—285

1 -1 مقدمه 2
1 -2 اهداف تحقیق 3
1 -3 اهمیت و ضرورت تحقیق 3
1 -4 پرسش های پژوهش 3
1 -5 فرضیهها 4
1 -6 روش تحقیق 4
فرگرد دوم: گاو نر در اساطیر ایران هخامنشی 5
2 -1 آفرینش و قربانی گاو 6
2 -1 -1 گوشوروان 7
2 -1 -2 صورت فلکی ثور 8
2 -1 -3 گاو آسمانی 8
2 -2 گاو مرد 9
2 -3 پیکرگردانی شخصیتهای اساطیری به صورت ورزا 9
2 -3 -1 میترا 10
2 -3 -2 یمه، جم (جمشید) 11
2 -3 -3 فریدون، ثرئتونه 12
2 -3 -4 بهرام(ورثرغنه) و ایندرا 13
2 -3 -5 سومه، هوم 16
2 -3 -6 تیشتریه (تیشتر) 18
فرگرد سوم: مکتب اسطورهشناسی روانشناختی یا روانشناسی دین 20
3 -1 تکوین و تشکل روانی در اسطورهشناسی روانشناختی 21
3 -2 تحلیل اساطیر در اسطورهشناسی روانشناختی 22
3 -2 -1نظریهی روانشناسی تحلیلی در مکتب اسطورهشناسی روانشناختی 23
3 -3 بنمایههای اساطیری از دیدگاه اسطورهشناسی روانشناختی 24
3 -3 -1 اساطیر یا توضیحات مفهوم امر متّعال 25
3 -3 -2 مفهوم ثنویت 27
3 -3 -3 مفهوم تثلیث 28
3 -3 -4 اسطورهی قهرمان یا آیین گذار و قربانی حیوان توتم 29
3 -4 نماد یا کهنالگو از دیدگاه اسطورهشناسی روانشناختی 31
3 -4 -1 نقش نمادها در فرایند کمالطلبی انسان 33
فرگرد چهارم: بررسی مفهوم جاودانهی کهنالگوی گاو نر در اساطیر 36
4 -1 کهنالگوهای نهفته در اساطیر قهرمانی جمشید و دیگر شخصیتهای مرتبط 39
4 -1 -1 نمادهای مرتبط با مفاهیم امر متّعال و مسیر تعالی 40
4 -2 نمادهای مرتبط با فرایند رشد فردیت در دوران قهرمانی 45
4 -2 -1 نمادهای مرتبط با مفاهیم تولّد یا گذر از جهان روح در دورهی ترفندباز 46
4 -2 -2 نمادهای مرتبط با مفاهیم ثنویت 48
4 -2 -3 نمادهای مرتبط با مفاهیم جنگ درونی یا جهاد اکبر و تثلیث 50
4 -2 -4 نمادهای مرتبط با مفهوم قربانی گاو نر در دورهی شاخ قرمز 54
4 -2 -5 نمادهای مرتبط با مفهوم وحدت در دورهی دوقولوها 62
فرگرد پنجم: بررسی مفاهیم و صورتهای کهنالگوی ورزا در مجالس نمادین منقوش بر صنایع دستی
هخامنشی 68
5 -1 صورت واقعگرایانه 69
5 -2 صُوَر مرکّب 71
5 -2 -1 گاو آسمانی (بالدار) 71
5 -2 -2 گاو آسمانی با چهرهی انسان 72
5 -3 نماد گاو جفتی (ثنویت روانی) 74
5 -3 -1 ارتباط نمادهای ثنویت و تثلیث 76
5 -4 گاو و نماد سهتایی مقدس 78
5 -5 جنگهای قهرمان 84
5 -6 گاو و گندم 88
5 -7 گاو و دیگر نمادهای حیوانی 89
5 -7 -1 گاو و ماهی 89
5 -7 -2 گاو و شیر 89
5 -7 -3 گاو و گراز 93
نتیجهگیری 95
نتیجه گیری بر اساس متون کهن اساطیری ایران 95
نتیجه گیری بر اساس علم روانشناسی 96
منابع و مآخذ 98
فهرست عکسها
عنوان عکس صفحه
عکس (4 -1) اثر مهر هخامنشی از شوش، کتاب جهان اسطورهها، ص 9256
عکس (4 -2) صورت فلکی ثور، دایره المعارف بزرگ اسلامی آنلاین59
عکس (5 -1) مهر هخامنشی، موزه ایران باستان، بخش مهر و سکه، شماره ثبت اثر 87 -170
عکس (5 -2) اثر مهر، موزه ایران باستان، بخش مهر و سکه، شماره ثبت اثر 87 -2170
عکس (5 -3) ریتون با نقش انتزاعی گاو، کتاب ایران در شرق باستان، ص 11570
عکس (5 -4) مهر هخامنشی، موزه متروپولیتن، شماره دسترسی 1999.325.11971
عکس (5 -5) آ. دروازهی ملل، پارسه، عکاس: نگارنده ب. طراحی سه بعدی از عکس آ.72
عکس (5 -6) پشت و روی سکه، موزه آنلاین هخامنشی73
عکس (5 -7) نماد گاو جفتی، کتاب ایران در شرق باستان، ص 17074
عکس (5 -8) آ. و ب. پشت و روی دو سکه، موزهی ایران باستان، شماره ثبت 1334 و 133575
عکس (5 -9) اثر مهر هخامنشی، موزه آنلاین هخامنشی76
عکس (5 -10) اثر مهر هخامنشی، موزه آنلاین هخامنشی76
عکس (5 -11) پشت و روی سکه، موزه آنلاین هخامنشی77
عکس (5 -12) سرستونی از پارسه، موزه لوور78
عکس (5 -13) آ. روی سکه ب. اثر مهر هخامنشی، پ. پشت و روی سکه، موزه آنلاین هخامنشی79
عکس (5 -14) آ. و ب. جزئیات عکس پ. ، لوحه 63 از کتاب ایران در شرق باستان81
پ. تزیینات پلکانی در پارسه81
عکس (5 -15) آ. اثر مهر هخامنشی، موزه آنلاین هخامنشی82
ب. اثر مهر هخامنشی، موزهی ایران باستان، شماره ثبت اثر 242 -182
عکس (5 -16) نقش برجستهای در پارسه، ورودی تچره، عکاس: آقای مهران هدایتی82
عکس (5 -17) آ. نقش برجستهای در پاسارگاد، عکاس: نگارنده ب. طراحی از آ.83
عکس (5 -18) آ. نقش روی مهر، موزه آنلاین هخامنشی84
ب. نقش روی مهر، دوفصلنامهی باستانپژوهی84
عکس (5 -19) آ. پارسه تالار صدستون، از ژورنال Ars Orientalis85
ب. و پ. پارسه تالار صدستون، کتاب ایران در شرق باستان لوحه شماره 78و 6585
عکس (5 -20) مهر و اثر مهر، موزه آنلاین هخامنشی86
عکس (5 -21) اثر مهر هخامنشی، از ژورنال Art Bulletin87
عکس (5 -22) آ. روی سکه، موزهی ایران باستان، بخش مهر و سکه، شمارهثبت اثر 133388
ب. اثر مهر، موزهی آنلاین هخامنشی88
عکس (5 -23) پشت و روی سکه، موزهی آنلاین هخامنشی89
عکس (5 -24) آ. ورودی کاخ تچره، پارسه ب. طراحی از آ.90
عکس (5 -25) پشت و روی سکه، موزه ایران باستان، شماره ثبت 21 -5 و 22 -591
عکس (5 -26) پشت و روی سکه، موزه ایران باستان، شماره ثبت 1319 و 132091
عکس (5 -27) پشت و روی سکه، موزه آنلاین هخامنشی92
عکس (5 -28) پشت و روی سکه، موزه آنلاین هخامنشی93
عکس (5 -29) آ. و ب. مهر و اثر مهر، موزه آنلاین هخامنشی94

پیشگفتار:
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب وَر بکشد زهی شرف
حافظ
منت خدای را عزوجل که در دانشپژوهی چنان توفیقی به این بنده حقیر عطا نمود که هر چه بیشتر میخواند و میآموزد، تشنهتر میشود. امروزه روز غور در مسائل میان رشتهای روانشناسی و هنر از آن دسته بحثهاست که با کوچکترین لغزشی سر سبز میدهد بر باد. با اینحال یافتن جوابی برای سوالات ناخودآگاهی پژوهشگر را وادار نمود تا به مخاطرات این راه پر پیکار تن در دهد.
سالیان سال اسطوره شناسان با زحمت بسیار اساطیر مشابهی را در میان ملل مختلف جمعآوری نمودهاند. بحثی که امروزه با عنوان اسطورههای موازی از آن یاد میشود و نشانگر وجود ریشهای مشترک در منبع پیدایش این اساطیر میباشد.
دانش روانشناسی نوین بیش از یک قرن است که به بررسی همهجانبه ارتباط اساطیر با روان انسان پرداخته است. نظریهپردازیهایی انجام شده و قطعیتهایی نیز به اثبات رسیده است که از حوصله بحث ما خارج است. اما بدون شک استفادهی جهتدار از نتایج این پژوهشها سبب گسترش روزافزون تحولات عظیمی در دنیای ارتباطات فرهنگی بینالملل گردیده است. امروزه نویسندگان رمانهای پرفروش، کارخانجات عروسکسازی، تبلیغات تلویزیونی، بنگاههای فیلم سازی غربی و کارگاههای تولیدانبوه صنایعدستی در شرق دور به همان اندازه از ریشه روانشناختی اساطیر و نمادها در تولیدات خود بهره میبرند که در متون باستانی جاویدان ریگودا و نقش برجستههای تخت جمشید متصور شده است.
اولین جرقه شکلگیری موضوع این پژوهش در بازدیدی از تخت جمشید آغاز شد. برخوردی نزدیک با آثار متعدد غولآسای باستانی با نماد گاو ذهن جوینده را به این سوال رهنمون ساخت که این نماد چه اهمیتی به جز خوراک برای انسانها داشته که بدون دسترسی به تکنولوژی، مراحل صعب انتقال سنگ، تراش و چیدمان نهایی را با چنین دقتی به انجام رسانیدهاند؟
برای انسان امروزی تصور قداست حیوانی مثل گاو حتی در میان هندوهای نوین کمی سوال برانگیز است. همین سوال هاست که اگر به دنبال جواب قانع کننده ای برایشان باشیم دست آخر به محدوده روانشناسی کشیده خواهیم شد.
در این پژوهش در فرگرد یکم چهارچوب طرح تحقیق و چگونگی نیل به هدف شرح داده شده است. در فرگرد دوم به بررسی شخصیتهای اساطیری کهن مرتبط با گاو در اسطورههای ایران و گاو آسمانی پرداخته شده است. در فرگرد سوم در مورد ساختار و تعاریف کلی نظریه اسطوره شناسی روانشناختی، جنبه روانشناختی مفاهیم اسطورهای ثنویت و تثلیث، ارتباط فرایند کمال طلبی انسان و آیین قربانی حیوان توتم با اسطوره قهرمان و در نهایت نقش نمادهای بصری در فرایند فردیت به اختصار مطالبی آورده شده است. در فرگرد چهارم که دربردارنده مبحث اصلی پژوهش است با استفاده از تئوری دوران قهرمانی یا فرایند رشد فردیت به توضیح مفاهیم کهنالگوهای نهفته در اساطیر قهرمانی جمشید گاو کُش و دیگر شخصیتهای مرتبط با گاو ،که در فرگرد دوم بررسی شدند، پرداخته خواهد شد. در نهایت در فرگرد آخر صورتهای کهن الگوی ورزا و مفاهیم آن در ارتباط با دیگر نمادها از جمله ارتباط تصویری نماد گاو با مفاهیم ثنویت وتثلیث، گندم و نمادهای حیوانی در مجالس نمادین منقوش بر صنایع دستی هخامنشی بررسی خواهد شد.
امیدوارم نتایج این پژوهش کورسوی نوری در جاده رشد فردیت روشن نماید و گرهای هر چند کوچک از پیچ و خم این راه صعب بر جویندگان راه حق بگشاید.
نسیم گرجیزاده
1391 -1390
معاشران " گِرِه " از " زُلفِ " یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حافظ

فرگرد یکم :کلیات تحقیق
1 -1 مقدمه
در دوران هخامنشی صنایع دستی با نماد گاو در مراسم مذهبی و زندگی روزمره مردم کاربرد آیینی هم داشتند. نقوش موجود در صنایع دستی ایران به دلیل حفظ طرحهای اصیل و نمادهای کهن همواره پایگاهی مناسب برای ایدهپردازی هنرمندان امروز بودهاند. کهنالگوی ورزا در صنایع دستی ایران هخامنشی به دو صورت کلّی واقعگرایانه و انتزاع یافته نقش شده است، یعنی یا شکل طبیعی گاو به عنوان نماد در مجلسی استفاده شده و یا اینکه جزئی از اندام گاو مثل شاخ، گوش، دم، نیمتنه و سردیس در ترکیبی نمادین( به عنوان مثال گاو -مرد) آمده است. این دو صورت همچنین در مجالس مرکب با برخی نمادهای دیگر از قبیل انسان، خورشید، ماه، فروهر و.. نقش شده است.
مجالس یادشده مفاهیمی را نمادین میسازند که حضور کهنالگوی گاو را در آثار باستانی ایران جاودانه ساخته است. مثال بارز این ادعا مجلس نمادین گرفت و گیر شیر و گاو در تخت جمشید است. در این پژوهش تلاش خواهد شد تا برای آشنایی هر چه بیشتر اهل هنر با مفاهیم جاودانهی نهفته در پس نمادها، مفهوم کهنالگوی گاو از دریچهی اساطیر کهن ایرانی بررسی گردد. اسطورههای کهن نیز به نوبهی خود برای انتقال مفاهیم از زبانی رمزآلود بهره میجستهاند. امروزه برای درک مفاهیم رمزآلود اساطیری علومی نوین از جمله زبانشناسی و روانشناسی به کمک اسطورهشناسان و دینپژوهان شتافتهاند.
مکاتب روانشناسی نوین میکوشند با پژوهش در اساطیر به مفاهیم نمادین کهنالگوهای جاودانه دست یابند. برای نیل بدین هدف در این پژوهش پس از بررسی اساطیر مرتبط با گاو و نقشی که گاو در این اساطیر بر عهده دارد، با استفاده از شیوهی تحلیل اساطیر در مکتب اسطورهشناسی روانشناختی(نظرات یونگ) -یا همان روانشناسی اعماق - به عنوان یکی از مکاتب رایج در تحلیل اساطیر و جنبههای رازآلود آن، تلاش شده است تا مفهوم جاودانهی کهنالگوی ورزا در مجالس نمادین هخامنشی با توجه به اساطیر کهن ایران مورد تحلیل بررسی قرار گیرد.
اکثر پژوهشهای دانشگاهی بر اساس مکاتبی نظیر اسطورهشناسی زبانشناختی و یا آرای دکتر مهرداد بهار، که خود بر پایهی نظرات میرچا الیاده و نظریهی مادرسالاری استوار میباشد، صورت گرفته است. برخی دیگر با تاکید خاص بر ادبیات عوام و با استفاده از مکتب ساختارشناسی اشخاصی چون کاسیرر انجام شده است. استفاده از مکتب اسطورهشناسی روانشناختی نیز بدین دلیل است که تاکنون در داخل کشور پژوهشی در سطح دانشگاهی بر اساس آن صورت نگرفته و به بوتهی نقد اساتید صاحبنظر سپرده نشده است. البته باید تاکید کرد که مکتب یادشده همانند دیگر مکاتب حوزهی نماد و اسطوره، تنها یک فرضیه است و نه یک نظریۀ قطعی و نتایج به دست آمده بر اساس اصول مطروحه در آن نیز هیچ قطعیتی ندارد. از آنجایی که در این پژوهش تحلیل مجالس نمادین نیز با استفاده از نتایج یاد شده صورت خواهد پذیرفت، لازم است تأکید شود که با توجه به آرای اساتید محترم، این نوع تحلیلها نیز جنبهی تجربی داشته و اثبات شده نیستند. به همین سبب تلاش شده است تا نتیجه گیری نهایی پژوهش بر اساس متون کهن ایران صورت پذیرد. امید است تا انرژی ذهنی مصروفه در انجام مراحل دشوار این پژوهش مثمر ثمر بوده و راهگشای تحقیقات بعدی در زمینهی پیوند نمادها با روان انسان باشد.
1 -2 اهداف تحقیق
بررسی اشکال مختلف نقش گاو نر در صنایع دستی ایران هخامنشی
اثبات نمادین بودن نقش گاو
بررسی مفهوم نماد گاونر در صنایع دستی ایران هخامنشی
مطالعهی ارتباط اسطورهای نماد گاونر با دیگر عناصر نمادین در صنایع دستی ایران هخامنشی
1 -3 اهمیت و ضرورت تحقیق
صنایع دستی ایران هخامنشی نمایش دهنده باورهای هنرمندان و مردمان ایران در دوران هخامنشی است. فراوانی نماد گاونر در صنایع دستی ایران کهن و هنرهای سنتی امروزین، نشان دهنده نقش پر اهمیت این جاندار در باورهای ایرانیان باستان است.
بررسی مفهوم نماد گاو نر در صنایع دستی ایران در دوران هخامنشی تحقیقی است جهت تولید دانش نظری برای افزایش آگاهی طراحان صنایع دستی در زمینهی نماد و اسطوره.
1 -4 پرسشهای پژوهش
آیا نقش گاو نر یک نماد است؟
گاو نر به چه اشکالی در صنایع دستی هخامنشی اجرا شده است؟
فراوانی نماد گاو نر در صنایع دستی ایران هخامنشی به چه دلیل است؟
گاو نر در اساطیر ایران با کدام ایزدان در ارتباط است؟
کارکرد نماد گاو نر در صنایع دستی ایران هخامنشی چیست؟
نماد گاونر در صنایع دستی ایران هخامنشی با کدام یک از عناصر تصویری نمادین دیگر در ارتباط است؟
1 -5 فرضیهها
نقش گاو نر یک نماد است و دارای یک مفهوم کهنالگویی مشخص است.
کهنالگوی گاو نر به صورت واقعگرایانه و همچنین در حالت انتزاع یافته نقش شده است.
فراوانی نماد گاونر در صنایع دستی ایران هخامنشی به دلیل اهمیت آن در اساطیر ایران است.
گاو نر در اساطیر ایران با ایزدانی که در اساطیر نقشی در ارتباط با چهارپایان بر عهده دارند، در ارتباط است.
نماد گاو نر در صنایع دستی ایران کهن کارکردی تعویذگونه و برای محافظت داشته است.
نماد گاونر با برخی از دیگر عناصر نمادین از جمله ماه در ارتباطی اسطورهایست.
1 -6 روش تحقیق
روش تحقیق از نظر هدف: نظری
روش تحقیق از نظر روش: توصیفی
روش یافته اندوزی (روش گردآوری دادهها): کتابخانه ای و میدانی
روش تجزیه و تحلیل:تطبیقی
فرگرد دوم: گاو نر در اساطیر ایران

گاو نر در متون اساطیری و حماسی ایران به شخصیتهای متعددی نسبت داده شده است. و همچنین به عنوان موجودی مقدس برای مقاصد خاصی قربانی شده است.
در فرگرد پیش رو به منظور بررسی نقش ورزا در اساطیر ایران هخامنشی در بند یکم در مورد آفرینش و قربانی گاو مطالبی که از منابع معتبر استخراج شده است، آورده خواهد شد. در بند دوم در مورد پیکرگردانی شخصیتهای اساطیری به صورت ورزا نکاتی ارائه خواهد شد.
در متون پهلوی در مورد آفرینش و قربانی گاو بخصوص در بندهش و گزیدههای زاداسپرم مطالبی ذکر شده است.
2 -1 آفرینش و قربانی گاو
ایرانیان باستان عقیده داشتند که هستی در مینو آفریده شد. آسمان نخستین بخش از جهان بود که آفریده شد. پس از آن آب، و سپس زمین آفریده شد. بعد از اینها نوبت به نخستین نمونه حیوانات رسید و گاو یکتا ( اِوَگدات) آفریده خلق شد. کیومرث نمونه نخستین مردمان پس از گاو آفریده شد»(کرتیس بیتا، 130).
هنگامی که اول بار آفریدگان به وجود آمدند، ‌در حالت «مینویی» بودند: درخت بدون پوست و خار بود، و گاو سفید و درخشنده همچون ماه، و گیومرث که نمونه نخستین انسان است، همچون خورشید می درخشید(هینلز 1975، 87).
در این اسطوره ارتباط گاو با ماه و ارتباط نخستین انسان یا نمونه شهریار زمینی با خورشید بیان شده است و در فرگردهای آتی بدانها پرداخته خواهد شد.
طبق روایات زرتشتی، گیومرث و گاو سه هزار سال را به نیکی سپری کردند اما اهریمن در نخستین حمله اش به جهان گیومرث و گاو نخستین را کشت. اهریمن در حمله به دنیای ساخته اورمزد دیو آز و گرسنگی و مرگ، استویدات، را برای نابودی ورزا، گاو نخستین ‌فرستاد. دیو بر گاو چیره ‌شد و ورزا از لاغری جان ‌سپرد. از از اندام های او این حیوان چندین گونه دانه گیاهی و خوراکی و انواع گیاهان دارویی آغاز به روئیدن‌کردند. نطفه گاو به ماه رسید و در آنجا پالوده شد. در ابتدا یک جفت گاو نر و ماده و از آنها انواع مختلف حیوانات و چهارپایان سودمند به وجود آمدند. به همین گونه، چون کیومرث درگذشت، نطفه او را زمین پذیرفت. از تن او که از فلز بود، انواع مختلف فلزات به زمین رسید و از نطفه او مشی و مشیانه که نخستین زوج بشر بودند، از زمین روییدند. اهورامزدا فروهر کیومرث را به خورشید پایه فرستاد و از آنروز تابحال از طریق خورشید میدرخشد( shaki, 2000 )و(Malandra,2001).
پژوهشگران اعتقاد دارند این نسخهی متأخر از نسخهی باستانی اسطوره رونویسی شده است و شخصیت های موجود در آن تا حدی دستکاری شدهاند و در واقع کیومرث همتای پهلوی یمهی اوستایی (yima) است. جمشید نخستین انسان و نخستین شهریار است. نسل بشر از پشت جمشید بوجود آمده است. کیومرث نیز مانند جم و همتای کهن ودایی او یمه شخصیتی خورشیدی است. نقش یمه یا جمشید شاهنامه به عنوان نمود شهریار زمینی و یا نخستین شهریار در ایزد مهر نیز تبلور یافته است. در مهرپرستی گاوکشی به میترا و در زرتشتیگری به اهریمن نسبت داده شده است. جمشید نیز به عنوان نخستین کسی که گاو را قربانی کرده است، شناخته میشود. همتای ودایی جمشید، یمه (yama)، خدای جهان زیرین و مرکب او گاوی است که قربانی میشود. اسطورهی جمشید کهنترین صورت قهرمانی موجود در اوستا و وداهاست که با کهنالگوی گاو در ارتباط است. در گاتها آمده است که جمشید از کسانی است که گاو را قربانی کرده است. زرتشت او را سرزنش کرده که برای خشنود ساختن مردمان، خوردن گوشت گاو را به آنها توصیه کرده است. برپایی آیین نوروز را نیز یادگاری از جمشید میدانند. مورخینی نظیر هرودوت از مراسم گاو کشی در نوروز و همچنین در مهرگان (جشن گاهنبار مرتبط با میترا) در میان ایرانیان مطالبی را ذکر کردهاند(SKJÆRVØ,2008 ).
در مورد شخصیتهای اساطیری مرتبط با گاو و جمشید در بخشهای آتی بیشتر صحبت خواهد شد.
2 -1 -1 گوشوروان


در امتداد روایت اسطوره آفرینش از گوشورون/ گوشوروان ( روان گاو) یاد می شود که پس از کشته شدن گاو نخستین از بیدادی که بر او روا شده بود و فقدان چوپانی حمایتگر به اهورامزدا شکایت کرد. در پاسخ او اهورامزدا زرتشت را به عنوان پشتیبان او معرفی نمود( Malandra,2001).
2 -1 -2 صورت فلکی ثور
مقام گاو در زمین برابر ثور در آسمان است. واژۀ ثور به معنای ورزا یا همان گاو نر است. صورت فلکی ثور در نقشه های نجومی منطقه از دوران باستان تاکنون به شکل گاو نری تصور شده است که خوشه پروین را در کوهان خود حمل میکند. این گاو نر گاهی بالدار تصویر شده است. در نقشههای باستانی نجومی صورت فلکی کماندار نوک پیکان خود را به سمت ثور نشانه رفته است.
ثور دومین برج از برجهای دوازده گانه است. در تمدن آشور نام دومین ماه «گاو هدایتگر» بوده است. در مُهرهای بابلی، عبارت «گاو روشنایی » یا «گاو آسمانی » دیده میشود. در ادبیات فارسی، صورت فلکی ثور با نامهای گاوِ گردون و گاوِ آسمان آمده است(یزدی،1389).
2 -1 -3 گاو آسمانی
ایرانیان نیز مانند هندیان عقیده دارند که جهان به هفت کرشور (در فارسی جدید کشور) تقسیم شده است. در بندهش آمده است که این مناطق هنگامی آفریده شد که برای اولین بار ایزد تیشتر باران را آفرید و بر زمین فرود آورد. بخش میانی، خونیرث نام دارد و نیمی از همه زمین را تشکیل می دهد.کیانیان و یلان در خونیرث آفریده شدند. خونیرث به اندازه مجموع شش منطقه دیگر وسعت دارد. مردمان نمی توانستند از کشوری به کشور دیگر سفر کنند مگر بر پشت گاوی آسمانی به نام سریشوَک یا هدیوش(هینلز بیتا، 31)
در کتاب پهلوی زادسپرم مهاجرت ایرانیان از خونیرث به دیگر کشورها سوار بر پشت همین گاو سریشوک صورت گرفته است. سه آتش بر پشت این گاو روشن بود شبی طوفان شدیدی رخ داد و آتش ها از پشت گاو به دریا افتادند و در آن جا به سوختن ادامه دادند و در دریا به مردمان روشنی بخشیدند. این آتش ها به دریا فروریخت و گوهر آنها یکی بود و به سه بهره شد و دوباره در سه جای فروزان گشت و به آذر فرنبغ (آتش موبدان در فارس) و آذرگشنسب، آتش پادشاهان و ارتشتاران (درآذربایجان) و آذربرزین مهر (آتش کشاورزان در خراسان) موسوم گشت. در این اسطوره به نگهداری آتش های سه گانه، بر پشت گاو آسمانی اشاره شده است. عدد سه نشانه ای از تثلیث مقدس است و در فرگردهای آتی بررسی خواهد شد.
هدیوش در اساطیر ایرانی نام گاوی است که گوپت شاه از آن نگاهداری می کند و در هنگام رستاخیز، سوشیانت با یارانش آن را قربانی می کنند و با چربی آن آمیخته به هوم سفید، مائدهای میسازند و به مردمان میدهند و مردمان با خوردن آن عمر جاویدان مییابند. این گاو بنا به سنت ایرانی در دژی مستحکم نگهداری شده تا اینکه در روز رستاخیز قربانی شود. (جابز 1370، 161 - 162).
هدیه جاودانگی هنگامی اعطا خواهد شد که سوشیانس، منجی آخرالزمان در آیین زرتشتی، قربانی نهایی را با آخرین حیوانی که برای خدمت به بشر کشته میشود، انجام دهد. این همان قربانی گاو آسمانی است. از پیه آن گاو و شربت هوم سفید اساطیری که در دریای گیهانی قرار دارد، اکسیر جاودانگی تهیه خواهد شد.
2 -2 گاو مرد
در اساطیر ایران گاو مرد،گوپت شاه نام گرفته است. او موجودی است آسمانی از آن جهت که اندامش خیالی و ترکیبی است. نیمی از او انسان و نیمی از او گاو است. وظیفه گوپت شاه در اساطیر مراقبت از سریشوک یا هدیوش است. زیرا این گاو آخرین حیوانی است که در بازسازی جهان که همه آدمیان باید جاودانه گردند، قربانی می شود.
2 -3 پیکرگردانی شخصیتهای اساطیری به صورت ورزا
میترا مشهورترین گاوکش تاریخ اساطیری جهان است و این شهرت را مدیون رواج مهرپرستی در امپراطوری روم باستان میباشد. در کتیبه های دولتی هخامنشی میترا و آناهیتا در کنار اهورامزدا یاد شدهاند، اما اساطیر ایرانیان در دورهی هخامنشی به متون کتیبهها محدود نمیشود. ایرانیان و هندیان در دورهای با هم میزیستهاند و متون کهن ریگ ودا معرف عقاید آنها در این دوره است. از بخشهای اوستا نیز یشتها قدمتی پیش هخامنشی دارد . بسیاری ایزدان که در یشتها ستایش شدهاند با ایزدان ودایی در برخی خصوصیات مشترکاند. بهرام یا ورثرغنه (vərəθraγna) همتای اوستایی ایندرای ودایی است. شخصیت اساطیری فریدون شاهنامه را با ترئتنه (traitana) ودایی و جمشید را با یمه (yama) ودایی تطبیق دادهاند. هوم (haoma) اوستایی با سوم (soma) ودایی منطبق است. تمام شخصیتهایی که از آنها نام بردیم با گاو ارتباط دارند. این ارتباط در بخش مربوط به هر کدام آورده خواهد شد.
2 -3 -1 میترا
دقیقاً نمیتوان تأیید کرد که بندگی ذوات اعظم آسمانی، یگانه و نخستین اعتقاد ابتدایی انسان بوده و همۀ اشکال مذهبی دیگر بعدها پدید آمده و پیدایش آنها نمودگار پدیدۀ تنزّل و تدنّی است. همچنین به نظر نمیرسد که چنین اعتقادی با اشکال دیگر مذهب در یک دورۀ زمانی خاص غیر قابل تلفیق بوده باشد. برخی اشکال دیگر مذهبی عبارتاند از: توتمپرستی، نیایش نیاکان و پرستش ارواح، اعتقاد به وجود جفتی ابتدایی، یا مادینه پنداشتن زمین و نرینهپنداری آسمان و زوج قرار دادن این دو با هم و کیشهایی با بنیاد خورشیدپرستی و ماهپرستی.
در کتیبههای پادشاهان هخامنشی در کنار اهورا مزدا، میترا و آناهیتا قرار داده شدهاند. به نظر میرسد میترا و آناهیتا نشانگر جفت ابتدایی آسمان و زمین هستند. چنانکه آناهیتا با رودها و دریاچهها ارتباط دارد و میترا با خورشید. علاوه بر آن میترا فرزند آناهیتا است و این خصیصه ارتباط ایزد بانوان باروری و فرزندی نرینه را تکمیل میکند. در مورد جفت ابتدایی در اساطیر اشتراکات بسیاری یافت میشود و مهمترین آنها تا آنجا که به بحث ما مربوط است، گاو سیما بودن این جفتهاست. مضمون گاو مادر زمین و جفت آسمانیش در بسیاری از مدارک کهن مرتبط با اساطیر یافت میشود. ارتباط آناهیتا با گاو در پس ارتباطش با ابرهای بارانزاست که به گاو ماده یا گاو روشنی تشبیه شدهاند.
میترا نیز در تقابل با اهورامزدا یک جفت فرمانروا را بوجود میآورد. شخصیت اوستایی اهورامزدا با وارونای ودایی، به سبب اشتراکات موجود در فرهنگ هندوایرانی، تطابق دارد. وارونا در وداها همراه با میترا زوجی میسازند که فرمانروایی دوجنبه ای روحانی - زمینی را تداعی میکند. وارونا خداوند آسمان است نام او به معنای وارونه، کاسۀ واژگون آسمان را تداعی میکند. میترا در وداها چشم واروناست و بر همه اعمال بشر نظارت دارد. به عنوان خدای خورشید و در نتیجه خدای پدید آورندۀ روز و شب شناخته میشود و همراه با وارونا بر زمین و آسمان حکومت میکند.
از سوی دیگر میترا فرزند آناهیتاست. یکی از صور زمینی آناهیتا را رودخانۀ آمودریا ( Oxus) است. واژۀ ( Ox) در زبانهای مرتبط با انگلیسی از جمله یونانی به معنای ورزا است. نام باستانی رودخانه (vaxšu ) است که واژۀ اوستایی huvaxša را تداعی می کندکه از القاب آناهیتاست. این رودخانه ایزد نگهبان مخصوصی دارد که با نام های ( vaxš )، ( vaxšu - varta )، به معنای حمایت شده به وسیلۀ وخشو یا آفریده شده به وسیلۀ وخشو، (Vaxšu data ) داده شده به وسیلۀ وخشو، خوانده شده است. این ایزد که برابر با میتراست بر روی مُهری از گنجینۀ آمودریا به شکل ورزاوی بالدار با سر انسان نقش شده است و به زبان یونانی قدیم با نام ( OAX?O ) بر روی سکهای کوشانی به شکل پیرمردی نقش شده است که یک ماهی یا دلفین را در دست چپ خود حمل میکند( Gray 1929, 60 -61 ).
علاوه بر دلایل ذکر شده میترا دارای دشتهای پهن و گلههای بیشمار است و شخصیتی چوپانی دارد که او را با جمشید و گوپت شاه مرتبط میسازد.
2 -3 -2 یمه، جم (جمشید)
نقش مهر به عنوان نمود شهریار زمینی در ییمای اوستایی (yima) یا جمشید شاهنامه به عنوان نخستین شهریار تبلور یافته است(بهار و شمیسا 1388، 74).
جمشید نیز مانند میترا به عنوان نخستین کسی که گاو را قربانی کرده است، شناخته میشود. همتای ودایی جمشید، یمه (yama)، خدای جهان زیرین و مرکب او گاو نر است(SKJÆRVØ,2008).
جم شخصیت دیگری است که به مجموعه عقاید دوران هندوایرانی تعلق دارد. گرچه سنت های هندی و ایرانی در شماری از جزئیات با هم توافق دارند، با این همه شخصیت کلی جم مشخصاً با شخصیت یمه در هند تفاوت دارد. مشخصه برجسته یمه در وداها این است که وی نخستین کس از بیمرگان است که مرگ را برگزید. راه مرگ را سپرد تا راه جاودانان را به مردمان نشان دهد و مردمان با او در خانه سرود به سر برند. چون او شاه مردگان بود، مرگ را ، راه یمه دانستند. زوجۀ یمه در اساطیر یمی نام دارد. در ایران، برعکس هند، جمشید بیشتر به صورت شاه جلوه گر است تا خدا. جم پیش نمونه آرمانی همه شاهان است، و نمونه ای است که همه فرمانروایان بدو رشک می برند. از جم همچنین به عنوان گناهکار یاد می گردد. زردشت او را سرزنش کرده که برای خشنودی مردمان خوردن گوشت گاو را به آنان توصیه کرده است.یکی از سرودهای باستانی میگوید که او به دست برادرش سپیتوره( spityura ) به دونیم شد. در روایات بعدی دهاک(ضحاک) نه به عنوان موجودی اساطیری بلکه به عنوان ستمگری نابکار جم را میکشد و قلمروی زمینی او را تصاحب میکند (هینلز 1975، 54 - 57).
میترا، یمه و جمشید شخصیتهایی خورشیدی هستند. بر پایی آیین نوروز را یادگاری از جمشید می دانند. مورخینی نظیر هرودوت از مراسم گاو کشی در نوروز در میان ایرانیان مطالبی را ذکر کرده اند. (SKJÆRVØ,2008).
جشن نوروز در آغاز فصل بهار و جشن مهرگان نیز در فصل پاییز برگزار میشود. ارتباط هر دوی این جشن ها با گردش زمین به دور خورشید و میترا و جمشید به عنوان شخصیتهای خورشیدی مرتبطاست. از طرفی مرکب یمه گاو نر است. مرکب یک خدا در واقع صورت دیگر آن خدا را نشان می دهد. از سوی دیگر یمه با میترا همتاست. اما اینکه یمه راه بی مرگان را خود به انتخاب خود برگزید و همچنین جمشید گاو کشی کرده است. می توان چنین برداشت کرد که این ایزدان خود را قربانی می کنند. مانن خورشید که هر روز غروب قربانی می شود و به دنیای زیرین می رود.
2 -3 -3 فریدون، ثرئتونه (θraetaona)
فریدون در شاهنامه فردوسی گاو دایهای دارد به نام گاو برمایه که رنگین توصیف شده است. گرز فریدون مشهور است به گرز گاو سر که در اساطیر از کاسه سر گاو برمایه پس از مرگش ساخته شده است. با همین گرز گاو سر است که فریدون با ضحاک میجنگد. در بندهش در بخشی که در مورد شجرهی کیانیان صحبت شده است، نام پدران فریدون به گاو ختم میشود، مانند پور گاو، سیه گاو، سپید گاو، سوگ گاو (Khaleghi Motlagh, 1988 ).
صورت اوستایی برابر با تریتونۀ ودایی (traitona -)، ثرتئونه (θraetaona) یا همان فریدون است. در بخش های حماسی اوستا، داستان پیروزی ثرئتونه یا فریدون بر اژی دهاک برابر با اسطورۀ ودایی تریته و ایندره در کشتن ویشوروپۀ (višurupa) سه سر، سه دهان و اهی ورتره (vṛtra) است. اما نکتۀ مهمی که در ریگ ودا وجود دارد، قرار گرفتن ایندره و تریته به عنوان ایزدان فردی برابر با ایزدان گروهی ماروت ها (marut) است و در بخش هایی از سرودهای ودا، ماروت ها ایندره و تریته را در کشتن اهی ورتره یاری می رسانند. در وداها، ماروتها پسران رودرا (rudra) و گاو پرشنی (pərəšni) هستند. این گاو رنگین توصیف می شود. فریدون نیز به تبع قرینۀ ودایی خود در گروه ماروتها قرار دارد، مادر/دایۀ او نیز در اصل گاوی است رنگین که در شاهنامه به صورت گاو برمایۀ طاوس رنگ توصیف میشود (مختاریان 1387، 125 -135).
در شاهنامه فردوسی از گرزی گاو سر یاد شده است که فریدون در جنگ با ضحاک به کار می برد. قرینه ودایی فریدون ثرئتونه با سلاح خود، رعد، ویشوروپه اژدهای سه سر شش چشم را می کشد. در حادثه دیگری تریته (trita -) دیوی را که شکل خرس دارد با گرز خویش از پای در می آورد. تریته همراه با طوفان غرش می کند و هنگامی که در شعله های اگنی (ایزد آتش) می دمد، این شعله زبانه می کشند(هینلز 1975، 59 - 61).
2 -3 -4 بهرام(ورثرغنه) و ایندرا
ایندرا خدای آذرخش و باران و همچنین خدای جنگ و طوفان است. او پهلوان -خدای دوره مشترک هند و ایرانی است. در اساطیر هند ایندرا پیوسته با ورزا گاو قیاس می شود که نماد روح نرینهی جنگجو و قدرتمندی های اساسی نژاد است(دادور و مبینی 1387).
سلاح ایندرا آذرخش است. واژه آذرخش در سنسکریت واجرا (vajra) است که برابر آن در اوستا وَزرا (varza) است ولی با معنای گرز(بهار و شمیسا 1388، 42).
ایندرا مظهر پهلوانی خدایان است. او با نوشیدن چند جرعه شراب مقدس سومه قدرتمند می شود، ورتر دیو خشکی و تاریکی را می کشد. ورتر ابرها را اسیر کرده و به غار خودش در کوهستانی برده بود. این ابرها که گاهی به صورت زن یا گاو شبیه می شوند، با عباراتی نظیر گاوهای به سرقت رفته روشنایی یا باران و باکره سپیده دم توصیف شده اند. ایندرا آنها را آزاد می کند و ورتر را با آذرخش خود می کشد و در نتیجه برکت حاصل می شود.
ایندرا در گاتها به عنوان موجودی اهریمنی یاد می گردد. اما ایندرا صفتی دارد به اسم ورثرغن. ورثره یک دیو است و هَن یا غَن به معنی کشتن است و روی هم ورثرغن به معنی ورثره کش است. این خدا اژدهایی را به نام ورتر یا ورثره می کشد و آب ها را آزاد می کند. در اوستا ایندره تبدیل به یک دیو شده است ولی صفت او ورثرغنه که ما امروزه بهرام تلفظ می کنیم به ایزدی بزرگ تبدیل شده است( بهار و شمیسا 1388، 38).
بهرام یا ورثرغنه خدای سلحشور، مهاجم، و نیروی پیروزمند در مقابل دیوان است. در بهرام یشت آمده است که بهرام ده تجلی یا صورت دارد که هر کدام از آن ها مبین نیروی پویای این خداست. نخستین تجسم او باد تند است؛ تجسم دوم او گاو نر زردگوش و زرین شاخ است؛ سومی اسب سفیدی است با ساز و برگ زرین؛ چهارمی شتر بارکش تیزدندانی است که پای بر زمین می کوبد و پیش می رود؛ پنجم گراز تیزدندانی است که به یک حمله می کشد؛ هم خشمگین است و هم زورمند؛ ششمی جوانی است به سن آرمانی پانزده سالگی؛ هفتمی پرندهایست تیزپرواز؛ هشتمی قوچ وحشی است؛ نهمی بز نر جنگی است؛ و بالاخره دهمی مردی است که شمشیر زرین تیغه در دست دارد(هینلز 1975، 41).
ورثرغنه مهر را در جنگ با پیمان شکنان یاری می کند. بهرام وجودی است انتزاعی یا تجسمی است از یک اندیشه و تعبیری است از نیروی پیشتاز و غیر قابل مقاومت پیروزی.
در مهر یشت از ورثرغنه به عنوان کسی سخن به میان می آید که: «... آفریده شده به وسیله اهورا، به صورت یک گراز با دندان های تیز از خود مدافعه کند. یک گراز نر با چنگال های تیز. گرازی که به یک ضربت هلاک کند. (گراز) غضبناکی که به آن نزدیک نتوان شد، با صورت خال خال دار. یک گراز (گراز) قوی با پاهای آهنین، با چنگال های آهنین، با اعصاب آهنین، با دم آهنین، با چانه آهنین»(کرتیس بیتا، 124).
بهرام ایرانی، بر خلاف همتای هندی خود ایندرا یا همتای ارمنی اش واهاگن، اسطوره ای ندارد که در آن سخن از غلبه او بر غول یا اژدهایی در میان باشد. در عوض، او بر «شرارت آدمیان و دیوان» غالب می آید و نادرستان و بدکاران را به عقوبت گرفتار می کند. از نظر نیرو، نیرومندترین، از نظر پیروزی، پیروزمندترین و از نظر فره، فره مندترین است. اگر به شیوه ای درست برای او قربانی کنند، در زندگی و در نبرد پیروزی می بخشد. اگر به شیوه ای درست او را نیایش کنند، نه سپاه دشمن وارد کشور های آریایی می شود و نه بلا. بنابراین، بهرام نماینده نیروی غیر قابل مقاومت است. وی اساساً خدایی جنگجوست. یکی از القاب او پیروزگر است که بعد ها در میتراییسم رومی به لقب میترا مبدل می شود(هینلز 1975، 42).
دو تجسم از تجسم های او به ویژه محبوبیت همگانی دارد، یکی تجسم او به شکل پرنده ای بزرگ و دیگری به صورت گراز. در یشت دهم که سرود باستانی مختص مهر است، این تصویر آمده است که بهرام پیشاپیش مهر (میثره) در پرواز است.
هنگامی که زرتشت از اهورامزدا سئوال می کند اگر به سحر دشمن گرفتار شد چه کند، سرور دانا به او اندرز می دهد که پری از ورثرغنه را که قالب پرنده ای حلول کرده است برگیرد.« این پر را به تن خود بمال، و با این پر (ساحری) دشمن را باطل نما. کسی که استخوانی از این مرغ دلیر با خود دارد هیچ مرد توانایی نتواند او را کشت و نه او را از جای به در تواند برد. آن بسیار احترام، بسیار نصیب آن کس سازد»(کرتیس بیتا، 123).
در اینجا شباهت جالبی با داستان سیمرغ در شاهنامه وجود دارد که پرهای او نیز شفا بخش است. همچنین آمده است که ورثرغنه گردونه خدایان و فرمانروایان را حمل می کند. آشیانهی پرندهی افسانهای سئین(سِن مُرو در پهلوی، سیمرغ در فارسی) بر درخت هوم آسمانی قرار دارد.
2 -3 -5 سومه، هوم
دریای وروکشه (فراخکرت) در اوستا به عنوان کانون گرد آمدن آب توصیف شده است. این دریا آنچنان گسترده است که همه چشمه های ایزد بانو آناهیتا را در بر می گیرد. مادر همه درختها که سرچشمه همه گیاهان بود در فراخکرت می رست، و در اوستا به نام درخت سئین (saena)، درمان همه دردها، یا درخت بیش تخمه توصیف شده است. آشیانه پرنده افسانه ای سئین (سِن مرو در پهلوی، سیمرغ در فارسی) بر این نخستین درخت قرار داشت(کرتیس بیتا، 131 -132).
هر بار که سیمرغ پر می گشاید یا بر درخت می نشیند، شاخه های درخت را می تکاند و تخم ها به دریای فراخکرت می ریزند. ایزد تیشتر آب های دریا را بخار می کند و تخم ها را همراه با باران بر زمین می با راند و سبب باروری و رشد گیاهان در زمین می شود.
نام دیگر این درخت، هوم سپید یا گَئوکَرَن (gaokərəna) است.گیاه هوم صورت زمینی درخت هوم سپید است. در مناسک آیینی از شیرهی این گیاه نوشابه ای می ساختند که حالت خلسه آور داشت. شیره گیاه هوم در اعتقادات ایرانیان باستان دارای خواص درمانی است.از طرفی در اوستا از ایزد هوم نام برده شده است و هوم یشت در وصف این ایزد سروده شده است. هوم و قرینه ودایی اش سومه هم گیاه اند و هم خدا. مناسک فشردن این گیاه با شماری از پدیده های آسمانی چون تابش خورشید و بارش باران پیوستگی دارد، با این همه هوم را موبدی ایزدی به شمار می آورند که خود قربانی غیر خونین است، اما قربانی خونین انجام می دهد. مرگ او موجب شکست شر است و مؤمنان با شرکت در میزد به زندگی دست می یابند(هینلز 1975، 50).
قرینه ودایی هوم، سومه است. واژه سومه به معنی عصاره ، افشره ، و شربت مقدس یا شراب گیاه سومه است و هم چنین این واژه در ادبیات مقدس ودایی به گیاه زندگی ، آب حیات، ماه، خدای ماه و گاو نر نیز اطلاق شده است. سومه همان افشره سکرآور است که هندوان در قربانی های ودایی می نوشیدند ؛ در این قربانی ، قوچ و بز نر را قربانی می کردند .(Williams 2001, 271 -273)
در ایران نیز همانند هند، ماه با گاو در ارتباط است. ماه گئو چیثره خوانده میشود و این واژه به معنای گاو چهر یا گاو نژاد است. در بخش آفرینش گاو نیز اشاره شد که نطفهی گاو یکتا آفریده پس از قربانی شدن به ماه رفت و در آنجا پالوده شد.
سومه یکی از شخصیت های اصلی در مناسک ودایی است که در آنها او هم گیاه است و هم خدا. شیره گرفته از گیاه کوبیده شده را از صافی پشمینه ای به اشعه خورشید و روانی آن به ریزش باران تشبیه می شود. از این رو سومه را سرور یا شاه رودها و بخشنده باروری نامیده اند. چون گمان می کنند که این نوشابه نیروی شفابخشی دارد، از این رو می گویند که این خدا کور را بینا می کند و به شَل توانایی را رفتن می دهد. سومه که دارای سیطره جهانی است، در میان خدایان نقش دین مرد را دارد و به آنان نیرو می بخشد. او همچنین جنگجوی بزرگی است و دین مردانی که سومه می نوشند قادرند دشمنان را در چشم به هم زدنی بکشند. این گیاه در کوه ها می روید اما آن موجود آسمانی که در عرش تزکیه شده برفراز همه جهان ها قرار دارد(هینلز 1975، 50).
در متون کهن تأکید شده است که گیاه هوم به صورت عادی خود نیرو می بخشد و شفا می دهد، چه رسد به وقتی که بر آن دعا بخوانند و آن را تقدیس کنند. گفته شده است که هر یک از چهار مردی که نخستین بار هوم را فشرد، مشمول این موهبت شد که صاحب فرزندی عالیقدر گردد: به ویونگهونت یمه، به اثویه ثریتونه، به ثریته کرساسپه، و به پوروشسپه زردشت عطا گردید(هینلز 1975، 51).
درخت گَئوکِرنَه یاری دهنده و نیرو فزاینده کلیه نباتات و گیاهان مزدا آفریده می باشد که در میان دریای فَراخکَرت میروید. این درخت موجودیتی داشت از برای زندگانی نیک و پایداری جهان و جاودانگی ، چون هر گاه کسی موفق می شد تا از برگ آن بخورد ، به حیات جاویدان نائل می شد. دیو پلید بدی و زیانکاری ، برای مقابله با کار نیک یزدانی در اعماق دریای فراخْکَرت یک سوسمار عظیم آفرید . پس اهورا مزدا نیز ماهیهای کَرَ پدید آورد تا مانع تباهی ناشی از سوسمار شوند . این سوسمار و ماهی های کَرَ از روش تغذیه معنوی زندگی می کنند و در اعماق دریا تا پایان جهان در پیکار و نبردند»(کرتیس بیتا، 30).
هوم مانند سومه جنگجوی بزرگی است. او اژدهای شاخداری را که بلعنده اسب و انسان و زرد و زهرآگین بود می کُشد. دریکی از متنهای قدیمی که در هنگام نیایش هوم خوانده می شود، از او می خواهند که گرز خود را علیه اژدها، تبهکاران و ستمکاران بگرداند. هوم آسمانی که پسر اهوره مزداست، موبدی ایزدی نیز هست. وی به خدایان دیگر فدیه نثار می کند و همانند موبدان زمینی باید سهم خود را از حیوان قربانی دریافت کند. با این کار او می تواند از روح آن حیوان مواظبت کند، و اگر این سهم را بدو تخصیص ندهند، آن حیوان در روز داوری از قربانی کننده شکایت خواهد کرد. چون وقتی که زردشت هوم را می فشرد ایزد هوم به نزد او آمد،‌بنابراین گمان می شود که هر بار که مؤمنان فدیه نثار می کنند، این ایزد نیز حضور دارد. بدین گونه هنگامی که (گیاه) هوم را قربانی می کنند، ایزد هوم در عین حال هم خداست و هم موبد و هم قربانی شونده. در یکی از متن های قدیمی هندی تصور مرگ این خدا در هنگام اجرای آیین دینی چنین آمده است: سومه خداست و با فشردن او را می کشند. بنابراین، از مرگ موبد ایزدی در مراسم قربانی زندگی و نیرو به مؤمنان می رسد. علاوه بر آن، هوم که در مناسک روزانه تقدیس می گردد، نمادی است از هوم سفید که در بازسازی جهان با قربانی مقدس همه مردمان را بیمرگ می سازد؛ گویی این مراسم پیش آزمونی است از آن اکسیر بی مرگی. بدین گونه، در شخصیت هوم شخصیت جنگنده ای را می توان تصور کرد که با شر مبارزه می کند و موبدی ایزدی را که خود در مراسم قربانی، قربانی میشود تا مردمان زندگی بیابند و حضور ایزدی او بر روی زمین در گیاه تقدیس شدهای که به صورت طبیعی درکوهها میروید، آشکار است(هینلز 1975، 51 -52).
2 -3 -6 تیشتریه (تیشتر)
تیشتر شخصیتی است که با یکی از پدیده های طبیعی یعنی باران ارتباط دارد. وی نیروی نیکو کاری است که در نبردی گیهانی با اپوشه (اپوش)، دیو خشکسالی که تباه کننده زندگی است، درگیر می شود. تیشتر، ستاره تابان و شکوهمند، نخستین ستاره و اصل همه آب ها و سرچشمه باران و باروری است. چهارمین ماه سال (معادل ژوئن – ژوئیه) به تیشتر اختصاص دارد. این ماه معادل تیرماه ایرانیان است. تیری از خدایان قدیم ایرانی است که آیینهای او با تیشتر درآمیخته است. گفته اند که در دهه نخستین این ماه، تیشتر به صورت مردی پانزده ساله درمی آید – پانزده سالگی در تفکر ایرانی سن آرمانی است. در دهه دوم به صورت گاونر و در دهه سوم به صورت اسبی در می آید. بنا به روایت بندهشن تیشتر در آغاز آفرینش به این پیکره ها درآمد و باران ایجاد کرد. هر قطره بارانی که وی به وجود آورد به اندازه تشتی شد تا آب به بلندی قامت مردی زمین را فرا گرفت. جانوران موذی به ناچار به سوراخ های زمین فرو رفتند و آنگاه مینوی باد آب ها را به کرانه های زمین برد و بدین گونه دریای گیهانی را ایجاد کرد. در سرودی که به تیشتر اختصاص دارد، نبرد میان این خدا و دیو خشکسالی بازگو شده است. تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با سازوبرگ زرین،‌ به دریای گیهانی فرو رفت. در آنجا با دیو اپوش (apaoša) که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک داشت، روبرو شد. رو در رو سه شبانه روز با هم جنگیدند، اما اپوش نیرومند تر از کار به درآمد، و تیشتر با غم و اندوه به سوی اهوره مزدا فریاد برآورد که ناتوانی او از آن است که مردمان نیایش ها و قربانی های شایسته ای بدو تقدیم نکرده اند. آنگاه اهوره مزدا خود برای تیشتر قربانی کرد تا نیروی ده اسب، ده شتر، ده گاو نر، ده کوه و ده رود در او دمیده شد. بار دیگر تیشتر و اپوش رو در روی هم قرار گرفتند، اما این بار تیشتر که نیروی قربانی بدو قوت بخشیده بود، از کارزار پیروز به درآمد و آب ها توانستند بی مانع به مزارع و چرگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی بر می خاستند، به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت اقلیم زمین فرو ریخت. در بندهشن و در سرود مختص به تیشتر عمل زندگی بخش تیشتر از جنبه های گوناگون توصیف شده است. در بندهشن وی ایجاد کننده اولیه باران و دریاها و دریاچه هاست. در تیشتر یشت تکیه بیشتر بر این است که در گردش سالانه طبیعت، تیشتر سرچشمه دائمی آب هاست، کسی است که فرزند عطا می کند، جادوگران را درهم می شکند، سرور همه ستارگان و حامی سرزمین های آریایی است. اسطوره نبرد تیشتر با اپوش همچنین تا اندازه ای چگونگی نظر ایرانیان را در مورد مناسک برای ما بازگو می کند. آنان بر این باور بودند که قربانی هایی که درست انجام گیرد و به خدایان موجب می شود که قربانی ها در پی هم آمدن منظم فصول را تضمین کنند. فقط هنگامی که در قربانیها تیشتر را به یاری بخوانند، خشکسالی مغلوب می شود و باران می تواند به جهان زندگی بخشد. نتیجه نبرد گیهانی میان نیروهای زندگی و مرگ بستگی به این دارد که آدمی معتقدانه وظائف خود را در اجرای مناسک به جای آورد. (هینلز 1975، 36 -38).
فرگرد سوم
برای تفسیر اساطیر اساساً دو رویکرد علمی در میان پژوهندگان و نظریهپردازان بزرگ حاکم است. یکی رویکرد روانشناختی و دیگری غیر روانشناختی. رویکرد اول که در معنای گسترده تحت عنوان روانشناسی دین از آن یاد میشود از طرفی مشمول همۀ دستیافتههای دیگری نیز میشود و از سویی آن دستیافتهها را در قالبهای مشخصی که از نظر پژوهشگران ادیان پذیرفته است، تعریف مینماید. روانشناسی دینی دانشی نوین و میان -رشتهای است که جنبههای مختلف دینی و مذهبی را با وجوه روان انسان پیوند میدهد و از طریق بررسی یافتههای دینی به معرفی روان انسان میپردازد. هر چند کاربرد واژه روانشناسی دین به عنوان حوزههای خاص پژوهش علمی ابتدا در اروپای قرن نوزدهم ظاهر شد، پدیدههایی که این دو واژه به آنها اشاره دارد – یعنی مصداق و محتوای آنها – به قدمت انسان است و تأمل درباب آنها به طلیعۀ تاریخ مدوّن بشر باز میگردد. اگر گفته شود که خود مطالعه و تحقیق خاصی که روانشناسی دین نام دارد هم همین حکم را دارد، نباید مایۀ شگفتی شود. در واقع، کلمه روانشناسی( یا معرفه النفس) خود دلالت بر بعضی روابط با بعضی از ابعاد تجربه انسانی دارد که از دیرباز آن را «دینی» نامیدهاند. عنصر مهم اصلی در حوزۀ پدیدارهای دینی، همانا مطالعۀ مفهوم امر متّعال است که مرجع احساسات دینی است؛ و فرهنگ عادتاً آن را تحت کلمه «خدا» توصیف و تلخیص کرده است. روانشناسی دین برای حفظ میزانی از عینیّت تجربی، به طور نظری به شأن و منزلت هستی شناختی امر یا امور متّعال نمیپردازد، و توجّهش را صرفاً به این واقعیّت معطوف میدارد که چنین عقاید تحقیقناپذیر و همهپسند، به عنوان مرجع و محور اندیشه و رفتار بشری عمل میکنند. قوّت نظریههای خاص در عمل معمولاً بر قدرت آنها در ترجمۀ بعضی یا همۀ امور متعال به روندهای روحی کارآمد، تکیه دارد. در مورد روششناسی، هم رهیافتهای نظریهپردازانه و هم تجربی، در پیشبرد توصیف و تبیین روانشناختی دین واجد اهمیّت است. بر خلاف شرایط کنترل شدهای که روانشناسی رفتاری و جانوری خواهان آن است، اغلب پژوهشهای روانشناختی – علی الخصوص آنها که مربوط به روانشناسی اعماق است – عمدتاً بر دادههای درون نگرانه استوار است؛ و این دادهها کلاً اعتبار ناشی از پیشبینیپذیری را فاقدند. تدوین منطق و روشی برای رتق و فتق این دادهها، باعث میشود که این رشته به رشتههای مجاوری چون فلسفه، مردم شناسی، اسطورهشناسی و سایر علوم انسانی سرک بکشد. سخن آخر اینکه سه نکتۀ محوری – یعنی منشاء، تبدیل صور و سلامت – هست که نظریههای روانشناختی درباب دین بر حول آنها دور میزند، و مسائل بحثانگیز این رشته را مطرح میسازد(الیاده 1987، 241 -257).
3 -1 تکوین و تشکل روانی در اسطورهشناسی روانشناختی
ذیل همه نظریههای روانشناختی که میکوشند برداشت جامعی از ریشههای دین در روح انسان به دست دهند، دو استنباط درهم تنیده است: نخست آنکه روح انسان دارای ساختار ثابت و لایتغیّری است، دیگر آنکه دین به عنوان یک پدیدار روانشناختی، الگوهایی دارد که در همه زمانها و مکانها برای همهی انسانها یکسان و در میان آنها مشترک است. به علاوه، پر رواجترین نظریههای تکوین روانی – از جمله آنهایی که در طول تاریخ فلسفه عرضه شدهاند – دربردارندۀ روایتهایی از اصل فرافکنی هستند. به بیان ساده فرافکنی دینی، به یک «جهش تخیّلی» از عواطفی که بسیار نیرومند و عقلاً مهارناپذیر هستند، به «عقیده» در جهانی دارای نیروهای ماورایی و متعال که سرنوشت فرد را رقم میزنند، اشاره دارد؛ و برای آنکه بتوان آن را همچون اصلی تکوینی به کاربرد، باید چنین فرضی را مسلّم گرفت که در مرحلهای از جامعۀ انسانی ابتدایی، چیزی شبیه به آیین گذار جمعی از شرایط ساختاری روح به جهان خارج وجود دارد(الیاده 1987، 257).
توجّه به توصیف روندی که عقاید و رهیافتهای دینی به خودآگاهی میرسند و تحوّلاتی که از کودکی تا بزرگسالی مییابند، از همان آغاز برای روانشناسی دین مطرح بوده است. روانشناسی اعماق میتواند توجّهش را از تاریخ مدوّن و بزرگتر تکوین روانی دین به تاریخ مدوّن و کوچکتر تشکّل روانی، یا کمالطلبی، و سپس به تبادل اطّلاعات و بینشهای بین آنها اتّخاذ اصل علمالحیاتی قرن نوزدهم که «سرگذشت فرد، سرگذشت نوع را در خود دارد و تکرار میکند»، معطوف بدارد، و بدین شیوه، مطالعۀ تحوّلات طبیعت دینی که در روند رشد فردیت از کودکی تا بزرگسالی ملاحظه شده است، میتواند هم مطالعۀ عروج نژاد انسان از ذهنیّت ابتدایی تا علمی را روشن کند، و هم خود از آن کسب روشنی کند. نخستین کار تجربیای که در زمینه تشکّل روانی دین انجام گرفته، در آخرین دهههای قرن نوزدهم، در مورد روند ایمانآوری، یا به قول ویلیام جیمز «تولد دوباره» بوده است. نظریه «تکوین تبعی» رشد روحی اریکسون، یکی از این مدلهاست که ملهم از مطالعات متعدّد مربوط به هویّت دینی است. این نظریه در اساس یک دورۀ زندگی هشتگانه عرضه میدارد که در هر مرحلهای از آن، نمایانگر یک بحران از روابط انسانی است که زوج فضایل – رذایل متناظر را پدید میآورد و بر سیر مراحل بعدی اثر میگذارد؛ و در بعضی از ابعاد رفتار دینی انعکاس یافته است. (الیاده 1987، 259 -261).
روند ایمانآوری که در اساطیری چون هفتخوان رستم نمادین شده است، اشاره به مبارزهی درونی میان هفت میل به گناه و هفت فضیلت درونی نهادینه در وجود انسان دارد و در نهایت منجر به رسیدن به مرحلهی هشتم، پختگی، است و در مراحل تشرّف آیین میترایی و همچنین در نمادگرایی صنایع دستی هخامنشی بصورت گلهای هشت پر نمادین گردیده است که در فرگرد آینده بدان پرداخته خواهد شد.
3 -2 تحلیل اساطیر در مکتب اسطورهشناسی روانشناختی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *