز دیگری مشتق نشده است و نیازی اساسی برای تحول شخصیت است و مبتنی بر این امر است که پیوندهای هیجانی نخستینی که بین مادر و کودک در قالب مدل‌های ذهنی درون‌سازی می‌شوند به گستره وسیع روابط بین شخصی کودک در آینده تعمیم می‌یابند و الگوی این روابط، یعنی سبک‌های دلبستگی، در طول زندگی نسبتا پایدار است. طبق نظریه بالبی درون‌سازی تعاملات بین مادر و کودک تصورات قالبی را در فرد ایجاد می‌کند و این تصورات، مبنایی برای احساس اعتماد فرد نسبت به دنیای اطراف و نوع تعامل او با دنیای بیرون می‌شود (اعتبار جهرمی،1389).
نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی، پیوندی جهان شمول است و در تمام انسان‌ها وجود دارد. بدین معنی که انسان‌ها تحت تأثیر پیوندهای دلبستگی شان هستند. بالبی معتقد است که یک شخص برای رشد سالم نیاز به پیوند عاطفی دارد. والدین حساس و احساس امنیت، در کودک پایه‌ای برای سلامت روانی وی می‌باشند. به نظر بالبی رابطه‌ی ناایمن موجب بی اعتمادی، مشکل در هماهنگی و حساس بودن و نارضایتی هیجانی در روابطه عاشقانه می‌شود. روابط دلبستگی نقش بسیار مهمی‌در احساس امنیت ما دارند. برای کودکان، این رابطه ابتدا با والدین برقرار می‌شود، در بزگسالان با یک زوج برقرار می‌شود(خوشابی و ابوحمزه،1386). ویس (1982)، دلبستگی بزرگسالان را به عنوان ایجاد پیوند توسط یک بزرگسال با بزرگسال دیگر دانسته که در جنبه‌های اساسی و مهم، مشابه دلبستگی است که در کودکان نسبت به مراقب اصلی خود ایجاد می‌شود، می‌داند. این پیوند، درست مثل آن چه که در کودکان وجود دارد تنها در روابطی ظاهر می‌شودکه اهمیت هیجانی دلبستگی بزرگسالان واجد تفاوت های مفهومی‌و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی است. از جمله اینسورت (1991)، با اشاره به"معیار قوی تر/ داناتر "بالبی برای تشخیص و تعیین تصویر دلبستگی امکان فراهم آوردن این معیار را برای پیوندهای عاطفی بین بزرگسالان مورد تردید قرار داده است. اما در جای دیگر یذیرفته است که این امکان وجود دارد که در پاره ای از انواع پیوندهای عاطفی در بزرگسالان مانند یک ازدواج خوب، هر یک از همسران برخی مواقع نقش تصویر "قوی تر/ داناتر"را برای دلگرمی ‌بازی کنند. چنان که هر یک از دیگری آرامش و ایمنی بدست آورد. البته ویس (1991)، نیز معتقداست که به نظر نمی‌رسد که در دلبستگی بزرگسالان، نه خود و نه تصویر دلبستگی به عنوان داناتر و یا قوی تر در نظر گرفته شده باشد اگرچه هر یک ممکن است در زما ن های متفاوتی این چنین دیده شوند(مظاهری،1379).
کودکان با پرورش سبک‌های دلبستگی به شکلی نا ایمن، شخصیتی بی‌عاطفه خواهند داشت که مشخصه آن: کناره‌گیری هیجانی، فقدان احساس، ناتوانی در برقراری روابط محبت آمیز و عاطفی با دیگران است. طبق پژوهش‌های بالبی می‌توان به این نکته پی برد که در شکل‌گیری اختلالات ناشی از سوء مصرف مواد،نباید نقش مؤثر سبک‌های دلبستگی نادیده گرفته شوند(هاشم ورزی و همکاران،1390). نظریه دلبستگی انسان‌ها را به عنوان موجودات اجتماعی می‌نگرد که ظرفیت برقراری ارتباط با سایر انسان‌ها را دارند تا بتوانند زنده بمانند. اما پختگی انسان هنگام ورود به این آن قدر کافی نیست که به او اجازه دهد تا رفتارهای دلبستگی خود را از همان ابتدا ابراز نماید .با وجود این ناپختگی، مطالعه وضعیت زیست‌شناختی نوزادان نشان می‌دهد که آن‌ها به دیگران توجه نشان می‌دهند. رشد تکاملی کودک انسان با این پاسخ‌های اولیه شروع می‌شود اما به طور کلی کمی‌تأخیر دارد. کاوش در دنیای بیرون، از حدود 6 ماهگی شروع و پس از آن ترس از دیگران آشکار می‌گردد. کاوش کردن در محیط، اساس رشد شناختی انسان و حیوان است. ترس و اجتناب نقش هایی شبیه به بازداری رفتاری و گوشه‌گیری را ایفا می‌کنند(موسوی، 1388).
طبق نظریه بالبی جدایی از منبع ایمنی بخش می‌تواند با گسستگی ارتباط فرد با دیگر افراد جامعه و گرایش او به سمت مواد مخدر به منظور فرار از ترس‌ها، اضطراب‌ها و پناه بردن به رویا و ...ارتباط داشته باشد (هاشم ورزی و همکاران،1390).
امروزه دولت ها هزینه‌های گزافی برای مبارزه با سوء مصرف مواد متحمل هستند. بی شک اهمیت ایجاد راهبردهای پیشگیری و درمان مؤثر سال‌ها است که بر همگان روشن است. تأکید بر روی عوامل مؤثر در وابستگی به مواد و عود مکرر، بیش از هر چیز معطوف به شکل‌گیری الگو های دیرپای شخصیتی است و این الگوی شخصیتی شدیدا متأثر از جهت گیری تحولی شخصیت است. بازنگری ادبیات پژوهشی نشان می‌دهد که عوامل زیست شناختی، روان‌شناختی، اجتماعی و خانوادگی متعددی با سوء مصرف مواد مرتبط هستند. پژوهش‌های مختلف نشان داده‌اند که دلبستگی در شکل‌گیری الگو های شخصیتی، تعیین کننده مهمی است. همچنین، شواهد علمی حاکی از آن است بین دلبستگی با آسیب‌شناسی روانی در دوره کودکی، نوجوانی و بزرگسالی رابطه وجود دارد. برای مثال شیور و همکاران رابطه معناداری بین سبک‌های دلبستگی با اختلالات خلقی، اضطرابی، شخصیت و سوء مصرف مواد گزارش کرده‌اند(جزایری و دهقانی،1381).
بالبی معتقد است که دلبستگی در طول زمان دارای ثبات است و نقش مهمی در بهداشت روانی افراد دارد. دلبستگی ایمن زمانی شکل می‌گیرد که کودک نگاره دلبستگی خود را پاسخ‌گو، پذیرا و در دسترس بیابد. وقتی کودک نگاره دلبستگی خود را پاسخ‌گو، مسئولیت پذیر و در دسترس تجربه نکند سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی پدید می‌آید و زمانی که نگاره دلبستگی گودک نقش بی‌ثبات و غیر قابل پیش بینی در قبال او اتخاذ می‌کند، دلبستگی نا ایمن دو سوگرا شکل می‌گیرد. افراد نا ایمن احتمالا رویداد ها و عواطف منفی بیشتری نسبت به افراد ایمن تجربه می‌کنند. از سوی دیگر دوزیر و همکاران نقش راهبردهای جبرانی کودکان نا ایمن را به عنوان یک عامل خطر در سلامت روانی برجسته می‌سازد. لیزوفرانز بر نقش تجارب سخت و آسیب زای ابتدای زندگی و قوت گرفتن احتمال سوء مصرف مواد در این افراد تأکید می‌کند (هاشم ورزی همکاران،1390) بک نقش تعیین کننده تجارب مرتبط با دوره کودکی را در شکل‌گیری عقاید هسته‌ای و راهبردهای جبرانی، که احتمالا مهمترین نقش را در سوء مصرف مواد بازی می‌کند آشکار ساخته است. به علاوه مارلات در یک بررسی برای تعیین و طبقه بندی عوامل ایجاد کننده عود مکرر در معتادان به این نتیجه رسید که تجربه و رویارویی با عواطف و رویدادهای منفی مهمترین نقش را در عود مکرر بازی می‌کند. به نظر می‌رسد که افراد ناایمن برای فرونشانی عواطف منفی و رویدادهای آسیب‌زایی که تجربه می‌کنند احتمالا بیش از افراد ایمن از سوء مصرف مواد به عنوان یک مکانیزم خود درمانی استفاده می‌کنند (دهقانی،1381).
مطالعات متعددی رابطه بین سوء مصرف مواد و دیگر اختلالات روان‌پزشکی را مورد بررسی قرار داده است. یافته‌های این پژوهش همگی نشان دهنده همپوشی گسترده بین سوء مصرف مواد و اختلالات روان‌پزشکی است(هژیر، 1376).
در زمینه علل اعتیاد و عود پس از درمان از دیدگاه روان‌شناختی بررسی‌های گوناگونی انجام شده است. امروزه تنیدگی بخشی از زندگی آدمی شمرده شده و اجتناب ناپذیر است. بررسی‌های یاد شده در مورد تنیدگی بر این نکته تأکید دارند که آن چه سلامت رفتار را با خطر روبه رو می‌کند، خودتنیدگی نیست، بلکه شیوه ارزیابی فرد از تنیدگی و روش‌های مقابله با آن است. به بیان دیگر مقابله یک متغیر تعدیل‌گر مهم در رابطه میان تنیدگی و پیامدهایی همچون اضطراب و افسردگی به شمار می‌رود. از این رو اگر تلاش‌های مقابله‌ای فرد از نوع مؤثر، با کفایت و سازگارانه باشد، تنیدگی کمتر فشارزا به شمار می‌رود و واکنش نسبت به آن نیز در راستای کاهش پیامدهای منفی آن است. همچنین اگر سبک یا الگوی مقابله، ناسازگار و ناکافی باشد، نه تنها تنیدگی را مهار نمی‌کند بلکه خود این واکنش منبع فشار به شمار آمده و شرایط را بدتر می‌کند. از آنجا که توانایی مقابله کارآمد می‌تواند تنیدگی‌های کنونی، آینده و نشانه‌های آسیب‌شناسی روانی را کاهش دهد از این رو می‌توان با اصلاح الگوی مقابله با تنیدگی در معتادان، روش سالمی را برای کنار آمدن با شرایط فشارزا به آن‌ها آموخت(عاشوری و همکاران،1387).
بنابراین کنار آمدن، تلاش شناختی، هیجانی و رفتاری شخص برای کنترل درخواست‌های بیرونی، درونی به خصوص است که فرد را تهدید می‌کند یا به مبارزه می‌طلبد. به عبارت دیگر، کنار آمدن، تلاش شخص برای برخورد با استرس زاست. پس هنگامی‌که حادثه فشارزایی برای اشخاص روی می‌دهد، افراد محرک را ارزیابی می‌کند و پاسخ‌های مقابله‌ای ارائه می‌دهند. این پاسخ‌ها می‌توانند پاسخ‌های دستکاری کننده و یا پاسخ‌های انطباقی باشند(موسوی،1388).
رابینسون ووالش(1994)، پژوهشی تحت عنوان "عوامل شناختی مؤثر بر پرهیز در بین نوجوانان سوء مصرف کننده مواد" انجام دادند و گزارش کردند که، نوجوانانی که پیوسته از مواد اعتیادآور پرهیز نموده اند، راهکارهای مقابله‌ای بهتر و کاراتر و خودکفایی بیشتر نسبت به دیگران داشته‌اند. لوینسون، گوتلیب و سیلی(1995)، نیز در پژوهشی نداشتن مهارت‌های مقابله‌ای کافی را یک عامل خطر مهم در شروع مصرف مواد در نوجوانان دانسته اند. در بررسی کویرک (1998)، نیز بیشتر مصرف کنندگان مواد، دارای شیوه‌های مقابله‌ای غیر انطباقی گزارش گردیده‌اند. مک کی، هینسون و وال (1998)، پژوهشی به منظور آزمایش شدت رابطه بین سبک‌های مقابله و انتظار پیامد مصرف الکل و مواد با توجه به رفتار مربوط به آن در جوانان انجام دادند. در مردها انتظار خطر پرخاشگری و ظرفیت آسیب شناختی-رفتاری و در زنان ظرفیت اجتماعی و ارزشیابی منفی از خود، پیش بینی کننده رفتار اعتیاد بود. در نهایت سبک مقابله‌ای کلی فرد بیش از سایر متغیرها به عنوان پیش بینی کننده رفتار اعتیاد شناخته شد(باقری،1385).
از بین تمامی‌عوامل تاثیرگذار بر پدیده اعتیاد، وجود خصیصه های خاص شخصیتی به عنوان عامل فردی را می‌توان نام برد که به نظر می‌رسد، حتی درصورت عدم مهیا بودن سایر زمینه ها و شرایط آسیب‌زا شخص را در گرداب هولناک اعتیاد گرفتار می‌نماید و نقش با اهمیتی را در تداوم مصرف مواد وی ایفا می‌کند. با توجه به اینکه سرانجام، اعتیاد در خود فرد است که به ظهور می‌رسد و بعد از مدتی، تعداد کثیری از معتادین که موفق به ترک مواد افیونی شده‌اند مجدداً به این رفتار ناسازگارانه باز می‌گردند، می‌توان چنین استنباط کرد که اعتیاد و بازگشت مجدد به مصرف مواد مخدر احتمالاً ریشه در سازه های پرقوام تر و دیرینه تری دارند. در این میان، پژوهش‌هایی انجام شده حاکی از رابطه اعتیاد با اختلالات شخصیتی، مانند اختلالات شخصیت ضداجتماعی، مرزی، خود شیفته، نمایشی و ... می‌باشد(سهند و همکاران،1389). شخصیت فرد به ساختار روانی او بستگی دارد و با توجه به برخی عوامل ساختاری ثابت که می‌توان آن‌ها را همچون طرح‌واره ها در نظر گرفت تعریف می‌شود. مفهوم طرح‌واره، اساس نظریه‌های شناختی درباره آسیب‌شناسی روانی و روان‌درمانی را تشکیل می‌دهد. براساس نطریه یانگ(1990)، رفتارهای ناسازگارانه در پاسخ به طرح‌واره ایجاد شده و سپس بعدها به وسیله طرح‌واره‌ها برانگیخته می‌شوند. یانگ معتقد است طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه عمیق ترین سطح شناخت می‌باشند، همچنین الگوی ثابت و درازمدتی اند که در دوران کودکی به وجود آمده و تا زندگی بزرگسالی ادامه می‌یابند. آن‌ها تا حد زیادی ناکارآمدند و نقش اولیه و پایه‌ای در تجارب بیماران داشته و بر فرآیند تجارب بعدی تاثیر می‌گذارند. طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه بر نحوه تفکر، احساس و عملکرد بیماران یا اینکه با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنند نقشی اساسی دارند (احمدیان، 1385).
طرح‌واره‌های ناسازگارانه اولیه و شیوه‌های ناسازگارانه‌ای که بیماران برای مقابله با آن‌ها یاد می‌گیرند اغلب زیربنای علایم اختلالات مزمن محور یک همانند اختلالات سوءمصرف مواد، افسردگی، اضطراب و روان‌تنی هستند (سهند و همکاران،1389).
طوفانی و جوانبخت ( 1381 )، پژوهشی با عنوان مقایسه شیوه‌های مقابله‌ای و نگرش‌های ناسالم در معتادان مواد مخدر و گروه شاهد غیرمعتاد انجام دادند. این تحقیق که در مراجعه کنندگان به مرکز بهزیستی مشهد صورت گرفت، 01/0P < چنین نتیجه‌گیری کردند که در هنگام بروز مشکل معتادین از روش‌های حل مسأله، ارزیابی شناختی و جلب حمایت اجتماعی بطور قابل ملاحظه‌ای کمتر از گروه شاهد و از روش‌های جسمانی کردن و مهار هیجانی بطور قابل توجهی بیشتر از گروه شاهد استفاده می‌کنند همچنین نگرش‌های ناسالم در گروه معتاد بطور معنی‌داری بالاتر از گروه شاهد بود(موسوی،1388).
جانسون وجکسون(2004)، طی پژوهشی دریافتند که شواهد مرتبط با باورهای افراد مبتلا به اختلال در حوزه سوء مصرف الکل و داروها وجود دارد. یافته‌های پژوهش کاکرو،نلسون، گیلیه (2004)، بیانگر همبستگی بین طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه وشدت اختلالات محور II در بیماران معتاد دارای اختلال شخصیت بود، آن‌ها دریافتند که اختلال شخصیت ضد اجتماعی شدید با طرح‌واره‌های بی‌اعتمادی/ بدرفتاری، بازداری هیجانی، آسیب‌پذیری در برابر ضرر، و اختلال شخصیت مرزی با رها شدگی/ بی‌ثباتی، بی‌اعتمادی/ بدرفتاری و اختلال شخصیت افسرده با بی‌اعتمادی/ بدرفتاری، انزوای اجتماعی، نقص/ شرم، شکست و اطاعت رابطه معناداری دارند(خوش لهجه صدق و همکاران،1391).
در رویکردهای جدید پیشگیری از اعتیاد شناسایی و ارتقای عوامل محافظت کننده از جمله عوامل تاب‌آوری و شناسایی وکاهش عوامل خطرساز از جایگاه پراهمیت و ویژه‌ای برخوردار است. تاب‌آوری یکی از مفاهیمی‌است که اخیراً در حوزه پیشگیری از اعتیاد و سایر اختلالات روانی و آسیب‌ها مطرح شده و می‌تواند کلید پیشگیری باشد. تاب‌آوری در مورد کسانی به کار می‌رود که در معرض خطر قرار می‌گیرند ولی دچار اختلال نمی‌شوند. از این رو شاید بتوان نتیجه‌گیری کرد که مواجه شدن با خطر شرط لازم برای آسیب پذیری هست اما شرط کافی نیست. تاب‌آوری توانایی بازگشت به عقب، بهبود یا انطباق موفق در مواجهه با آسیب یا مانع است و عوامل محافظتی نقش بلوک های ساختاری تاب‌آوری برای توانمند کردن فرد جهت غلبه بر عوامل فشار زای زندگی را ایفا می‌کنند(زرین کلک،1388).
به طور کلی واژه تاب‌آوری به عوامل و فرایند هایی اطلاق می‌شود که خط سیر رشدی را از خطر گرفتاری به رفتارهای مشکل زا و آسیب روان‌شناختی محافظت کرده، و علیرغم وجود شرایط ناگوار به پیامدهای سازگارانه منتهی می‌شوند. گارمزی و ماستن (1991)، تاب‌آوری را چنین تعریف می‌کنند: فرآیند، توانایی یا پیامد سازگاری موفقیت آمیز، علیرغم شرایط چالش انگیز و تهدید کننده(محمدی و همکاران، 1385).
میدل میس(2005)، تحقیقی به منظور مقایسه رویکردهای چند وجهی مبتنی بر تاب‌آوری و رویکردهای فرایند مدار با هدف پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی اجرا کرد. هدف از اجرای این مطالعه ارائه راهبردی به منظور آماده کردن کودکان برای مقابله با خطراتی بود که در طول زندگی با آن مواجه می‌شوند. نتایج نشانگر آن بود که رویکردهای مبتنی بر تاب‌آوری در این زمینه بسیار موثر است. همچنین در پژوهش براورمن(2001)، مشخص شده که هم پوشی قابل توجهی بین ادبیات تاب‌آوری و پیشگیری از سوء مصرف مواد وجود دار د. هر چند تاب‌آوری روی موضوعات گسترده تری مانند سازگاری و انطباق متمرکز است ولی می‌توان به عنوان یک عامل بازدارند در پیشگیری از اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد(زرین کلک،1388).
بنابراین در این پژوهش محقق با محور قرار دادن این چهار متغیر به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که آیا بین سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه و تاب‌آوری در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با افراد سالم رابطهای وجود دارد؟
1-3- اهمیت پژوهش
در عصری که جهان با شتاب به سوی توسعه علمی‌و اقتصادی حرکت می‌کند مسئولیت جوانان هر جامعه بسیار سنگین و غیرقابل انکار است، حیات و پویایی یک جامعه رابطه مستقیم با میزان افراد خلاق جوانان آن‌ جامعه داشته و این مزیتی است که در کشورهای در حال توسعه همچون ایران نسبت به کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد. سوء مصرف مواد مخدر و وابستگی به آن‌ها که در کشورهای در حال توسعه همچون ایران نسبت به کشورهای پیشرفته صنعتی وجود دارد. سوء مصرف مواد مخدر و وابستگی به آن‌ها صرف نظر از اینکه آن را بیماری یا آسیب روانی یا معضل صرفاً اجتماعی بدانیم پدیدهای است مزمن و عود کننده با صدمات جدی جسمانی، مالی، خانوادگی و اجتماعی همراه است. این افراد متعاقب وابستگی به مواد دچار افت جدی در کارکردهای فردی و اجتماعی میگردد (پیرجلیان، 1380).
سوء مصرف مواد، اختلال پیچیدهای در کل فرد است. الگوهای رفتاری و فکری خود تهدید کننده و خود مخرب، آشفتگی در سبک زندگی و عملکرد فرد را آشکار میسازند. با وجودی که اثرات ژنتیکی، فیزیولوژیکی و شیمیایی مواد شناخته شده است، اما خود فرد باید مسئولیت اولیه‌ی اختلال و بهبودیش را بپذیرد. بنابراین اعتیاد یک علامت است و نه جوهر و اصل اختلال. مشکل خود فرد است نه مواد(دی لئون، 2000، ترجمه ابراهیمی، 1381).
جامعه ما طبق آمار یک جامعه جوان است لذا شایسته است که به مشکلات و مسائل جوانان و راه‌های درمان و پیشگیری آنها توجه ویژه‌ای شود، آگاهی از نقش روش مقابله‌ای میتواند در شناخت و درمان مشکلات جوانان دختر و پسر سودمند باشند. شناخت راه‌های مقابلهای جوانان میتواند در یافتن این پرسش که آنها در رویارویی با موقعیت‌های استرس زا چگونه واکنش نشان میدهد کمک کند. همچنین این شناختها میتواند راههای مناسب برای کاهش بسیاری از اختلالها و ارتقاء سطح بهداشت روانی در اختیار متخصصان بهداشت روانی قرار دهد (باقری، 1385).
در این راستا در زمینه علل اعتیاد و عود پس از درمان از دیدگاه روان‌شناختی تحقیقات گوناگونی صورت گرفته است. یکی از این عوامل، تنیدگی است که می‌تواند فرآیند شکل‌گیری این رفتار غیر انطباقی را توصیف و تبیین نماید. در شرایط عادی زندگی روزمره آدمی، تنیدگی جزء لاینفک زندگی و غیر قابل اجتناب است و بررسی‌های انجام شده درباره این زمینه تأکید می‌کنند که کیفیت رفتار، صرفا ناشی از تنیدگی نیست بلکه آنچه سلامت رفتار را پیش بینی می‌کند شیوه ارزیابی فرد از تنیدگی و روش‌های مقابله با آن است(ابراهیمی،1387).


و به عبارت دیگر مقابله یک عامل و متغیر تعدیل‌گر مهم در رابطه بین وقایع تنیدگی زا و پیامدهایی همچون اضطراب، افسردگی و...در نظر گرفته می‌شود. از این رو اگر تلاش‌های مقابله‌ای فرد از نوع مؤثر، با کفایت و سازگارانه باشد، تنیدگی کمتر فشارزا تلقی می‌شود و واکنش نسبت به آن نیز در راستای کاهش پیامد های منفی آن است و اگر سبک یا الگوی مقابله ناسازگارانه و ناکافی باشد نه تنها تنیدگی را مهار نمی‌کند بلکه خود این واکنش منبع فشار به شمار آمده و شرایط را بدتر می‌کند(عاشوری و همکاران،1387).
با بررسی عوامل حمایتی مؤثر در تاب‌آوری نیز که در جوامع و فرهنگ‌های مختلف مطرح شده است می‌توان میزان تاب‌آوری را در گروه‌های مختلف سنجید زیرا این عوامل نشان دهنده‌ی یک حس واقع‌گرایانه‌ی مثبت افراد تاب‌آور نسبت به خودشان است ونیز می‌توان به این نکته پی برد که افراد تاب‌آور چگونه از عهده‌ی شرایط دشوار بر می‌آیند و چگونه می‌توانند بر محیط و موقعیت تأثیر گذار باشند. (محمدی، 1384). شاید تمایل زیاد به پژوهش‌های تاب‌آوری به این دلیل باشد که عوامل محافظت کننده نقش پراهمیتی را در زندگی فرد ایفا می‌کنند. از سوی دیگر بخشی از محبوبیت مفهوم تاب‌آوری و پژوهش‌های مرتبط با آن به این دلیل است که این دیدگاه بر توانمندی‌ها، ظرفیت‌ها، امید و قدرت فرد تمرکز دارند. این که عوامل محافظت کننده به عنوان سپری بر علیه رفتارهای خطرزا و پیامدهای همراه با آن‌ها مطرح هستند، تبیین کننده‌ی این موضوع است که چرا بسیاری از جوامع در سطوح محلی و ملی به شناسایی عوامل مؤثر بر تاب‌آوری و به دنبال آن، طراحی برنامه‌های درمانی و ارتقای توانایی‌های لازم درنوجوانان اقدام کرده‌اند(اعتبار جهرمی،1389).
طرح‌واره‌ها الگوی ثابت و دراز مدتی هستند که درکودکی به وجود آمده و تا زندگی بزرگسالی ادامه می‌یابند. تا حد زیادی ناکارآمدند و نقش اولیه و پایه‌ای در تجارب بیماران داشته و بر فرآیند تجارب بعدی تاثیرمی‌گذارند. طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه بر نحوه تفکر، احساس و عملکرد بیماران یا اینکه با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنند نقشی اساسی دارند. طرح‌واره‌های ناسازگارانه اولیه وشیوه‌های ناسازگارانه‌ای که بیماران برای مقابله با آن‌ها یاد می‌گیرند اغلب زیربنای علایم اختلالات مزمن محوریک همانند اختلالات سوء مصرف مواد، افسردگی، اضطراب و روان‌تنی هستند(سهند و همکاران،1389). به دلیل اهمیت زیاد طرح‌واره‌ها یکی از روش‌های پیشگیرانه در برابر مصرف مواد مخدر، آگاه سازی افراد در مورد خطرها و مضرات مواد مخدر و اصلاح نگرش افراد از نگرش مثبت به نگرش منفی، به اعتیاد، معتاد و مواد مخدر است(رحیمی موقر، 1375).
همچنین رابطه مادر و فرزند در هر کشوری بنا به آداب و رسوم و فرهنگ متفاوت است مثلاً در کشور ما رشد استقلال در کودک دیرتر شکل میگیرد. همچنین مدلهای تربیتی والدین و تأثیر فرهنگها بر افراد جوامع متفاوت است، به همین دلیل رشد دلبستگی وابسته به فرهنگ است. البته سبکهای دلبستگی نیز از لحاظ تنوع متفاوت است و میتواند تأثیر زیادی بر شخصیت فرد بگذارد. سوء مصرف مواد نیز مستثنی از این امر نیست یعنی الگوهای مصرف و نوع ماده مصرفی در کشورهای شرقی متفاوت از غرب است. خلق ناشاد، افسردگی و عزت نقس پائین یکی از عواملی است که باعث می‌شود اشخاص به سمت اعتیاد گرایش پیدا کنند. در این شرایط احتمال همراهی تجربه عواطف منفی، مهارت‌های مقابله‌ای ضعیف، مکانیزم‌های رشد نایافته، سبک شناختی معیوب، تعارض درون روانی و بین شخصی با سبک دلبستگی ناایمن بیشتر است که این عوامل احتمال سوء مصرف مواد را افزایش می‌دهند (گلی نژاد،1380).
رابطه به دست آمده در پژوهش بالبی نشانگر این است که در شکل‌گیری اختلالات ناشی از سوء مصرف مواد، نباید نقش موثر سبک‌های دلبستگی نادیده گرفته شوند. به ویژه نتایج این پژوهش می‌تواند به محققان و متخصصان بالینی، در برنامه‌های پیشگیری از سوء مصرف مواد با تمرکز بر سبک‌های دلبستگی، متغیرهای خانوادگی و خانواده درمانی کمک های موثری ارائه نماید.
1-4- اهداف پژوهش
1-4-1- اهداف کلی
هدف کلی این پژوهش مقایسه سبک‌های دلبستگی، مهارت‌های مقابله‌ای، طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه وتاب‌آوری در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با افراد غیر مبتلا می‌باشد.
1-4-2- اهداف جزئی
(1) مقایسه سبک‌های دلبستگی در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم.
(2) مقایسه مهارت‌های مقابله‌ای در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم.
(3) مقایسه ی طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد و افراد سالم.
(4) مقایسه ی میزان تاب‌آوری در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد و افراد سالم.
1-4-3- اهداف کاربردی
(1) شناسایی افراد با خطر بالا به مصرف مواد بر مبنای الگوهای دلبستگی و استفاده از نتایج در برنامه‌های پیشگیری از سوء مصرف مواد.
(2) استفاده از نتایج پژوهش در کلینیک های ترک اعتیاد، مشاوره و روان‌درمانی و برنامه‌های پیشگیری از سوء مصرف مواد، همچنین آموزش خانواده‌ها
1-5- سؤالات پژوهش
سؤالاتی که پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به آن‌ها است به قرار زیرند:
1) آیا بین سبک های دلبستگی در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟
2) آیا بین مهارت‌های مقابله‌ای در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟
3) آیا بین طرح‌واره‌های ناسازگار اولیه در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟
4) آیا بین تاب‌آوری در مبتلایان به سوء مصرف مواد و افراد سالم تفاوت وجود دارد؟
1-6- تعریف متغیرهای پژوهش
1-6-1- تعریف نظری:
1)سوء مصرف مواد: الگویی از مصرف مکرر مواد که معمولاً به ظهور تحمل، ترک و رفتارهای اجباری دارو میانجامد. مهمترین مشخصه سوء مصرف مواد، الگویی از مصرف ناسازگارانه مواد است که با پیامدهای قابل توجه نامطلوب و عودکننده مرتبط با مصرف مکرر مواد مشخص میشود (موسوی،1388).
2)دلبستگی: فرآیندی است که بین مادر و کودک در ماه های اولیه تولد با ایجاد یک ارتباط عاطفی و هیجانی متقابل به وجود می‌آید(کاپلان و سادوک،2003).
3) شیوه‌های کنار آمدن یا مقابله با استرس: عبارتند از تسلط یافتن، کم کردن یا تحمل آسیب‌هایی است که توسط استرس ایجاد می‌گردند(عطاردی،1389).
4)طرح‌واره ناسازگار اولیه: الگویا درون مایه‌های عمیق و فراگیری هستند که در خاطرات‌،هیجان، شناخت واره‌ها و احساسات بدنی تشکیل شده‌اند، در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته‌اند و در مسیر زندگی تداوم دارند، درباره‌ی خود و در رابطه با دیگران هستند وبه شدت نا کارآمدند.(خورشیدیان،1389).
5)تاب‌آوری: تاب‌آوری تنها مقاومت منفعل در برابر آسیب یا شرایط تهدید کننده نیست، بلکه فرد تاب‌آور مشارکت کننده فعال و سازنده محیط پیرامون خود است(اعتبار جهرمی،1389).
1-6-2- تعریف عملی:
1) سوء مصرف مواد مخدر: در این تحقیق افرادی که سابقه مصرف مواد اپیوییدی داشته و تست مورفین آن‌ها مثبت بوده، همچنین پس از قطع مصرف علایم محرومیت مشخص گردیده، به عنوان افراد مبتلا به سوء مصرف مواد شناسایی شدهاند.
2) سبکهای دلبستگی: نمرهای است که آزمودنی در هر یک از مؤلفههای آزمون سبک‌های دلبستگی بزرگسالان کسب میکند.
3) راهبردهای مقابلهای: نمرهای است که آزمودنی در هر یک از مؤلفههای آزمون راهبردهای مقابلهای CISS کسب میکند.
4) طرح‌واره ناسازگار اولیه: نمره‌ای که آزمودنی در پرسشنامه‌ی طرح‌واره‌ی یانگ- فرم کوتاه شده(1998)، بدست می آورد.
5) تاب‌آوری: دراین پژوهش در برگیرنده‌ی نمره‌ای است که آزمودنی در پرسش‌نامه‌ی کونور ودیوید سون (2003 )، کسب می‌کند.

فصل دوم
ادبیات وپیشینه پژوهش

2-1- مقدمه
این فصل در دو بخش مورد بررسی قرار می‌گیرد. بخش اول: گستره نظری مسئله مورد پژوهش، بخش دوم: بررسی پیشینه مطالعاتی. در بخش اول که گستره نظری مسئله مورد پژوهش را در برمی‌گیرد، پژوهشگر سعی دارد پیشینه نظری مسئله مورد پژوهش را مطرح نماید. ابتدا به بررسی اعتیاد و سایر متغیرها و سپس به ارتباط بین آن‌ها پرداخته می‌شود. در بخش دوم نیز به بررسی پیشینه مطالعاتی پژوهش حاضر پرداخته می‌شود.
2-2- اعتیاد و عوامل مؤثر بر آن
اعتیاد به مواد مخدر به عنوان جدیترین مسأله اجتماعی ایران، وجوه مختلف جامعهشناسی، روانشناسی، حقوقی، سیاسی و ... دارد. به اعتقاد تحلیلگران اجتماعی، اعتیاد به مواد مخدر، بهعنوان یکی از مسائل پیچیده اجتماعی درعصر حاضر است که زمینه ساز بروز بسیاری از آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی میباشد. به عبارت دیگر رابطه اعتیاد با مسائل اجتماعی ارتباطی دو جانبه است؛ از یکسو اعتیاد، جامعه را به رکود و انحطاط میکشاند و از سوی دیگر پدیدهای است که ریشه در مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد. اعتیاد گرایش فرد را به اصول اخلاقی و معنوی و ارزشهای اجتماعی کاهش میدهد بهطوری که آسیب شناسان اجتماعی، اعتیاد را به مثابه «جنگ شیمیایی خانگی» و «جنگ بدون مرز» می‌دانند (رحیمی موقر، 1375). سازمان بهداشت جهانی مسأله مواد مخدر، اعم از تولید، انتقال، توزیع و مصرف را در کنار سه مسأله جهانی دیگر یعنی تولید و انباشت سلاحهای کشتار جمعی، آلودگی محیط زیست، فقر و شکاف طبقاتی، از جمله مسائل اساسی شمرده است که حیات بشری را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در عرصه جهانی مورد تهدید و چالش جدی قرار میدهد. ضرورت شناخت ابعاد و سطوح این مسأله اجتماعی زمانی عمیقتر درک میشود که بدانیم پدیده اعتیاد، متأثر از توسعه فنآوریهای ارتباطی و رایانهای و باندهای مافیایی و دست‌های پنهان است و از چنان پیچیدگیهایی برخوردار شده که سازمان ملل متحد آن را از جرایم سازمان یافته تلقی و اقدام به صدور کنوانسیونها و پروتکلهای مختلف برای مقابله با آن نموده است(شعاع کاظمی،1384). یکی از مهم‌ترین استراتژی‌ها در پیشگیری از اعتیاد تغییر نگرش‌های مثبت و تثبیت نگرش‌های منفی نسبت به مصرف مواد مخدر است، نگرش یعنی باورهای فرد در مورد نتیجه و عاقبت هر کار و ارزشی که فرد برای این نتیجه قائل است نگرش‌ها دلایل منطقی بروز رفتارهای هر فرد خاص می‌باشد. عوامل بسیاری بر نگرش افراد تاثیر می‌گذارند، یکی از این عوامل دانش و اطلاعات فرد در حوزه‌های مختلف می‌باشد، لذا طبق مطالعات صورت گرفته مشخص شده است افرادی که نسبت به مواد مخدر نگرش‌ها و باورهای مثبت دارند احتمال مصرف واعتیادشان بیشتر از کسانی است که نگرش‌های منفی یا خنثی دارند .بر همین اساس تغییر نگرش‌ها از خنثی به منفی آسانتر از تغییر نگرش‌ها از مثبت به منفی است .به همین دلیل افرادی که سیگاری نیستند بیشتر از سیگاری‌ها به مضرات سیگار توجه دارند(گلزاری و همکاران،1387). در پیشگیری از عود و درمان شخص سوء مصرف کننده ی مواد شناخت عوامل روان‌شناختی و ویژگی‌های شخصیتی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد، به همین دلیل انجمن روان‌شناختی آمریکا درمان‌های روانی اجتماعی را از مولفه‌های اساسی هر نوع برنامه‌ی درمانی سوء مصرف مواد در نظر می‌گیرد .خصوصیات روانی شخصیتی معتادان به مواد مخدر، صرفا ناشی از مواد مخدر نیست بلکه اکثر معتادان قبل از اعتیاد دارای نارسایی‌های روانی و شخصیتی عدیده‌ای بوده‌اند که بعد از اعتیاد به صورت مخرب‌تری ظاهر وتشدید می‌شود. لذا مسأله‌ی معتاد، تنها مواد مخدر نیست بلکه در اصل رابطه‌ی متقابل شخصیت او و اعتیاد مطرح است(هژیر،1376). حدود 90 درصد وابستگان به مواد مخدر، مبتلا به یک اختلال روان‌پزشکی همزمان می‌باشند. شایعترین تشخیص‌های روان‌پزشکی همراه شامل اختلال افسردگی اساسی، اختلالات ناشی از مصرف الکل، اختلال شخصیت ضد اجتماعی و اختلال اضطرابی می‌باشد و حدود 15درصد وابستگان به مواد مخدر حداقل یکبار در طول عمر خود مبادرت به خود کشی می‌کنند (کیخاونی و همکاران،1391).
2-2-1- نظریه‌های سبب شناسی
2-2-1-1- نظریه ژنتیکی
در بحث ژنتیک باید با این اظهار نظر شروع شود که هم عوامل ژنتیکی و هم محیطی تجلی نهایی یک اختلال مصرف مواد روان گردان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. در واقع، صفحات بسیار اندکی، در صورت وجود، ندرتاً به وسیله عوامل ژنتیکی یا محیطی تعیین می‌شوند مطالعه نقش ژنتیک در سوء مصرف مواد، معطوف به تعیین تأثیر نسبی وراثت است. پژوهش ژنتیکی تقریباً به طور جامعی بر روی سوء مصرف الکل تمرکز دارد، چون سوء مصرف الکل هم قانونی است هم شایع. امکان وجود زمینه ژنتیکی در مورد سایر اشکال سوء مصرف مواد تنها به تازگی مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعات انسانی آشکارا نشان داده‌اند که خطر سوء مصرف الکل و احتمالاً مواد ژنی است. از مطالعات حیوانی برای تحلیل جنبه‌های خاصی از زمینه ارثی استفاده می‌شود. سوء مصرف مواد، نشانگان رفتاری پیچیده است و احتمالاً از مکانیسم‌های ژنتیکی متعددی تأثیر می‌پذیرد(موسوی،1388).
2-2-1-2- نظریه روان‌پویشی
نظریه‌پردازان اولیه بر جنبه‌های لیبدویی سوء مصرف همچون ارضای سابق لذت، لذت‌گرایی و دستیابی به حالت‌های بازگشتی تأکید می‌کردند. این مفهوم پردازی‌ها از سوء مصرف مواد همگام با علایق گسترده‌تر در حوزه روان‌شناختی" نهاد" شهوت دهانی و نقش سابق‌ها در تعیین رفتار است. در حال حاضر، تصور بر این است که سوء مصرف مواد در نقش کارکردهای دفاعی و انطباقی نامناسب و نا به جا عمل می‌کند.
سوء مصرف مواد تلاش برای مقابله با عواطف و جهان خارج به ویژه دنیای شیء را بازنمایی می‌کند. برای مثال: سوء مصرف مواد به عنوان ایفا کننده نقش دفاع عاطفی تصنعی در نظر گرفته می‌شود در مورد سوء مصرف کنندگان مواد، عواطف معمولاً کلی، نامتمایز و پیش کلامی‌می‌باشند به طوری که تجربه عواطف بدنی و توان کاه می‌شوند. تجربه بدنی جان کاه عواطف، منجر به میل و اشتیاق به مواد در کسانی می‌شود که ناتوان از تحلیل بیان و کنترل احساسات هستند. شرایطی که از آن به عنوان الکستیمیا یاد می‌شود.
(نظریه‌های فعلی روان‌پویشی سوء مصرف مواد در باورهای زیر مشترک هستند):
سوء مصرف مواد به عنوان نشانه‌ای از آسیب روانی اساسی تر تلقی می‌شود.
دشواری در کنترل عاطفه به صورت یک مشکل هسته ای در نظر گرفته می‌شود.
روابط شی و آشفته در ابتلا به سوء مصرف مواد مهم هستند (موسوی،1388).
نظریه روان کاوی، استفاده از مواد مخدر را نشانه روان رنجوری‌هایی می‌داند که خودشان را در هنگام بلوغ نشان می‌دهند. ما می‌دانیم که نوجوانان معمولی مراحلی از ملامت، اضطراب، خشم، ناکامی‌و حتی افسردگی کوتاه مدت را می‌گذرانند. یکی از مشخصه های نوجوانان، تغییرات سریع و فراگیر، تقریباً در همه جنبه‌های زندگی است که این خود به فشار روانی بسیار زیادی منجر می‌گردد. تحقیقات نشان داده است که این عوامل به همراه گروه همسالان در کشاندن نوجوانان به مصرف مواد نقش دارند. یک نوجوان معمولی مانند یک بزرگسال، تجربه کافی برای رویارو شدن با احساسات ناشی از فشارهای روانی- اجتماعی را ندارد. مواد مخدر روان گردان به عنوان داروهای خود تجویزی در این شرایط فشارزا، توسط نوجوان مصرف می‌شود. این داروها اختلالات روانی به همراه دارند. مواد مخدر و داروهایی که برای اختلالات عاطفیت جویز بشوند دارای تأثیرات شیمیایی عصبی هستند و به احتمال زیاد می‌توانند نا به هنجاری را درمان کنند(ابادینسکی، ترجمه کریمی‌و همکاران،1384).
2-2-1-3- نظریه‌های رفتاری‌نگر
الگوی رفتاری‌نگر از اعتیاد بر رفتار قابل مشاهده متمرکز است. این مدل‌ها بر رفتار جستجوی مواد تأکید دارند تا علائم جسمی وابستگی. برای این که مدل رفتاری به مصرف کلیه مواد مربوط باشد نباید بر وجود علائم ترک یا تحمل متکی بود چرا که بسیاری از مواد مورد سوء استفاده با پیدایش وابستگی فیزیولوژیکی همراه نیستند و بعضی از پژوهشگران چنین فرض کرده‌اند که چهار اصل رفتاری عمده در ایجاد رفتار موادجویانه مؤثرند، اصول اول و دوم مربوط به کیفیت تقویت مثبت و اثرات نا مطلوب بعضی از مواد است. اکثر مواد مورد سوء مصرف با تجربه مثبت بعد از اولین مصرف همراهند. به این ترتیب ماده به عنوان یک تقویت کننده برای رفتار مواد طلبانه عمل می‌کند. اصل سوم این که، شخص باید قادر به تفکیک ماده سوء مصرف شده با سایر مواد باشد و اصل چهارم بیان می‌کند که تقریبا تمام رفتارهای مواد طلبانه با نشانه‌های دیگری که ممکن است با تجربه مصرف مواد همراه گردند رابطه داشته باشند(کاپلان و سادوک، 2003).
2-2-1-4- نظریه‌های شناختی
روی آوردهای متعددی نقش عوامل شناختی و عاطفی را در رابطه با سوء مصرف مواد و نشانه‌های مربوط به مواد را مورد بررسی قرار داده‌اند که کامل‌ترین مدل شناختی در این رابطه که تا کنون مطرح شده است مدل بک و همکاران است. در مدل کامل مصرف مواد راه انداز زنجیره عوامل، محرک‌های فعال کننده می‌باشند. این محرک‌های فعال کننده می‌توانند هم یک سری از محرک‌های درونی مانند حالات خلقی افسردگی و اضطراب باشند و هم یک سری محرک‌های بیرونی مانند دیدن جمعی از دوستان در حال مصرف مواد. این محرک‌ها سبب فعال شدن عقاید انتظاری می‌شوند که پیش بینی کننده احساس اثربخشی مواد هستند مانند این که "وقتی مواد مصرف می کنم شادترم." عفاید فعال شده خود سبب فراخوانی افکار خودآیند می‌شوند. این افکار به طور خودکار به ذهن فرد خطور کرده و عمدتاً در مورد خود عمل مصرف موادند مانند این که " مصرف مواد کاری لذت بخش است(کاپلان و سادوک،2003)."
2-2-1-5- نظریه‌های رفتاری و شناختی رفتاری
به دلیل ماهیت زیستی- روانی- اجتماعی انسان از اختلال وابسته به مواد اعتیاد به مواد مخدر یا پیچیدگی خاصی برخوردار است، به همین علت درمان این اختلال با تأکید بر یک رویکرد محض اغلب دشوار و ناکارآمد است. نتایج مطالعات پژوهشگران بیانگر این حقیقت است که همانند بسیاری از اختلالات روانی دیگر، کارآمدترین رویکرد درمانی در کاهش یا ترک مصرف مواد اعتیادآور شامل ترکیبی از شیوه‌های جسمی‌و روانی می‌باشد (م.کارول، ترجمه قامت بلند،1381).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *