— -فایل منابع علمی مقاله-منابع تحقیق-467)

2-3-6-1 اندازه شرکت45
2-3-6-2 عملکرد شرکت45
2-3-6-3 پیشبینی سودهای آینده شرکت46
2-4 عدمتقارن اطلاعاتی و مدیریت سود46
2-5 پیشینه تحقیق48
2-5-1 تحقیقهای داخلی48
2-5-2 تحقیقهای خارجی50
فصل سوم)روش تحقیق(55
3-1 مقدمه56
3-2 روش تحقیق57
3-3 فرضیههای تحقیق57
3-4 نحوهی گردآوری دادهها59
3-5 دوره زمانی تحقیق59
3-6 قلمرو مکانی تحقیق59
3-7 جامعه آماری 60
3-8 نمونه و روش نمونهگیری60
3-9 معرفی مدلهای متغییرهای تحقیق62
3-9-1 مدلهای مورد استفاده جهت آزمون فرضیهها62
3-9-1-1 مدل مورد استفاده برای آزمون فرضیه اول62
3-9-1-2 مدل مورد استفاده برای آزمون فرضیه دوم63
3-9-1-3 مدل مورد استفاده برای آزمون فرضیه سوم63
3-9-1-4 مدل مورد استفاده برای آزمون فرضیه چهارم64
3-9-2 متغیرهای تحقیق64
3-9-2-1 متغیر وابسته64
3-9-2-1-1 مدیریت اقلام تعهدی اختیاری64
3-9-2-1-2 دستکاری فعالیتهای واقعی67
3-9-2-1-2-1 جریان نقدی غیرنرمال67
3-9-2-1-2-2 تولید غیر عادی68
3-9-2-1-2-3 هزینههای اختیاری غیرعادی68
3-9-2-2 متغیر مستقل68
3-9-2-2-1 عدمتقارن اطلاعاتی69
3-9-2-3 متغییر کنترلی69
3-9-2-3-1 عملکرد شرکت69
3-9-2-3-2 اندازه شرکت69
3-9-2-3-3 پیشبینی رشد سودهای آینده شرکت70
3-9-2-3-3-1 ارزش بازار سهام یا قیمت هر سهم70
3-9-2-3-3-2 ارزش دفتری سهام70
3-9-3 روش آماری، تجزیه و تحلیل دادهها و آزمون فرضیهها71
3-9-3-1 آمار توصیفی72
3-9-3-2 آمار استنباطی72
3-9-3-2-1 آزمون کولمو گورف-اسیمنوف72
3-9-3-2-2 رگرسیون چند متغیره73
3-9-3-2-3 روش آزمون فرضیهها74
3-9-3-2-4 تحلیل همبستگی75
3-9-3-2-4-1 ضریب تعیین76
3-9-3-2-4-2 ضریب همبستگی77
3-9-3-2-5 آزمون معنادار بودن R77
3-9-3-2-6 آزمون معنادار بودن در الگوی رگرسیون79
3-9-2-6-1 آزمون معنادار بودن معادله رگرسیون79
3-9-2-6-2 آزمون معنادار بودن ضرایب80
3-9-3-2-7 تعیین صحت مدل رگرسیونی و بررسی تاثیر مدل ارائه شده81
3-9-3-2-8 شدت همخطی(VIF)82
3-9-3-2-8 آزمون مقایسه تاثیر متغیرهای دامی بر قدرت توضیحی مدل82
فصل چهارم)تجزیه و تحلیل(85
4-1 مقدمه86
4-2 آمارهای توصیفی متغیرهای تحقیق 86
4-3 آمارهای استنباطی87
4-3-1 فرضیه اول88
4-3-1-1 آزمون کولموگروف-اسیمنوف88
4-3-1-2 تحلیل همبستگی89
4-3-1-3 آزمون فرضیه90
4-3-1-3-1 آزمون معناداربودن معادله رگرسیونی(F)91
4-3-1-3-2 آزمون معنادار بودن ضرایب معادله رگرسیونی(t)91
4-3-1-4 مقایسه فرضیه در دو سطح از عدمتقارن اطلاعاتی92


4-3-2 فرضیه دوم93
4-3-2-1 آزمون کولموگروف-اسیمنوف93
4-3-2-2 تحلیل همبستگی93
4-3-2-3 آزمون فرضیه94
4-3-2-3-1 آزمون معناداربودن معادله رگرسیونی(F)95
4-3-2-3-2 آزمون معنادار بودن ضرایب معادله رگرسیونی(t)95
4-3-2-4 مقایسه فرضیه در دو سطح از عدمتقارن اطلاعاتی96
4-3-3 فرضیه سوم97
4-3-3-1 آزمون کولموگروف-اسیمنوف97
4-3-3-2 تحلیل همبستگی97
4-3-3-3 آزمون فرضیه98
4-3-3-3-1 آزمون معناداربودن معادله رگرسیونی(F)99
4-3-3-3-2 آزمون معنادار بودن ضرایب معادله رگرسیونی(t)99
4-3-3-4 مقایسه فرضیه در دو سطح از عدمتقارن اطلاعاتی101
4-3-4 فرضیه چهارم101
4-3-4-1 آزمون کولموگروف-اسیمنوف101
4-3-4-2 تحلیل همبستگی102
4-3-4-3 آزمون فرضیه102
4-3-4-3-1 آزمون معناداربودن معادله رگرسیونی(F)103
4-3-4-3-2 آزمون معنادار بودن ضرایب معادله رگرسیونی(t)103
4-3-4-4 مقایسه فرضیه در دو سطح از عدمتقارن اطلاعاتی104
4-4 تعیین صحت مدل رگرسیونی و بررسی تاثیر مدلهای ارائه شده105
4-5 شدت همخطی(VIF)105
فصل پنجم)نتیجهگیری(106
5-1 مقدمه107
5-2 ارزیابی آزمون فرضیهها107
5-2-1 نتایج فرضیه اول107
5-2-2 نتایج فرضیه دوم108
5-2-3 نتایج فرضیه سوم109
5-2-4 نتایج فرضیه چهارم110
5-3 نتیجهگیری110
5-4 محدودیت تحقیق111
5-5 پیشنهاد برای تحقیقهای آتی111
پیوست الف(اسامی شرکتهای بورس تهران عضو نمونه در تحقیق)113
پیوست ب(جداول آماری)116
جداول آمار توصیفی117
جداول آمار استنباطی120
منابع فارسی132
منابع لاتین134
چکیده
وقتی عدمتقارن اطلاعاتی زیاد است، سهامداران منابع کافی یا اطلاعات مربوط برای کنترل فعالیتهای مدیریت را در دسترس ندارند که باعث اجرای مدیریت سود میشود. لذا در این تحقیق، تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی را بر روی مدیریت سود در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1384 الی 1389 مورد بررسی قرار دادهایم. دستکاری اقلام تعهدی اختیاری و فعالیتهای واقعی به عنوان محرکها و ابزارهای مدیریت سود در نظر گرفته شده است. در این راستا ابتدا وجود دستکاری اقلام تعهدی اختیاری به وسیله مدل کاسزنیک(1999) و دستکاری فعالیتهای واقعی که خود از طریق جریان غیرنرمال، تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری انجام میپذیرد، به وسیلهی مدل روچودهری(2006) اندازهگیری شده است. روش آماری مورد استفاده جهت آزمون فرضیههای مطرح شده در پژوهش رگرسیون چند متغیره میباشد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بین عدمتقارن اطلاعاتی و محرکهای مدیریت سود یک رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، بدین صورت که، در شرایطی که عدمتقارن اطلاعاتی وجود دارد مدیران به صورت جسورانهتری به مدیریت سود میپردازند ولی میزان استفاده از این ابزارها در سطحهای مختلف از عدمتقارن اطلاعاتی فرق میکند. بدین صورت که در سطح پایین از عدمتقارن اطلاعاتی مدیران بیشتر تمایل به دستکاری جریانهای نقدی و تولید غیرعادی دارند ولی در صورتی که برای دستکاری اقلام تعهدی اختیاری و هزینههای اختیاری در دو سطح عدمتقارن اطلاعاتی تفاوتی قائل نیستند.
واژههای کلیدی: عدمتقارن اطلاعاتی، مدیریت سود، دستکاری اقلام تعهدی اختیاری، جریان نقدی غیرنرمال، تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری.
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1مقدمه
مدیران با توجه به اختیاری که به خصوص در به‌کارگیری اقلام معوق دارند، به دنبال آگاهی از نحوه تاثیر این عوامل بر ثروت خود می‌باشند تا با به‌کارگیری آنها در جهت منافع خود، ثروت‌ خود را تا حد ممکن افزایش دهند. بنابراین مدیران بنگاه‌های اقتصادی از انگیزه لازم برای دستکاری سود با هدف حداکثرسازی ثروت خود برخوردارند. البته در بعضی مواقع منافع مدیران موقعی تضمین خواهد بود که منافع سهامداران تضمین شده باشد. در نتیجه مدیران انگیزه قوی برای افزایش ثروت سهامداران دارند، چون منافع خود را در گرو افزایش رفاه سهامداران می‌بینند. بنابراین مدیران اقدام به مدیریت سود و افزایش ثروت سهامداران می‌کنند؛ نه به خاطر این موضوع که ثروت سهامداران زیاد شود، بلکه به این خاطر که منافع خود آنها تضمین شود. مخصوصا زمانی این رویداد رخ می‌دهد که حقوق و مزایای مدیران تابعی از افزایش ثروت سهامداران باشد. در این حالت مدیران با انگیزه بیشتری اقدام به مدیریت سود خواهند کرد. از سوی دیگر، مالکان واحدهای تجاری نیز ممکن است در جهت منافع خود، محرک مدیران به منظور اعمال مدیریت سود باشند(بهارمقدم، 1385 ، ص 45).
گزارشهای مالی، منابع مهم اطلاعاتی برای تصمیم گیریهای اقتصادی به شمار میروند که مدیران، سرمایهگذاران، اعتباردهندگان و سایر استفادهکنندگان برای رفع نیازهای اطلاعاتی خود از آنها استفاده میکنند. از آنجایی که اطلاعات به صورت یکسان در اختیار استفادهکنندگان قرار نمیگیرد، بین مدیران و سرمایهگذاران عدمتقارن اطلاعاتی ایجاد میشود. عدمتقارن اطلاعاتی، وضعیتی است که مدیران در مقایسه با سرمایهگذاران، دارای اطلاعات افشا نشده بیشتری در مورد عملیات و جوانب مختلف شرکت در آینده میباشند. همین امر سبب میشود که مدیران انگیزه و فرصت مدیریت سود را داشته باشند(ابراهیمیکردلر و حسنی آذرداریانی، 1385، ص 488-500).
1-2 بیان مسئله
اطلاعات در بازار سرمایه، پایه اولیهی معاملات، تلقی میگردد به طوری که قیمت اوراق بهادار، رابطهایی مستقیم با اطلاعات در اختیار سرمایهگذاران، دارند. در دههی 1970 میلادی، سه دانشمند به نامهای مایکل اسپنس، جورج آکرلروف و جوزف استیلیتز در زمینهی اقتصاد اطلاعات نظریهای را پایهگذاری کردند که به نظریهی عدمتقارن اطلاعاتی موسوم شد. عدمتقارن اطلاعاتی به وضعیتی اطلاق میشود که در آن، یکی از دو طرف مبادله، اطلاعات بیشتری را نسبت به طرف مقابل در اختیار داشته باشد. این امر به علل مختلف از جمله وجود معاملات و اطلاعات محرمانه، به وقوع میپیوندد. اسکات در کتاب ایتالیک حسابداری مالی خود، عدمتقارن اطلاعاتی مزیت اطلاعاتی برخی از طرفهای معامله نسبت به دیگران در یک داد و ستد بازرگانی تعریف میکند. منابع علمی مقاله-منابع تحقیقآکرلوف(1970) به عنوان "بازار سرمایه" تحقیقی با اهمیت در ادبیات اقتصاد اطلاعات محسوب میشود و توجه صاحبنظران حوزههای مختلف اقتصادی را به مسألهی عدمتقارن اطلاعاتی و تبعات آن جلب نموده است. ریشه و پایهی نظریهی مذکور بر این اصل استوار است که در یک معامله، چنانچه یکی از دو طرف از شرایط واقعی کالاهای مورد نظر آگاهی نداشته باشد، طرف دوم میتواند سود بیشتری حاصل نماید. در چنین شرایطی، گونهای از نبود اطمینان و عدم قطعیت بر فضای معامله حاکم خواهد بود که در نهایت، به تضعیف جریان بازار و به عبارت دیگر، شکست بازار میانجامد(آکرلوف، 1970، ص 488-500).
مداخله هدفمند در فرآیند گزارشگری مالی خارجی که به قصد کسب منافع شخصی صورت میگیرد را "مدیریت سود" گویند. مدیریت سود زمانی واقع میشود که مدیر ارقام متفاوتی از سودهای واقعی را به سهامداران گزارش نماید. در واقع مدیریت سود، اقدامی آگاهانه و عامدانه جهت کاهش نوسانهای سود گزارش شده در طول دورههای متوالی در حول سطحی از سود، که سطح عادی (نرمال) سود شرکت نامیده میشود، تعریف شده است. به طور کلی مدیریت سود از دو طریق انجام میشود:1) دستکاری در اقلام تعهدی اختیاری و یا 2)دستکاری در فعالیتهای واقعی(ملانظری و کریمیفرد، 1386، ص 85).
جونز (1991) تفاوت سود و وجوه نقد حاصل از عملیات را به عنوان اقلام تعهدی تعریف میکند و آن را به دو قسمت اقلام تعهدی اختیاری و اقلام تعهدی غیراختیاری تقسیم میکند که در برخی از پژوهشهای مرتبط با اقلام تعهدی(مانند دچو، 1994. نوروش و همکاران، 1385. مدرس و عباسزاده، 1387 و کانگ و همکاران، 2006) از این تقسیمبندی استفاده شده است. در این تحقیق بر اقلام تعهدی اختیاری به عنوان منشاء اولیهی مدیریت سود تمرکز شده است. زیرا تغییر در روشهای حسابداری و یا زمانبندی تصمیمات مالی و یا سرمایهگذاری، روشهای مفیدی برای جلوگیری از دعاوی حقوقی نبوده و باعث میشوند که به شدت مشهود بوده و احتمالا خیلی سریع توسط سرمایهگذاران شناسایی میشوند(گارسیالارا و همکاران، 2008، ص 16).
دستکاری فعالیتهای واقعی شرکت زمانی روی میدهد که مدیران فعالیتهایی انجام میدهند که آنها را از بهترین عملکرد منحرف کند تا بتواند سودهای بالاتری گزارش کند(ولیزادهلاریجانی، 1385، ص 2). رویچودهری(2006)به منظور شناسایی در فعالیتهای واقعی، الگوهای فروش غیرعادی، هزینههای اختیاری و هزینههای تولید را برای شرکتها مورد بررسی قرار داد. در این تحقیق مشابه تحقیقات انجام شده اخیر، جریانهای نقدی غیرعادی، تولید غیرعادی و هزینههای اختیاری غیرعادی به عنوان معیارهای مدیریت سود مبتنی بر فعالیتهای واقعی در نظر گرفته میشود.
مدلهای تحلیلی متعددی روشن ساختهاند که میزان مدیریت سود فرصت طلبانه به تناسب سطح عدمتقارن اطلاعاتی افزایش مییابد. برای مثال دی و همکاران به صورت تحلیلی نشان دادند که وجود عدمتقارن اطلاعاتی بین مدیریت و سهامداران یک شرط اساسی برای مدیریت سود است. دی فرض کرد که بین گروههای سهامداران همپوشانی وجود دارد. سهامداران فروشنده به مدیریت اجازه میدهند که به منظور القای یک تصویر مناسب به گروه خریداران، از یک سیاست مشخص مدیریت سود پیروی نماید. در این مدل، مدیر از یک مزیت اطلاعاتی نسبت به سهامداران برخوردار است. در نتیجه عدمتقارن اطلاعاتی یک شرط ضروری برای مدیریت سود در این وضعیت است. همچنین ریچاردسون(1998) شواهدی تجری را مطابق با این استدلالها فراهم ساخته است. او دریافت که میزان عدمتقارن اطلاعاتی که از طریق دامنه خرید و فروش و پراکندگی پیشبینیهای تحلیلگران اندازهگیری شده، با درجه مدیریت سود رابطه مثبت دارد، یعنی با افزایش میزان عدمتقارن اطلاعات، مدیریت سود هم افزایش و با کاهش عدمتقارن ، مدیران کمتر یه مدیریت سود میپردازند. و یا ایمهوف و توماس(1997) شواهدی را فراهم کردند که نشان میدهد ارزیابی تحلیلگران از کیفیت افشا با سطح محافظهکارانه بودن برآوردها و روشهای حسابداری و میزان افشای جزئیات اساسی ارقام گزارش شده ارتباط مثبت دارد. کاربرد یافتههای آنها این است که شرکتهای دارای برآوردها و روشهای محافظهکارانه (شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت مینمایند)، اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند. بر اساس این تحقیق، اگر شرکتهایی که در گزارشگری محافظهکارترند، کمتر به مدیریت سود مبادرت نمایند، میتوان نتیجه گرفت که بین افشای شرکتی و مدیریت سود رابطه منفی وجود دارد. به عبارت دیگر، شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت میورزند، اطلاعات بیشتری را افشا میکنند و شرکتهایی که اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند، کمتر به مدیریت سود اقدام میکنند و یا دمسکی وفریمور(1999) در تحقیق خود به این نتجه رسیدند که که مدیران موقعی به هموارسازی سود میپردازند که:
الف) مدیران در شرایطی تضعیف شده و در معرض لغزشهای اخلاقی قرار گرفتهاند و
ب) عدمتقارن اطلاعاتی بین سهامداران و مدیران وجود داشته باشد(حسینی،1390، ص 7-8).
بنابراین در این تحقیق بر اساس تحقیقات انجام شده، شواهدی در ارتباط با چهار موضوع مهم در بورس اوراق تهران ارائه خواهد شد که توسط سایر تحقیقها با چنین جزئیاتی مورد بررسی قرار نگرفته است. ابتدا تاثیر عدمتقارن اطلاعات بر روی دستکاری اقلام تعهدی اختیاری، دوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری فروش، سوم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری تولید و چهارم تاثیر عدمتقارن اطلاعاتی بر روی دستکاری هزینههای اختیاری که توسط مدیران انجام میشود، مورد بررسی قرار میگیرد و در نهایت میزان این نوع دستکاریها را در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی مقایسه کردهایم.
1-3 ضرورت و اهمیت تحقیق
فرایند اندازهگیری سود و نتیجهی آن نقش مهمی در ادارهی شرکت دارد و معمولاً کاربران صورتهای مالی اهمیت زیادی برای آن قائل هستند. به همین دلیل است که سود حسابداری و اجزای مربوط به آن از جمله اطلاعاتی محسوب میشود که در هنگام تصمیمگیری توسط افراد در نظر گرفته میشود. مدیران از طریق انتخاب سیاستهای خاص حسابداری، تغییر در برآوردهای حسابداری و مدیریت اقلام تعهدی، سودهای گزارشی را تعدیل میکنند. یکی از اهداف اساسی وضع استانداردهای حسابداری این است که استفادهکنندگان بتوانند با اتکای بر صورتهای مالی تصمیمات نسبتا مربوط و صحیحی اتخاذ کنند، پس نیاز حرفه حسابداری به آن شیوه از گزارشگری میباشد که منافع تمام استفادهکنندگان به صورت مطللوب رعایت شود. از سوی دیگر همانطور که از تعریف مدیریت سود برمیآید، انگیزه مدیریت در دستکاری سود به منظور نیل به اهداف خویش صورت میگیرد(بر مبنای تئوری نمایندگی)، که نه تنها الزاما با اهداف صاحبان سهام همسو نمیباشد، بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است(تضاد منافع)،(ظریففرد، 1378، ص 2).
حسابرسان وظیفه دارند که بر مطلوبیت صورتهای مالی در چارچوب استانداردهای حسابداری صحه بگذارند، در حالی که استانداردهای حسابداری در بعضی از موارد دست مدیران را برای انتخاب روش حسابداری باز میگذارد. در واقع مشکل از آنجایی ناشی میشود که مدیریت سود در بعضی از مواقع باعث گمراه کننده شدن صورتهای مالی میشود، در حالی که صورتهای مالی از نظر قرار گرفتن در چارچوب استانداردهای حسابداری مشکلی نداشته و حسابرسان از این نظر نمیتوانند بر صورتهای مالی اشکالی بگیرند. توجه به این موضوع که سود یکی از مهمترین عوامل در تصمیمگیریهاست، آگاهی استفادهکنندگان از قابل اتکا بودن سود میتوانند آنها را از اتخاذ تصمیمات بهتری یاری کنند(ولیزادهلاریجانی، 1385، ص 2(.
در این تحقیق سعی شده که به استفادهکنندگان از صورتهای مالی این آگاهی داده شود که گاهی اوقات در شرایط عدمتقارن اطلاعاتی سود مدیریت میشود. از این رو سود گزارش شده از سود واقعی متفاوت خواهد بود، در این صورت ایشان باید در تصمیمگیریهای خود دقت بیشتری به عمل آورده و محتاطتر عمل نمایند.
1-4 هدف تحقیق
از آن جا که امکان نظارت مستقیم بر فعالیتهای شرکت برای سهامداران شرکتهای سهامی فراهم نمیباشد و با توجه به جدایی مدیریت از مالکیت (تئوری نمایندگی)، سهامداران برای اطمینان از این که تصمیمات مدیریت در راستای منافع آنها بوده یا خیر، نیازمند ارزیابی عملکرد مدیریت میباشد. معیارهایی که برای ارزیابی عملکرد مدیران مورد استفاده قرار میگیرند، عمدتا مبتنی بر قیمت سهام میباشند.استرابل(2009) در تحقیقهای خود به این نتیجه رسیده است مدیران همواره نگران قیمت سهام شرکت خود میباشند. در بعضی موارد پاداش مدیران به قیمت سهام شرکت وابسته است. استفاده گسترده سرمایهگذاران و تحلیلگران مالی از اطلاعات حسابداری به منظور تعیین ارزش سهام، انگیزههای قابل توجهی را در مدیران برای دستکاری سود با هدف تاثیر گذاشتن بر روی قیمت سهام ایجاد میکند . بنابراین همواره این نگرانی وجود دارد که سود به عنوان یکی از مهمترین شاخصهای عملکرد مالی شرکتها، توسط مدیران که در تضاد منافع بالقوه با سهامداران عادی هستند، با اهداف خاصی مدیریت شده باشد( مرادزادهفرد و عدیلی، 1388، ص 36).
هدف اصلی این تحقیق ارائه شواهدی در رابطه با ابزارهای مدیریت سود، به ویژه در شرایط عدمتقارن اطلاعات بین مدیران و سهامداران میباشد تا بدین وسیله الگوی مناسبی برا ی تصمیمگیری در اختیار استفادهکنندگان اطلاعات قرار میگیرد و به تبع آن تصمیمات آگاهانهتری اتخاذ شود. با توجه به مطالب بیان شده اهداف اساسی این تحقیق عبارتند از:
تعیین رابطه بین عدمتقارن اطلاعاتی و اقلام تعهدی اختیاری.
تعیین رابطه بین عدمتقارن اطلاعاتی و جریان نقدی غیرنرمال(فروش غیرنرمال).
تعیین رابطه بین عدمتقارن اطلاعاتی و تولید غیرنرمال.
تعیین رابطه بین عدمتقارن اطلاعاتی و هزینههای اختیاری.
1-5 سوال تحقیق
با توجه به اهداف سوال های اساسی پژوهش عبارتند از:
آیا بین عدمتقارن اطلاعاتی و اقلام تعهدی اختیاری در شرکتهای بورس اوراق بهادار رابطه معناداری وجود دارد؟ اگر این رابطه وجود دارد، در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی این رابطه چگونه است؟
آیا بین عدمتقارن اطلاعاتی و جریان نقدی غیرنرمال در شرکتهای بورس اوراق بهادار رابطه معناداری وجود دارد؟ اگر این رابطه وجود دارد، در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی این رابطه چگونه است؟
آیا بین عدمتقارن اطلاعاتی و تولید غیرنرمال در شرکتهای بورس اوراق بهادار رابطه معناداری وجود دارد؟ اگر این رابطه وجود دارد، در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی این رابطه چگونه است؟
آیا بین عدمتقارن اطلاعاتی و هزینههای اختیاری در شرکتهای بورس اوراق بهادار رابطه معناداری وجود دارد؟ اگر این رابطه وجود دارد، در دو سطح بالا و پایین از عدمتقارن اطلاعاتی این رابطه چگونه است؟
1-6 فرضیههای تحقیق
در این تحقیق با توجه هدف ذکر شده یک فرضیهی اصلی وجود دارد که به شرح زیر میباشد:
در شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالاتر نسبت به شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی پایینتر، احتمال استفاده از ابزارهای مدیریت سود بیشتر است.
فرضیهی اصلی با توجه به مبانی زیر به چهار فرضیهی فرعی تقسیم میشود.
در این تحقیق همچون رویچودهری(2006)، مدیریت واقعی سود به آن بخشی از فعالیتهای مدیریت گفته میشود که از فعالیتهای عادی تجاری منحرف شده و به هدف اولیه، یعنی رسیدن به آستانههای خاص سود انجام میپذیرد. هنگامی که مدیریت جهت رسیدن به درآمدی مشخص به فعالیتهای واقعی متوسل میشود، این انگیزههای درآمدی، بر تصمیمگیریهای بهینه جهت فعالیتهای سرمایهگذاری، مالی و عملیاتی تاثیر میگذارد.
به اعتقاد دچو و اسکینر(2000)، مدیریت سود میتواند به دو طبقه مدیریت اقلام تعهدی و دستکاری فعالیتهای شرکت تقسیم شود. در مدیریت اقلام تعهدی، رویهها مبتنی بر اصول پذیرفته شده حسابداری میباشد اما تلاش میشود که عملکرد اقتصادی واقعی مبهم نشان داده شود. دستکاری فعالیتهای شرکت زمانی روی میدهد که مدیران فعالیتهایی انجام دهند که آنها را از بهترین عملکرد منحرف کند تا بتواند سودهای بالاتری گزارش کند(ولیزادهلاریجانی، 13865، ص 2). که در این تحقیق بر اقلام تعهدی اختیاری به عنوان منشاء اولیه مدیریت سود تمرکز میکنیم واز طرف دیگر دستکاری فروش، تولید و هزینههای اختیاری سه روش متداول برای دستکاری فعالیتهای واقعی به منظور افزایش سود میباشد. در این تحقیق مشابه تحقیقات انجام شده اخیر، جریانهای نقدی غیرعادی، تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری به عنوان معیارهای مدیریت سود مبتنی بر فعالیتهای واقعی در نظر گرفته میشود( Roychowdhury, 2006. Yu, 2008. Kim & Sohn, 2008).
با توجه به مبانی گفته شده چهار فرضیه اصلی به شرح زیر میباشد:
در شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالاتر نسبت به شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی پایینتر، احتمال دستکاری اقلام تعهدی اختیاری بیشتر است.
در شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالاتر نسبت به شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی پایینتر، احتمال دستکاری فروش بیشتر است.
در شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالاتر نسبت به شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی پایینتر، احتمال دستکاری تولید بیشتر است.
در شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالاتر نسبت به شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی پایینتر، احتمال دستکاری هزینههای اختیاری بیشتر است.
1-7 شرح اصطلاحات و واژهها
اقلام تعهدی:
اقلام تعهدی، به هزینه و درآمدهایی اطلاق میشود که در یک دوره مالی واقع شدهاند ولی یه دلیل سررسید نشدن تاریخ پرداخت یا دریافت در حسابها ثبت نشدهاند. مبلغ تحقق یافته اینگونه اقلام در پایان دوره مالی محاسبه و در حسابها تحت عناوین هزینههای پرداختنی(بدهی) و درآمدهای دریافتنی یا معوق(دارایی) ثبت میشوند(سجادینژاد و اکبری، 1385، ص 21).
اقلام تعهدی اختیاری:
اقلام تعهدی اختیاری اقلامی است که مدیریت بر آنها کنترل داشته باشد و میتواند آنها را به تاخیر اندازد و یا حذف کند و یا ثبت و شناسایی آنها را تسریع نماید. از آنجایی که اقلام تعهدی اختیاری در اختیار مدیریت و قابل اعمال نظر توسط مدیریت است از تعهدی اختیاری به عنوان شاخصی در کشف مدیریت سود استفاده میکنند(مشایخی و همکاران، 1384، ص 64).
اقلام تعهدی غیراختیاری:
اقلام تعهدی غیراختیاری اقلامی هستند که مدیریت بر آنها کنترل ندارد و نمیتواند آنها را به تاخیر انداخته و یا حذف کند و یا ثبت و شناسایی آنها را تسریع نماید(همان منبع، ص 64)
عدمتقارن اطلاعاتی:
عدمتقارن اطلاعات به وضعیتی اطلاق میشود که در آن یکی از دو طرف مبادله، از شرایط وافعی کالاهای مورد نظر اگاهی نداشته باشند، و طرف دوم میتواند سود بیشتری را حاصل نماید(خدامیپور و غدیری، 1389، ص 2).
مدیریت سود:
مدیریت سود اقدامی آگاهانه و عامدانه جهت کاهش نوسانهای سود گزارش شده در طول دورههای متوالی در حول سطحی از سود، که سطح عادی(نرمال) سود شرکت نامیده میشود، تعریف شده است(ملانظری و کریمیزند، 1386، ص 85).
مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی:
مدیریت اقلام تعهدی به معنای انتخاب روشهای مختلف حسابداری به منظور هموار سازی سود میباشد(ولیزادهلاریجانی، 1386، ص 2).
مدیریت سود مبتنی بر فعالیتهای واقعی:
مدیریت فعالیتهای واقعی به معنای تغییر در عملیات زیر بنایی شرکت به منظور افزایش سود دوره جاری است(همان منبع، ص 2).
1-7 ساختار تحقیق
در ادامه، در فصل دوم ابتدا چارچوب نظری و پیشینه تاریخی تحقیق مورد بررسی قرار میگیرد. در فصل سوم دستورالعمل نحوه انتخاب نمونه، آمار توصیفی و نحوه آمار استباطی دادههای گردآوری شده، ارائه شده. در فصل چهارم نتایج فرضیهها، تجزیه و تحلیل میشود و در فصل پنجم نیز به نتیجهگیری و ارائه پیشنهادات اختصاص یافته است.
فصل دوم
مروری بر ادبیات موضوع
2-1 مقدمه
بعضی از مطالعات نشان میدهد که مدیران شرکتها گاهی به دور از خواسته خود و حتی برای گرفتن پاداش و انعام یا حفظ شغل خود اقدام به هموارسازی سود میکنند و یا اینکه هموارسازی سود میتواند از دید سهامداران نیز خوشایند باشد. تغییرپذیری بالای سود به مزایای اطلاعاتی بیشتری برای سرمایهگذاران آگاه نسبت به سرمایهگذاران ناآگاه منجر میشود. درصورتی که تعداد بیشتری از سرمایهگذاران، ناآگاه باشند، این سرمایهگذاران ترجیح میدهند که مدیران سودها را تا جایی که ممکن است هموار گزارش کنند. با وجود عدمتقارن اطلاعاتی بین مدیران و مالکان، هموارسازی سود از راههای مناسب افشای اطلاعات نهانی است. استفاده فرصت طلبانه از هموارسازی سود، ممکن است بر شفافیت دادههای گزارش شده حسابداری تأثیر معکوس بگذارد. از نتایج اقتصادی غیرشفاف بودن اطلاعات این است که ممکن است بر تمایل سرمایهگذاران به خرید سهام شرکت تأثیر بگذارد. بدین ترتیب شفافیت کمتر باعث نقدشوندگی کمتر و در نتیجه باعث افزایش هزینه سرمایه شرکت به دلیل افزایش ریسک نقدشوندگی میشود. علاوه براین، بالا رفتن هزینه معاملات به دلیل نقدشوندگی پایین، ممکن است امکان کشف قیمت سهام را کاهش داده و در نتیجه ابهام مرتبط با قیمت سهم را افزایش دهد. از سوی دیگر براساس مفهوم عد تقارن اطلاعاتی، تغییرپذیری بالای سود منجر به منافع اطلاعاتی بیشتر برای سرمایهگذاران آگاه نسبت به سرمایه گذاران ناآگاه میشود. افزایش تغییرپذیری سودهای گزارش شده، زیان معاملاتی سرمایهگذاران ناآگاه را بزر گتر جلوه داده و آنها را مجبور به خروج از بازار میکند. این نتایج برخلاف یافتههای پژوهشگرانی است که معتقدند، هموارسازی سود باعث نگه داشت سرمایهگذاران ناآگاه در بازار شده و در نتیجه افزایش نقدشوندگی معاملات را به همراه دارد(احمدپور و عجم، 1389، ص 108)
2-2 عدمتقارن اطلاعات
2-2-1 تعریف عدم تقارن اطلاعاتی
اطلاعات در بازار سرمایه، پایهی اولیهی معاملات تلقی میگردد، به طوری که قیمت اوراق بهادار، رابطهای مستقیم با اطلاعات در اختیار سرمایهگذاران دارد. در دههی 1970 میلادی، سه دانشمند به نام های مایکل اسپنس، جورج آکرلوف و جوزف استیلیتز در زمینهی اقتصاد اطلاعات، نظریهای را پایهگذاری کردند که به نظریهی عدمتقارن اطلاعاتی، موسوم شد. عدمتقارن اطلاعاتی به وضعیتی اطلاق میشود که در آن یکی از دو طرف مبادله، اطلاعات بیشتری را نسبت به طرف مقابل، در اختیار داشته باشد. این امر به علل مختلف از جمله وجود معاملات و اطلاعات محرمانه، به وقوع میپیوندد. ویلیام اسکات در کتاب ایتالیک حسابداری مالی خود، عدمتقارن اطلاعاتی را مزیت اطلاعات برخی از طرفهای معامله نسبت به دیگران در یک داد و ستد بازرگانی تعریف میکند. منابع علمی مقاله-منابع تحقیقی آکرلوف(1970) با عنوان «بازار نابسامان» تحقیقی با اهمیت در ادبیات اقتصاد اطلاعات محسوب میشود و توجه صاحبنظران حوزههای مختلف اقتصادی را به مسالهی عدمتقارن اطلاعاتی و تبعات آن، جلب نموده است. ریشه و پایهی نظریهی مذکور بر این اصل استوار است که در یک معامله، چنانچه یکی از دو طرف، از شرایط واقعی کالاهای مورد نظر، آگاهی نداشه باشند، طرف دوم میتواند سود بیشتری را حاصل نماید. در چنین شرایطی گونهای از نبود اطمینان و عدم قطعیت بر فضای معامله حاکم خواهد بود که در نهایت به تضعیف جریان بازار یا به عبارت دیگر، شکست بازار میانجامد(خدامیپور و قدیری، 1389، ص 2).
2-2-2 اهمیت موضوع عدم تقارن اطلاعاتی
یکی از نکات مهم در مورد بورسهای اوراق بهادار، بحث کارایی بازار است که بر طبق آن تمام اطلاعات موجود در بازار، اثر خود را بر روی قیمت سهام منعکس میکنند. شاید بتوان از دیدگاه فرضیه بازار کارآ، دلیل وجود حسابداری را عدمتقارن اطلاعاتی بیان کرد که در آن یکی از طرفین مبادله، اطلاعات بیشتری را نسبت به طرف مقابل در اختیار دارد. این امر به علت وجود معاملات و اطلاعات درون گروهی به وجود میآید. در بازارهای سرمایه، بسیاری از سرمایهگذاران مردم عادی هستند و تنها راه دسترسی آنها به اطلاعات مهم، اطلاعیههایی است که از جانب شرکتها منتشر میشود. نمونهای از این نوع اطلاعیهها، اعلان سود برآوردی هر سهم است که در آن سود پیشنهادی هر سهم از جانب شرکت پیشبینی شده و به اطلاع عموم میرسد. حال اگر در بین سرمایهگذاران فعال در بازارهای سرمایه، افرادی باشند که از نظر اطلاعاتی نسبت به دیگران در موقعیت بهتری قرار داشته باشند و به عنوان نمونه، از اعلانهایی مطلع باشند که قرار است درباره سود صورت پذیرد، آنان میتوانند بر عرضه و تقاضای بازار تاثیر گذاشته و به اصطلاح، منجر به بروز شکاف قیمتها شوند. دلیل اصلی آن نیز وجود عدمتقارن اطلاعاتی در بازار سرمایه است که بر طبق آن افراد مطلع از اعلان سود(یا خبر با اهمیت دیگر) را نسبت به دیگران در موقعیت تصمیمگیری بهتری قرار میدهد(احمدپور و عجم، 1389، ص 109).
2-2-3 عوامل موثر بر عدمتقارن اطلاعاتی
2-2-3-1 کیفیت افشاء و عدمتقارن اطلاعاتی
افشاء گسترده میتواند باعث جلب اعتماد مجدد سرمایهگذاران در مورد جنبههای مختلف عملکرد یا عملیات شرکت شده و به کاهش سطح عدمتقارن اطلاعاتی و یا به عبارتی به کاهش هزینههای اطلاعاتی سرمایهگذاران منجر شود(کورمیر و همکاران، 2009، ص 88-71). کیفیت بالای افشاء به طور کلی از دو طریق میتواند بر سطح عدمتقارن اطلاعاتی در بازار اثر گذار باشد. نخست این که افشاء با کیفیتتر میتواند از طریق کاهش منافع مورد انتظار، در کسب اطلاعات محرمانه، انگیزههای جستوجوی این نوع اطلاعات را کاهش دهد و از سوی دیگر افشاء بهتر، مقدار نسبی معامله به وسیله سرمایهگذاران ناآگاه را افزایش میدهد(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 371).
2-2-3-2 سایر عوامل موثر بر عدمتقارن اطلاعاتی
علاوه بر کیفیت افشاء که به طور معکوس با سطح عدمتقارن اطلاعاتی در بازار مرتبط است، این انتظار وجود دارد که سایر عوامل مرتبط با محیط اطلاعاتی شرکت نیز بتوانند سطح عدمتقارن اطلاعاتی موجود در بازار را تحت تاثیر قرار دهند. در این بخش برخی از مهمترین این عوامل تشریح میگردند(همان منبع، ص 373-371):
2-2-3-2-1 اندازهی شرکت
نتایج مطالعات لنگ و لاندهالم(1993) بیانگر آن است که سطح افشاء و میزان اطلاعات در دسترس در مورد شرکتهای بزرگتر در مقایسه با شرکت-های کوچکتر به مراتب بیشتر است. همچنین براون و هیلجست(2007)، استدلال نمودند که قیمتهای سهام، اطلاعات شرکتهای بزرگ را زودتر از اطلاعات شرکتهای کوچکتر منعکس میکند. بنابراین این انتظار وجود دارد که شرکتهای بزرگتر با عدمتقارن اطلاعاتی و در نتیجه با هزینه سرمایه کمتری نسبت به شرکتهای کوچکتر مواجه باشند(کورمیر و همکاران، 2009، ص 88-71).
2-2-3-2-2 میزان مخارج تحقیق و توسعه
طبق برخی قواعد گزارشگری مالی بسیاری از داراییهای نامشهود درون شرکتی، نه سرمایهای محسوب شده و نه مستلزم افشاء جداگانه هستند(لیائو،‌ 2009). فقدان اطلاعات در دسترس عموم در خصوص داراییهای نامشهود و شناسایی نشده، همراه با ابهام مرتبط با این فعالیتهای سرمایهگذاری، عدمتقارن بیشتری را میان مدیران و سرمایهگذاران از یک سو و به همان نحو میان سرمایه گذاران مطلع و بیخبر ایجاد میکند. بارث و همکاران(2001) درمییابند که شرکتهای با مخارج تحقیق و توسعه و مخارج تبلیغاتی بیشتر، به دلیل وجود منافع بالقوه ناشی از کسب اطلاعات محرمانه مرتبط با این نوع مخارج، به میزان بیشتری توسط تحلیلگران پوشش داده میشوند. با این استدلال که مخارج تحقیق و توسعه منبع اصلی عدمتقارن اطلاعاتی است، ابودی و لو(2000) بحث میکنند که منافع معاملات درون سازمانی در شرکتهای با مخارج تحقیق و توسعه بیشتر نسبت به شرکتهای بدون این نوع مخارج، به طور قابل ملاحظهای بیشتر است. این موضوع نشان دهندهی آن است که افراد درون سازمانی از اطلاعات محرمانه خود در مورد این قبیل پروژهها سوء استفاده مینمایند. لذا این انتظار وجود دارد که سطح عدمتقارن اطلاعاتی به طور مستقیم با میزان مخارج تحقیق و توسعه ثبت نشده مرتبط باشد(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 372).
2-2-3-2-3 فرصتهای رشد
مطالعات صورت گرفته توسط اسمیت و واتز(1992) بیانگر آن است که مسئله عدمتقارن اطلاعاتی در شرکتهای با فرصت رشد بیشتر، شدیدتر خواهد بود. فرصتهای رشد بیانگر میزان قابلیت دسترسی به پروژههای سرمایهگذاری سودآور و یا ایجاد موانع برای ورود به صنعت خاص است. شرکتهای با چشم اندازهای آتی مطلوب، همواره دارای مزایای رقابتی نظیر محصولات منحصر به فرد و یا سهم عمده در بازار محصولات خود میباشند، بنابراین این شرکتها برای حفظ مزایای رقابتی و همچنین به منظور جلوگیری از ورود رقبای جدید به این بازارها و یا جلوگیری از افزایش رقابت با رقبای موجود، تمایل چندانی به ارایه و افشای کامل اطلاعات عملیاتی حساس خود ندارند)همان منبع، ص 372).
2-2-3-2-4 تعداد تحلیلگران پیگیر شرکت
شواهد تجربی موجود همواره بر این نکته تاکید دارند که بین عدمتقارن اطلاعاتی و میزان پیگیری شرکت از سوی تحلیلگران رابطه معکوسی وجود دارد. تحلیلگران مالی، به عنوان افراد حرفهای که همواره در جستوجوی اطلاعات شرکتها میباشند نقش مهمی را در کاهش عدمتقارن اطلاعاتی ایفا مینمایند. این امر با ارایه دو نوع عمده خدمات از سوی آنها به شرکتکنندگان در بازار، تحقق مییابد. نخست این که آنها اطلاعات پیچیده شرکتها را به گونهای گردآوری و پردازش مینمایند که به آسانی توسط سرمایهگذاران بیتجربه قابل فهم است، از سویی دیگر آنها اطلاعاتی را فراهم مینمایند که هنوز به طور گسترده در بازار انتشار نیافته است. از این رو با افزایش تعداد تحلیلگران پیگیر یک شرکت این انتظار وجود دارد که میزان عرضه اطلاعات در مورد آن شرکت نیز افزایش یابد، که این به نوبه خود بیانگر عدمتقارن اطلاعاتی کمتر در مورد یک شرکت است(همان منبع، ص 373).
2-2-3-2-5 تعداد سهامداران شرکت
آلن(1993) بازار سهام را به عنوان مکانی تعریف میکند که در آن اطلاعات همه سهامداران یکجا جمع میشود، برخی سهامداران اطلاعات را با صرف هزینه و گروهی دیگر به صورت مجانی کسب مینمایند. بنابراین هراندازه تعداد سهامداران یک شرکت بیشتر باشد، میزان اطلاعات موجود در بازار نیز افزایش یافته و در نتیجه عدمتقارن اطلاعاتی کاهش مییابد(همان منبع، ص 73).
2-2-4 معیارهای سنجش عدمتقارن اطلاعاتی
در ادبیات مالی برای اندازهگیری عدمتقارن اطلاعاتی در بازار معیارهای متعددی مطرح شده است. از آنجا که سطح عدمتقارن اطلاعاتی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست از این رو محققین از برخی متغیرهای شاخص(نماینده) برای سنجش آن استفاده نمودهاند. این معیارها در سه طبقه کلی قرار میگیرند. برخی مطالعات تجربی از معیارهای فرصت رشد به عنوان شاخص اندازهگیری عدمتقارن اطلاعاتی یک شرکت استفاده نمودهاند. استدلال آنها این است که شرکتهای با فرصتهای رشد بیشتر، محیط اطلاعاتی نامتقارنتری دارند. پارهای دیگر از تحقیقات دریافتند که افزایش سطح اطلاعات مرتبط با یک شرکت منجر به همگرایی در انتظارات مربوط به سودهای مورد انتظار آتی شرکت میگردد. این تحقیقات معمولا از معیارهای منتج از توافق میان پیشبینیهای سود هر سهم تحلیلگران به عنوان شاخصی برای سطح عدمتقارن اطلاعاتی استفاده میکنند. دسته سوم از مطالعات از یک سری از معیارهای مبتنی بر ادبیات ساختار خرد بازار استفاده نمودهاند که در مقایسه با دو گروه قبلی شایعتر میباشند. در این بخش هر یک از این معیارها به تفصیل معرفی میگردد(همان منبع، ص 374).
2-2-4-1 معیارهای مبتنی بر فرصتهای رشد
اسمیت و واتز(1992) بحث میکنند که مدیران شرکتهای با فرصت رشد بیشتر آگاهی نسبتا بهتری در خصوص فرصتهای رشد و همچنین در مورد جریانات نقدی مورد انتظار آتی ناشی از داراییهای موجود شرکتهای تحت مدیریت خود دارند. بر مبنای این استدلال برخی مطالعات از معیارهای فرصت رشد شرکت، به عنوان شاخصی برای سنجش عدمتقارن اطلاعاتی استفاده کردهاند. برای مثال مکلفلین و همکاران(1998) از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری سرمایه، کلارکسن و همکاران (2008) و کورمیر و همکاران(2009) از شاخصQ توبین که هر دو معیارهای فرصت رشد میباشند برای اندازهگیری عدمتقارن اطلاعاتی استفاده نمودهاند(همان منبع، ص 374).
2-2-4-2 معیارهای مبتنی بر پیشبینی سود تحلیلگران
معیارهای مبتنی بر پیشبینی سود تحلیلگران شامل دقت(اشتباه) پیشبینی سود هر سهم تحلیلگران و پراکندگی پیشبینیهای سود تحلیلگران میباشد. لنگ و لاندهالم(1996) نشان میدهند که با افزایش میزان شفافیت اطلاعاتی، دقت پیشبینی سود افزایش و پراکندگی پیشبینیها کاهش مییابد(لی و ژائو، 2008، ص 694-673).
2-2-4-2-1 پراکندگی پیشبینی سود تحلیلگران
یکی از معیارهای اندازهگیری عدمتقارن اطلاعاتی، پراکندگی پیشبینی سود تحلیلگران است. براون و هان(1992) بیان میدارند که با کاهش عدمتقارن اطلاعاتی، میزان توافق و اجماع میان تحلیلگران مالی در مورد عملکرد آتی شرکت افزایش مییابد(ریچاردسون، 2000، ص 347-325).
برای محاسبه این معیار از رابطه زیر استفاده میشود:
QUOTE Disp =SDtACTt Disp=SDtACTt(2-1)
که در آن DISP بیانگر پراکندگی پیشبینیها،SDt انحراف معیار پیشبینیهای سود همه تحلیلگران در دوره t و ACTt سود واقعی گزارش شده در دوره t میباشد.
2-2-4-2-2 دقت پیشبینی سود هر سهم تحلیلگران
دومین معیار مبتنی بر پیشبینی تحلیلگران میزان دقت پیشبینیهاست. کریستی(1987)، رابطه زیر را برای محاسبه خطای پیشبینی سود هر سهم ارایه میدهد(کاشانیپور و مومنی،1390، ص 375).
FE=ACTt- ESTtACTt
(2-2)
که در آن FE بیانگر خطای پیشبینیها، ACTtسود هر سهم واقعی گزارش شده در دورهt و ESTtبیانگر میانگین پیشبینیهای سود هر سهم تحلیلگران در دوره t میباشد. محققانی چون کریشناسوامی(1996) و لی و ژائو (2008) در تحقیق خود از هر دو معیار پراکندگی و دقت پیشبینی سود برای سنجش عدمتقارن اطلاعاتی استفاده نمودهاند(همان منبع، ص 375).
2-2-4-3 معیارهای مبتنی بر ساختار خرد بازار
در ادامه به دو معیار مبتنی بر ساختار خرد بازار مختصر توضیح داده میشود.
2-2-4-3-1 دامنهی قیمت پیشنهادی خرید و فروش سهام
یکی از مهمترین مشخصههایی که سرمایهگذاران در بازارهای مالی در جست و جوی آن هستند نقدشوندگی است. نقدشوندگی، توانایی خرید و فروش مقادیر قابل توجه از یک سهم به صورت فوری و با حداقل اثر قیمتی است. بسیاری از بازارهای بورس سازمان یافته برای حفظ نقدشوندگی از خدمات افرادی به نام بازارساز استفاده مینمایند وظیفه بازارسازها این است که در هنگام تمایل سرمایهگذاران برای انجام معامله، بازارهای مالی را ایجاد خواهند کرد، در عوض برای جبران چنین خدماتی آنها حق اعلان و پیشنهاد قیمتهای مختلف برای خرید و یا برای فروش سهام را دارند که به آن قیمت پیشنهادی خرید و قیمت پیشنهادی فروش میگویند، تفاوت میان این دو قیمت که با عنوان دامنهی قیمت پیشنهادی خرید و فروش سهام شناخته میشود منبع اصلی درآمد(پاداش) بازارسازها برای جبران نقدشوندگی ارایه شده از سوی آنهاست. دامنهی قیمت پیشنهادی خرید و فروش سهام یک معیار اندازهگری نقدشوندگی اوراق بهادار شرکت است که نخستین بار توسط دمستز(1968) مطرح شد. استال(2000) بیان میدارد که دامنهی قیمت پیشنهادی از بازارسازها در مقابل زیانهای ناشی از معامله با سرمایهگذاران آگاهتر محافظت میکند، بهطوری که آنها به منظور محدود کردن معامله با مشتریان آگاهتر، دامنهی قیمت را به اندازه کافی گسترده و در مقابل به منظور جذب معاملهگران نقدینگی، دامنهی قیمت را محدود مینمایند(همان منبع، ص 375).
مدلهای تحلیلی نظیر کایل(1985) و گلاستن و میلگروم(1985) پیشبینی مینمایند که عدمتقارن اطلاعاتی، ریسک انتخاب مغایر تامین کنندگان نقدینگی (بازارسازها) را افزایش میدهد، که این موضوع سبب میشود که آنها با گسترش دامنهی قیمت پیشنهادی و کاهش عمق بازار و در نتیجه با کاهش نقدشوندگی به آن واکنش نشان دهند، به عبارت دیگر سطوح بالاتر عدمتقارن اطلاعاتی (معامله آگاهانه) با دامنهی قیمت پیشنهادی بالاتر همراه خواهد بود. از این رو دامنهی قیمت پیشنهادی خرید و فروش سهام بهطور گسترده در تحقیقات پیشین به عنوان معیار عدمتقارن اطلاعاتی به کار رفته است. معیارهای متعددی از دامنه قیمت پیشنهادی در مطالعات گذشته مورد استفاده قرار گرفته است، که میان این معیارهای جایگزین همبستگی نسبتا زیادی (در حدود 9/0) وجود دارد(جایارامان، 2008، ص 851-809). یکی از رایجترین این معیارها به صورت زیر مورد محاسبه قرار میگیرد:
ASKit - BIDik = دامنه قیمت پیشنهادی خرید و فروش ریالی
خرید و فروش پیشنهادی =ASKit-BIDit(ASKit-BIDit)2 (2-3)
در رابطه فوق، BIDi,t و ASKi,tبه ترتیب قیمت پیشنهادی فروش و قیمت پیشنهادی خرید سهام شرکت i در زمانt میباشد.
2-2-4-3-2 دفعات گردش سهام
یکی دیگر از معیارهای مهم نقدشوندگی در بازار، گردش سهام است که بیانگر تمایل و آمادگی سرمایهگذاران برای خرید و فروش سهام یک شرکت است. این تمایل و آمادگی، به طور معکوس با سطح عدمتقارن اطلاعاتی موجود در بازار مرتبط است. شرکتهای با عدمتقارن اطلاعاتی بالا، گردش سهام کمتری خواهند داشت. زیرا معاملهگران ناآگاه با علم به این که آنها در معامله با معاملهگران آگاه متحمل زیان خواهند شد با احتمال کمتری اقدام به معامله در سهام این شرکتها خواهند کرد. از این رو تعداد دفعات گردش سهام به عنوان یک معیار معکوس عدمتقارن اطالعاتی در بازار به کار میرود(ماهد، 2005، ص 1231-1211). مطالعاتی نظیر لوز و ورچیا(2000)، ماهد(2005) و لیائو(2009) از این معیار برای سنجش عدمتقارن اطلاعاتی استفاه نمودند. معمولا دفعات گردش سهام از طریق رابطه زیر محاسبه میشود(کاشانیپور و مومنی، 1390، ص 378):

سهام روزانه گردش دفعات=روزانه معامله حجممنتشره سهام کل(2-4)
2-3 مدیریت سود
2-3-1 تعریف مدیریت سود
مقوله مدیریت سود از اواخر دهه 1920، به دنبال تاکید و توجه بیشتر به صورت سود و زیان که پیشتر معطوف به ترازنامه بود، متولد و مطرح شد(ملانظری و کریمیزند، 1386، ص 84).
تعریفهای گوناگونی از مدیریت و یا هموارسازی سود توسط صاحبنظران و محققین حسابداری ارائه شده است که اکثر آنها از نظر مفهومی مشابهت دارند برای مثال:
هیلی و والن تعریف زیر را از مدیریت سود کردند:
مدیریت سود زمانی رخ میدهد که مدیر برای گزارشگری مالی از قضاوت شخصی خود استفاده میکند و این کار با هدف گمراه کردن برخی سهامداران درباره عملکرد واقعی اقتصادی و یا برای تاثیر در نتایج قراردادهایی که به ارقام حسابداری گزارش شده بستگی دارند انجام میشود.
اسکات به مدیریت سود به عنوان اختیار شرکت در انتخاب سیاستهای حسابداری برای دستیابی به برخی اهداف خاص مدیر اشاره میکند.
فرن و همکاران دستکاری سود توسط مدیر به منظور دستیابی به قسمتی از پیشداوریهای مربوط به سود مورد انتظار مانند پیشبینیهای تحلیلگران برآوردهای قبلی را به عنوان مدیریت سود تعریف میکند. بهطور کلی میتوان تعریف زیر را برای بیان مفهوم مدیریتی سود ارائه کرد:
مدیریت سود، اقدامی آگاهانه و عامدانه جهت کاهش نوسانهای سود گزارش شده در طول دورههای متوالی در حول سطحی از سود، که سطح عادی در زمان سود شرکت نامیده میشود، تعریف شده است(ملانظری و کریمیزند، 1386، ص 85).
2-3-2 اهمیت موضوع مدیریت سود
سود از جمله عناصر با اهمیت در اقتصادهای سرمایهمدار محسوب میشود. سود به عنوان راهنمای پرداخت سود سهام، سنجش اثربخشی مدیریت، وسیلهای برای پیشبینی و ارزیابی تصمیمگیریها، همواره مورد استفاده سرمایهگذاران، مدیران و تحلیلگران بوده است. حداکثرسازی سود یکی از مهمترین اهداف واحد تجاری است. سرمایهگذاران به سود میاندیشند، سودی که متناسب با ریسک سرمایهگذاری آنها باشد. سود بهعنوان ابزار پیشبینی برای تحلیلگران و سرمایهگذاران از جایگاه خاصی برخوردار است. در زمانی که راهکارهای مناسب با توجه به محیط تجاری، برای مدیران و استفادهکنندگان اطلاعات مالی جهت ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری سودآور مشخص شود، مطمئنا نتایج شگفتآوری به وجود میآورد که میتواند یک واحد تجاری را از مرز نابودی به مرز قدرت برساند(هندریکسون و همکاران: ترجمه پارسائیان، ص 96).
این رقم (سود) بر مبنای ارقام تعهدی محاسبه و شناسایی میشود. بر اساس رویکرد تعهدی در صورت تحقق درآمد، و وقوع هزینهها میتوان سود را گزارش کرد. از آنجا که در مبنای تعهدی لزوما شناسایی درآمدها و هزینهها همراه با دریافت و پرداخت وجه نقد نبوده و در محاسبه سود نیز از پیشبینیها و برآورد استفاده میشود(خواجوی و ناظمی، 1384، ص 38). بدینلحاظ امکان دستکاری سود توسط مدیریت وجود دارد. انگیزهی مدیریت در دستکاری سود به منظور نیل به اهداف خویش صورت میگیرد(بر مبنای تئوری نمایندگی)، که نه تنها با اهداف صاحبان سهام همسو نمیباشد، بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است(تضاد منافع) (ظریف فرد، 1378، ص 2).
2-3-3 انگیزهی مدیریت سود
انگیزههایی که باعث میشود مدیران در پی هموارسازی سود باشند عبارتند از(سراج، 1388، ص 4):
الف) دریافت پاداشهای مدیریتی بیشتر به خاطر بالا بودن ارزش سهام:
وقتی سهام شرکت در بورس نسبت به شرکتهای مشابه ارزش بیشتری داشته باشد، مدیران توقع دریافت پاداش بیشتری دارند.
ب) پرداخت بهره کمتر در استقراض از موسسات اعتباری و بانکها:
هموارسازی سود شرکت را در حال رشد و تداوم نشان میدهد و این امر نمایانگر ریسک کمتر شرکت است و به آن امکان میدهد با نرخ بهره پایینتری از موسسات اعتباری و بانکها وام بگیرند و نقدینگی حاصل از بهره کمتر میتواند یکی از منابع مالی شرکت برای توسعه آن باشد.
ج)جذب سرمایه:
روند رشد شرکت در تصمیمگیری سرمایهگذاران و اعتباردهندگان موثر است زیرا آنها معتقدند این شرکتها ریسک کمتری دارند و برای سرمایهگذاری بهترند.
سایر انگیزههای مدیریت سود که در تحقیقات مورد توجه قرار گرفتهاند، شامل صرفهجوییهای بالقوهی مالیاتی و قراردادهای پاداش و جبران خدمات مدیران است. نوروش و همکاران (1384) با بررسی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در طی سالهای 82-75 نشان دادند که مدیریت سود در این شرکتها اعمال میشود و مدیران شرکتهای بزرگ از اقلام تعهدی برای به حداقل رساندن مالیات شرکتهای خود استفاده میکنند. به عبارت دیگر، انگیزهی مدیریت سود در این تحقیق صرفهجویی مالیاتی میتواند باشد و همچنین زیاد بودن بدهی شرکت، تمایل مدیران برای مدیریت سود را بیشتر میکند(نوروش و همکاران، 1384، ص 165-177).
2-3-4 ابزارهای مدیریت سود
از دیدگاه دیجورج و دیگران(1999) مدیریت سود هم در دامنهی گزارشگری مالی و حسابداری تعهدی و هم در سایر فعالیتها و اقدامهای مدیریت صورت میگیرد. اما، بیشتر محققانی نظیر هیلی( 1985)، اسچیپر(1989) و مدیریت سود را بیشتر در محدودهی گزارشگری مالی و حسابداری تعهدی امکانپذیر میدانند(دیجورج و همکاران، 1999، ص 1-32).
به طور کلی دو روش اصلی برای مدیریت سود مشهود است که عبارتند از(ولیزادهلاریجانی، 1385، ص 2):
1( مدیریت اقلام تعهدی که در این نوع مدیریت سود، رویههای حسابداری مبتنی بر اصول پذیرفته شده حسابداری میباشد اما تلاش میشود که عملکرد اقتصادی مبهم نشان داده شود(دچو و اسکینر، 2000).
2( دستکاری فعالیتهای واقعی شرکت که زمانی این نوع مدیریت سود روی میدهد که مدیران فعالیتهایی انجام میدهند که آنها را از بهترین عملکرد منحرف کند تا بتواند سودهای بالاتری گزارش کند(گانی، 2005).
به طور خلاصه، شیوههای مدیریت سود به شرح زیر است و هریک از این شیوهها در قالب یکی از دو شکل بالا طبقهبندی میشود( ناظمی، 1387، ص 115).
1)انتخاب رویههای حسابداری: انتخاب رویهی حسابداری، بر زمانبندی شناخت درآمدها و هزینهها در محاسبهی سود تاثیر میگذارد. به عنوان مثال: رویههای که شناخت درآمدها به جلو و تشخیص هزینهها با تاخیر میاندازد، سود گزارس شده را افزایش میدهد.
2) استفاده از رویهی حسابداری/برآوردهای اختیاری: حتی بعد از این که مدیریت شرکت، رویههای حسابداری را انتخاب کرد، هنوز این اختیار وجود دارد که چگونه اصول حسابداری به کار گرفته شوند. به عنوان مثال، در مورد بر آورد عمر خدمات، ارزش اسقاط، عمر داراییهای نامشهود، نرخ سوخت حسابهای دریافتنی و... اختیار وجود دارد.
3)زمانبندی رویهی حسابداری: مدیریت همچنین اختیار دارد که چه موقع، چگونه رویدادها را شناسایی کند. هنگامی که رویدادهای حسابداری نیازمند افشا درصورتهای مالی هستند. به عنوان مثال در مورد داراییهای معیوب و خراب، این اختیار وجود دارد که چه مقدار از آن را مستهلک کنیم.
4)زمانبندی: تحصیل و خرید داراییها میتواند بر سود حسابداری تاثیر بگذارد. مدیریت میتواند زمان و مقدار سرمایهگذاری در هزینههای تحقیق وتوسعه، تبلیغات و نگهداری را انتخاب نماید، هر سه مورد به عنوان هزینهی دوره در دورهای که تحمل میشود، شناسایی میشوند. مدیریت همچنین در مورد زمانبندی فروش اموال، ماشینآلات و تجهیزات برای تسریع بخشیدن یا به تاخیر انداختن شناخت سود و زیان تصمیم میگیرد.
2-3-4-1 مدیریت اقلام تعهدی و اهمیت آن
طبق بند 23 استاندارد حسابداری شماره 1 ایران به استثنای اطلاعات مربوط به جریانهای نقدی، واحد تجاری باید صورتهای مالی خود را بر مبنای تعهدی(حسابداری تعهدی) تهیه کند(بند 23 استاندارد شماره 1).
در این نظام مالی (حسابداری تعهدی) صرفنظر از زمان دریافت و یا پرداخت وجه نقد، درآمدها در زمان تحقق و هزینهها در زمان وقوع و یا تحمل به حساب منظور میشود. در نتیجه نسبتهای حسابداری تعهدی، در صورتهای مالی شرکتها، اقلامی تحت عنوان«اقلام تعهدی» به وجود میآید که اساس سیستم حسابداری تعهدی است.
در فرهنگ اصطلاحات حسابداری:
اقلام تعهدی، به هزینهها و درآمدهایی اطلاق میشود که در یک دوره مالی واقع شدهاند ولی به دلیل سررسید نشدن تاریخ پرداخت یا دریافت در حسابها ثبت نشدهاند. مبلغ تحقق یافته این گونه اقلام در پایان دوره مالی محاسبه و در حسابها تحت عناوین هزینههای پرداختنی(بدهی) و درآمدهای دریافتنی یا معوق(دارایی) ثبت میشوند(سجادی نژاد و اکبری، 1385، ص 21).
برخی از صاحبنظران و مراجع تدوین کنندهی مبانی نظری و هدفهای گزارشگری مالی بر این باورند که با استفاده از سود حسابداری و اجزای آن میتوان جریانهای نقدی را پیشبینی کرد(ثقفی و هاشمی، 1383، ص 29-52).
2-3-4-1-1 طبقهبندی اقلام تعهدی
جونز(1991) تفاوت سود و وجوه نقد حاصل از عملیات را به عنوان اقلام تعهدی تعریف میکند و آنرا به دو قسمت اقلام تعهدی اختیاری و اقلام تعهدی غیراختیاری تقسیم میکند که در برخی از پژوهشهای مرتبط با اقلام تعهدی(مانند دچو، 1994. نوروش و همکاران، 1385. مدرس و عباسزاده، 1387 و کانگ و همکاران، 2006) از این تقسیمبندی استفاده شده است(جونز، 1991، ص، 209).
2-3-4-1-1-1 اقلام تعهدی اختیاری
اقلام تعهدی اختیاری، اقلامی هستند که به رویدادهای درون شرکت مرتبط بوده و به عوامل بیرون از آن رابطهای ندارد(همان منبع، ص 210). همچنین هیلی(1985) اقلام تعهدی اختیاری را در تعدیلات جریان وجه نقد انتخاب شده به وسیله مدیریت در جهت تاثیر گذاشتن بر روی سودهای گزارش شده میداند. فرانسیس و همکاران(2004)، اقلام تعهدی اختیاری را اقلامی میدانند که در نتیجه انتخاب روشهای حسابداری، تخصیصهای اختیاری، تصمیمهای مدیریتی و تفاوتها و برآوردها ایجاد میشود. به عبارت دیگر این اقلام از هر شرکت به شرکت دیگر میتواند متفاوت باشد چون تحت تاثیر رویه و خطمشیهای انتخابی شرکت قرارداد و هر چهقدر مدیر یک شرکت آزادی عمل بیشتری برای به وجود آوردن آنها داشته باشد، احتمال بیشتری دارد که از این اقلام برای تاثیرگذاری روی سود استفاده کند که این عمل به پدیده مدیریت سود معروف است(فرانسیسن و همکاران، 2004، ص 970).
2-3-4-1-1-2 اقلام تعهدی غیراختیاری
اقلام تعهدی غیراختیاری، اقلامی هستند که به واسطه مقررات و دیگر عوامل درون سازمانی ایجاد شده و مدیریت نمیتواند آن را تغییر داده و یا دخالتی در ایجاد آن داشته باشد(جونز، 1992، ص 211). فرانسیس و همکاران(2004) اقلامی را که در مدل تجاری شرکت ها و محیط عملیاتی آنها به وجود میآید و مدیریت واحد تجاری در پیدایش آن دخالتی نداشته و در حین انجام فعالیتهای تجاری شرکت ایجاد شده است را اقلام تعهدی اختیاری مینامند(فرانسیس و همکاران، 2004، ص 971).
2-3-4-1-2 اندازهگیری اقلام تعهدی اختیاری
مطالعات موجود در مورد مدیریت سود عموما متوجه اقلام تعهدی اختیاری است که در ادامه مدل استفاده شده در این تحقیق(مدل کاسزنیک) به اختصار شرح داده شده است:
کاسزنیک (1999)، معتقد بود که اقلام تعهدی اختیاری به آسانی دیده نمیشود و ممکن است که اطلاعات لازم جهت خنثی کردن تاثیرات درآمدی آنها در دورههای بعد در دسترس نباشد، بر این اساس وی معتقد بود که مدیران از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سوء استفاده میکنند و لذا در ارزیابی مدیریت سود، بر اقلام تعهدی اختیاری تمرکز کرد. برای تخمین بخش غیراختیاری اقلام تعهدی، وی از مدلی استفاده نمود که بهبود یافته مدل معرفی شده توسط جونز(1991) و کاهان(1992) بود، و مدل جونز (1991) رااز سه بعد بهبود بخشید. اولین و مهمترین بهبود، اضافه کردن تغییرات جریانهای نقدی حاصل از عملیات، به رگرسیون مدل جونز به عنوان سومین متغیر توضیحی است. شواهد تجربی اخیر، نشان میدهد که اقلام تعهدی، احتمالا به دلیل ویژگیهای مدل حسابداری، دارای همبستگی منفی با تغییرات جریانات نقدی هستند. بنابراین تا حدی که بخشهای موقتی جریانهای نقدی، دارای تاثیرات غیراختیاری بر کل اقلام تعهدی هستند، بعضی از این اجزای غیراختیاری میتواند با در نظر گرفتن کل اقلام تعهدی با توجه به تغییرات در جریانهای نقدی حاصل از عملیات استخراج شود. دومین بهبود نسبت به مدل جونز در نظر نگرفتن فرض برونزاد بودن درآمدهاست. معمولا زمان تشخیص درآمد به عنوان وسیلهای توسط مدیران در جهت مدیریت سود استفاده میشود. در صورتی که درآمدها برونزاد فرض شودند، آنگاه مدیریت سود از طریق زمان شناخت درآمد، توسط مدل شناسایی نخواهند شد و لذا قدرت آزمون مدیریت سود را پایین میآورد. پس این مشکل میتواند با تعدیل متغیر درآمد فروش برای تغییرات در حسابهای دریافتنی کم شود. سومین بهیود شامل ساختار پرتفوی تخمینی است. به جای استفاده از رویکرد سری زمانی در تخمین ضرایب مدل، مدل تعهدی کاسزنیک از رویکرد مقطعی استفاده میکند. از منافع رویکرد مقطعی، کنترل تاثیرات تغییرات شرایط اقتصادی صنایع مختلف بر اقلام تعهدی کل میباشد و این انکان را فراهم میآورد تا ضرایب، در طول سالهای مختلف به دلیل امکان وجود تغییرات ساختاری تغییر کنند( کاسزنیک، 1999، ص 13).
2-3-4-2 دستکاری فعالیتهای واقعی
تمامی روشهای مدیریت سود مطرح شده تنها بر ارقام صورتهای مالی اثر میگذارد و هیچ اثری بر روی جریانات نقدی شرکت ندارند. در هر حال راههایی وجود دارد که مدیریت میتواند با استفاده از آنها جریانات نقدی شرکت را تحت تاثیر قرار دهد. به عنوان مثال اگر مدیریت بخواهد سود گزارش شده را افزایش دهد، میتواند مخارج تحقیق و توسعه را کاهش دهد لذا کاهش مخارج مزبور در سال مالی مورد نظر به عنوان کاهش هزینه دوره قلمداد میشود که در این صورت سود گزارش شده افزایش مییابد. در هر حال از زمانی که مخارج کمتری صرف تحقیق و توسعه شود، جریانات نقدی واحد تجاری تحت تاثیر قرار میگیرد(گراهام و همکاران، 2005، ص 320).
2-3-4-2-1 طبقهبندی دستکاری فعالیتهای واقعی
رویچودهری از مدل دچو و همکاران(1998)، برای استخراج سطوح نرمال جریان نقد عملیاتی، هزینههای اختیاری و هزینههای تولید برای هر سال شرکت استفاده نمود. انحرافات از سطح نرمال به عنوان جریان نقد عملیاتی غیرنرمال، هزینههای تولید غیرنرمال و هزینههای اختیاری غیرنرمال شناخته میشود. تمرکز رویچودهری بر سه شیوه دستکاری و تاثیرات آن بر سطوح غیرنرمال متغیرهای این سه شیوه است( کوهن و زاروین، 2008، ص 11).
وی با بررسی اطلاعات سالانه شرکتها به این نتیجه رسید که تلاش شرکتها جهت جلوگیری از زیان به سه روش است:
1)بالا بردن حجم فروش که از طریق ارائه تخفیفات قیمت و یا ایجاد شرایط اعتباری آسانتر حاصل میشود. در این روش مدیران با ارائه تخفیفات قیمتی، میزان فروش را ارتقاء میبخشند. نتایج تحقیق رویچودهری(2006)، نشان میدهد که مدیران به منظور ارتقای سطح فروش، تخفیفات قیمتی ارائه میدهند. مدیران زمینهی تخفیفات فروش را نزدیک به پایان سال مالی فراهم میآورند تا میزان فروش را افزایش دهند. حجم فروش افزایش یافته، در موقعی که شرکت بار دیگر قیمتهای قدیمی را وضع میکند، احتمالا از بین میروند. در واقع، این عمل سودآوری آتی را به دورهی جاری منتقل میسازد. در نتیجه، ممکن است سودآوری آتی به واسطهی مدیریت فروش مورد آسیب واقع گردد( ناظمی، 1388، ص 116).
2)نوع دوم دستکاری فعالیتهای واقعی، تولید کالاهای مازاد بر میزان لازم برای برآورده ساختن تقاضای مورد انتظار(از جمله اضافه تولید) است. بهای تمام شدهی کالاهای فروش رفته را کاهش میدهد، که منجر به حاشیهی عملیاتی بالاتر میشود، به هر حال، ممکن است هزینههای تولید و نگهداری اضافی تحمل شود و به احتمال زیاد باعث افزایش هزینههای نهایی گردد، که در نهایت منجر به هزینههای تولید سالانهی بالاتر نسبت به فروش میگردد. مدیران شرکتهای تولیدی به منظور بالا نشان دادن سود میتوانند اقدام به تولید بیش از حد محصولات کنند. چنانچه سطح تولید افزایش یابد، هزینههای سربار تولید به تعداد محصول بیشتری سرشکن شده و در نتیجه هزینهی ثابت هر واحد کالا کاهش مییابد. اگر کاهش هزینههای ثابت هر واحد تولید شده با افزایش هزینهی نهایی در تولید آن تهاتر نشود، هزینهی کل هر واحد محصول کم میشود در نتیجه، بهای تمام شده کالای فروش رفته پایینتر و حاشیهی سود عملیاتی شرکت بهتر نشان داده میشود. با این حال، مدیران زمانی تمایل به تولید بیش از حد دارند که کاهش در هزینههای تولید بیشتر از هزینههای نگهداری موجودی کالا در آن دوره باشد(همان منبع، ص 119).
3) کاهش هزینههای اختیاری، به صورتی که خالص درآمد دورهی جاری افزایش یابد. مخارج اختیاری مانند تحقیق و توسعه، تبلیغات و مخارج نگهداری، معمولا در دورهی وقوع به هزینه منظور میشود. از این رو، شرکتها میتوانند با استفاده از کاهش مخارج اختیاری، هزینههای گزارش شده را کاهش و سود را افزایش دهند( همان منبع، ص 118). این در حالی است که ممکن است عملکرد بلند مدت شرکت به دلیل کاهش هزینهها در زمینه تحقیق و توسعه و تبلیغات کاهش یابد و شرکت قدرت رقابتی خود را از دست بدهد.
2-3-5 مدیریت سود واقعی در مقابل مدیریت سود از طریق ارقام حسابداری
تفاوت اساسی بین مدیریت سود اقلام تعهدی اختیاری و دستکاری فعالیتهای واقعی در زمانبندی مدیریت سود است. در مقایسه با مدیریت سود مبتنی بر ارقام حسابداری، هر دستکاری در فعالیتهای واقعی باید در دورهای از سال به وقوع بپیوندد. دستکاری فعالیتهای واقعی هنگامی رخ میدهد که پیشبینی مدیران حاکی از آن است که سود در برآورده ساختن اهداف مورد نظرشان با شکست مواجه خواهد شد، مگر آنکه آنها اعمالی را صورت دهند که از رویهی عادی شرکت نشات میگیرد و یا هنگامی که برخی عوامل دیگر(استاندارهای حسابداری سختگیرانه)، مدیریت اقلام تعهدی اختیاری را با محدودیت مواجه میسازند. برای برآورده ساختن اهداف مرتبط با سود، مدیران میتوانند تا پایان سال منتظر بمانند و از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سود گزارش شده استفاده کنند. این شیوه این ریسک را در بر دارد که مقدار سودی که برای دستکاری مورد نیاز است بزرگتر از اقلام تعهدی اختیاری موجود باشد، زیرا در رابطه با اقلام تعهدی توسط اصول پذیرفته شدهی حسابداری محدود شده است(بارتون و سیمکو، 2002، ص 11).
رویدادهای اقتصادی اساسی یک شرکت، توانایی مدیریت را برای گزارش سود مبتنی بر ارقام حسابداری با محدودیت مواجه میسازد. در نتیجه، اگر از اقلام تعهدی اختیاری در پایان سال استفاده شود، ممکن است اهداف مرتبط با سود دست یافته نشود. این ملاحظات، مدیریت اقلام تعهدی اختیاری را با محدودیت مواجه میسازد. در مقایسه، دستکاری فعالیتهای واقعی کمتر در معرض این محدودیت قرار میگیرند. مزیت دیگر تغییر فعالیتهای واقعی در جهت دستکاری سود این است که حسابرسان و قانونگذاران کمتر متوجه چنین رفتاری میشوند. از تفاوتهای دیگر این دو شکل مدیریت سود میتوان به این موضوع اشاره کرد که اقلام تعهدی اختیاری در سال وقوع، نسبتا مشخص است اما دستکاری فعالیتهای واقعی با آسانی قابل تشخیص نیست. باید توجه داشت که دستکاری فعالیتهای واقعی، وسیلهی تغییر ارایش حسابها نیست. مدیران در این روش، زمان انجام عملیات، نحوهی تخصیص منابع و یا زمان اجرای پروژههای سرمایهگذاری را تغییر میدهند(ناظمی، 1388، ص 117).
فعالیتهای مدیریت سود میتنی بر اقلام تعهدی، هیچ پیامد مستقیم جریان نقدی به همراه ندارد( کوهن و زاروین، 2008، ص 8). مدیریت واقعی سود، بر جریانهای نقدی شرکت اثر مستقیم دارد. در این روش، وجوه نقد قربانی سود تعهدی میشود و مهمترین ضرر آن، از بین رفتن شرکت یه دلیل کاهش جریانهای نقدی دورههای آتی است. مدیریت اقلام تعهدی نیز بدون هزینه نیست، کشف دستکاری اقلام تعهدی میتواند احتمال نیاز به بررسیهای ویژه از جانب حسابرسان را به وجود آورد. همچنین ممکن است منجر به مجازاتهای مالی توسط جوامع حرفهای قانونی (مانند بورس اوراق بهادار)، لزوم ارائهی مجدد سود و بررسی موضوع در دادگاههای حقوقی شود(همان منبع، ص 17).
2-3-6 عوامل موثر بر مدیریت سود
2-3-6-1 اندازه شرکت
ماتسوموتو (2002) معتقده که هر چه اندازهی شرکت بزرگتر شود، احتمال دست یابی ساختگی به شاخص از قبل تعیین شده سود افزایش مییابد(ماتسوموتو، 2002، ص 472).
2-3-6-2 عملکرد شرکت
دچو و دیچو (2002) اعتقاد دارند که عملکرد شرکت بر مدیریت سود موثر است. آنها میزان درصد فروش را معیاری برای اندازهگیری عملکرد شرکتها قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که هرچه میزان فروش بیشتر شود، مدیران بیشتر به مدیریت سود و دستکاری آن میپردازند( دچو و دیچو، 2002، 35-59).
2-3-6-3 پیشبینی رشد سود آینده شرکت
فرانکل و دیگران (2002) معتقدند پیش بینی رشد سودهای آیندهی شرکت بر مدیریت سود موثر است. آنان به این نتیجه رسیدند که با افزایش احتمال رشد سود، احتمال استفاده از مدیریت سود نیز افزایش مییابد. زیرا، در صورت عدم انجام مدیریت سود، انتظارات مثبت سرمایهگذاران نسبت به آیندهی شرکت کاهش مییابد(فرانکل و همکاران، 2002، 71-106).
2-4 عدمتقارن اطلاعاتی و مدیریت سود
مدلهای تحلیلی متعددی روشن ساختهاند که مدیریت سود فرصتطلبانه به تناسب سطح عدمتقارن اطلاعات افزایش مییابد. برای مثال دی(1988) و ترومن و تیتمان(1988) به صورت تحلیلی نشان دادند که وجود عدمتقارن اطلاعاتی بین مدیریت سود و سهامداران یک شرط اساسی برای مدیریت سود است. دی(1988) فرض کرد که بین گروههای سهامداران همپوشانی وجود دارد. سهامداران فروشنده به مدیریت اجازه میدهند که به منظور القای یک تصویر مناسب به گروه خریداران از یک سیاست مشخص مدیریت سود پیروی نماید. در این مدل، مدیر از یک مزیت اطلاعاتی نسبت به سهامداران برخوردار است. در نتیجه عدمتقارن اطلاعاتی شرط ضروری برای مدیریت سود در این وضعیت است. همانطور که شیپر(1989) تاکید کرده: «شرط دیگری که باید در مدل تحلیلی مدیریت سود وجود داشته باشد، تداوم در عدمتقارن اطلاعات است یکی از فرضهایی که این تداوم را امکانپذیر میسازد ارتباط بسته و محدود مدیران است که از طریق ترتیبات قراردادی، نیز قابل حذف نیست». البته این مسئله ناشی از این است که سهامداران در محیطی که اطلاعاتشان کمتر از مدیریت است نمیتوانند عملکرد شرکت و چشمانداز آتی را به طور کامل مشاهده نمایند. در چنین محیطی، مدیر میتواند برای مدیریت سودهای گزارش شده از انعطافپذیری در اختیار خود استفاده نماید. علاوهبر این توانایی مدیر در به کارگیری روشهای حسابداری اختیاری با هدف مدیریت سود، به تناسب افزایش عدمتقارن اطلاعاتی بین او و سهامداران افزایش مییابد.ریچاردسون(1998) شواهدی تجری را مطابق با این استدلالها فراهم ساخته است. او دریافت که میزان عدمتقارن اطلاعاتی که از طریق دامنه خرید و فروش و پراکندگی پیشبینیهای تحلیلگران اندازهگیری شده، با درجه مدیریت سود رابطه مثبت دارد.ایمهوف و توماس(1997) شواهدی را فراهم کردند که نشان میدهد ارزیابی تحلیلگران از کیفیت افشا با سطح محافظهکارانه بودن برآوردها و روشهای حسابداری و میزان افشای جزئیات اساسی ارقام گزارش شده ارتباط مثبت دارد. کاربرد یافتههای آنها این است که شرکتهای دارای برآوردها و روشهای محافظهکارانه (شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت مینمایند)، اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند. بر اساس این تحقیق، اگر شرکتهایی که در گزارشگری محافظهکارترند، کمتر به مدیریت سود مبادرت نمایند، میتوان نتیجه گرفت که بین افشای شرکتی و مدیریت سود رابطه منفی وجود دارد. به عبارت دیگر، شرکتهایی که کمتر به مدیریت سود مبادرت میورزند، اطلاعات بیشتری را افشا میکنند و شرکتهایی که اطلاعات بیشتری را افشا مینمایند، کمتر به مدیریت سود اقدام میکنند(حسینی،1390، ص 7-8).
از سوی دیگر عدمتقارن اطلاعاتی میان مدیریت و افراد برون سازمانی نظیر سرمایهگذازان یکی از مسائل بارز در حوزههای مختلف از جمله بازار سرمایه است. عدمتقارن اطلاعاتی به بیان ساده حاکی از آن است که همگان به طور یکسان به اطلاعات دسترسی ندارند و مدیریت بنا به موقعیت خود دارای اطلاعات بیشتری نسبت به دیگران است. عدمتقارن اطلاعات عامل اصلی در هدایت مدیران به سمت مدیریت سود است.(Bian &Ambrose. 2010)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *