فصل سوم: روش پژوهش
3-2 طرح پژوهش:64
3-3- جامعه پژوهش:65
3-4- نمونه و نمونه گیری:65
3-5- ابزار پژوهش65
3-5-1 پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ65
3-5-2-پرسشنامه پرخاشگری باس و پری67
3-5-3 پرسشنامه ویژگی های شخصیت NEO- FFI68
3-6 روند اجرای پژوهش69
3-7 شیوه تجزیه و تحلیل69
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
4-2 بخش اول: آمارههای توصیفی71
4-3 بخش دوم: بخش آمارهای استنباطی73
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1 بحث در چارچوب فرضیه ها:80
5-2- محدودیت‌ها86
5-3- پیشنهادات86
منابع فارسی87
پیوست‌ها106
پیوست الف)پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ106
پیوست ب) پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (The Aggression Questionnaire- AQ)109
پیوست ج) پرسشنامه ویژگی شخصیتی نئو (NEO – FFI )112
فهرست جداول
جدول2-1: پنج عامل نیرومند شخصیت مک کری و کوستا………………………………………………………………………32
جدول2-2: طرح کلی سیستم های شخصیت (مایر، سالووی،کاروسو2000)477
جدول 3-1: مشخصات گروه نمونه به تفکیک جنسیت ……………………………………………………………………………65
جدول4-1: جنسیت شرکت کنندگان71
جدول 4-2: مشخصات دانش آموزان در متغیر شخصیت و خرده مقیاس های آن به تفکیک جنسیت72
جدول 4-3: مشخصات هوش هیجانی دانش آموزان به تفکیک جنسیت73
جدول 4-4: مشخصات پرخاشگری دانش آموزان به تفکیک جنسیت73
جدول 4-5: تحلیل واریانس مربوط به رگرسیون پرخاشگری بر ابعاد هوش هیجانی74
جدول 4-6 ضرایب معادله پیش‌بینی پرخاشگری با استفاده از ابعاد هوش هیجانی75
جدول 4-7: تحلیل واریانس مربوط به رگرسیون پرخاشگری بر ابعاد شخصیت76
جدول 4-8: ضرایب معادله پیش‌بینی پرخاشگری با استفاده از ابعاد شخصیت77
جدول 4-9: نتایج آزمون t گروه‌های مستقل برای مقایسه ابعاد پرخاشگری در بین دو جنس78
جدول 4-10: نتایج مقایسه دانش آموزان دختر و پسر از نظر پرخاشگری78
جدول 4-11: تحلیل واریانس مربوط به رگرسیون پرخاشگری بر ابعاد شخصیت، هوش هیجانی و جنس79
جدول 4-12 ضرایب معادله پیش‌بینی پرخاشگری با استفاده از ابعاد شخصیت، هوش هیجانی و جنس79
جدول 4-13 نتایج مقایسه دانش آموزان دختر و پسر از نظر هوش هیجانی81
فصل اول
مقدمـه و بیان مسـاله
این فصل با مقدمه آغاز می شود. سپس بیان مسئله و ضروت انجام پژوهش مورد بررسی قرار می گیرد. در ادامه فرضیه‌ها و متغیرهای پژوهش تشریح می شوند و در پایان، تعریف مفهومی و عملیاتی هوش هیجانی، شخصیت و پرخاشگری ارائه می گردد.
1-1مقدمه
خشم و پرخاشگری هیجانهای جهانشمولی هستند که در همه فرهنگ ها دیده می شوند و یکی از شایع ترین مشکلات رفتاری هستند که موجب ناراحتی و پریشانی دیگران شده و بهداشت روانی جامعه را به خطر می اندازند (نصری، 1385). تغییرات شناختی دوره نوجوانی با تغییرات شخصیتی نظیر بی نظیر بودن و احساس آسیب ناپذیری همراه است (سلیتر، 2003). گذار از یک دوره به دوره دیگر معمولا با تنیدگی همراه است و نوجوان در حال گذر از کودکی به بزرگسالی است. اگر این تنیدگی ها با ویژگیهای شخصیتی از قبیل روانرنجوری همراه شود می تواند زمینه ساز رفتار پرخاشگرانه شود (اللهیاری ، 1376).
بی تردید رفتار پرخاشگرانه، هیجان و شناخت عناصری در هم تنیده هستند. هیجان نیروی قدرتمندی است که عامل برانگیختگی انسان و رفتارهای پرخاشگرانه را تحت تاثیر قرار می دهد. که همواره پاسخ ها و رفتارهای انسان را تحت تاثیر قرار می دهند. لذا توانایی تشخیص و ابراز صحیح هیجانها (هوش هیجانی) می تواند به سازگاری بیشتر افراد کمک کند (گرین وود، 2001). نیز پرخاشگری نیز یکی از هیجان های منفی مشکل ساز در مدارس محسوب می شود (کیاروچی و فورگاس، 2001) و با توجه به اینکه رفتارهای پرخاشگرانه در نوجوانان با رفتارهای ضد اجتماعی در دوره بزرگسالی رابطه نزدیک دارد(هینونن و رایکونن،2005) و پرخاشگری درگیری های خشونت آمیز بین افراد را موجب میشود که ناراحتی خود و دیگران را در پی دارد، لذا مطالعه پرخاشگری و عوامل و مولفه های پیش بینی کننده آن، و لحاظ نمودن این فاکتورها در طراحی برنامه های مداخله ای در این زمینه، بسیار حائز اهمیت است.
1-2 بیان مسأله
پرخاشگری1 یکی از مهمترین مشکلات نوجوانان است که به عنوان آمادگی برای ابراز خشم در نظر گرفته شده است (رابرتون2، دافون3 و باک4، 2012). پرخاشگری به شیوههای مختلف ابراز میگردد گاهی به صورت خشم5 فرو خورده می شود و گاهی به افراد و اشیاء بیرونی معطوف میگردد (وبستر6، 2006). پرخاشگری انسانی شامل هرگونه رفتاری است که مستقیماً به قصد آسیب رساندن به فرد دیگری از یک فرد صادر می شود (رابرتون و دیگران،2012؛ اندرسون7 و بشمن8، 2002) پرخاشگری ممکن است به اشکال گوناگونی بروز پیدا کند. شکل پرخاشگری کلامی و جسمانی آن معرف مؤلفه های ابزاری یا رفتاری، خشم معرف جنبه هیجانی و خصومت معرف جنبه شناختی پرخاشگری است (رابرتون و دیگران،2012) پرخاشگری آشکار و حالتهای انفعالی آن با ویژگیهای خاص خود، موضوع هیجان را تشکیل می دهند(کیاروچی9 و فورگاس10، 2001). در هر صورت پرخاشگری میتواند مشکلاتی را برای نوجوانان، خانواده آنها و دیگران ایجاد کند.
در مورد عوامل تاثیر گذار بر پرخاشگری دبو11 و کلو12 (2007) معتقدند رفتارهای پرخاشگرانه کودکان و نوجوانان اغلب دو خاستگاه دارد: یکی مزاج کودک و دیگری موقعیت خانواده. اما در یک تقسیم بندی کلی میتوان عوامل زیر را بر شمرد: عوامل زیست شناختی: از عوامل زیست شناختی موثر بر پرخاشگری میتوان به نقش هورمونها، مزاج (خلق و خو) (دبو و کلو، 2007) و نقص در کارکرد برنامه ریزی لوب پیشانی (مهری نژاد، شریفی و فرج زاده، 1390) اشاره کرد. عوامل خانوادگی: مانند روابط خانوادگی (وستا، 2000) و شیوه فرزند پروری والدین، به نحوی که سبک فرزندپروری دموکراتیک با پرخاشگری رابطه معکوس، سبک استبدادی با پرخاشگری رابطه مثبت داشته و بین سبک فرزند پرورس سهل گیرانه و پرخاشگری رابطه ای مشاهده نشده است (انزابی، شریفی و فرج زاده، 1390). مشکلات اجتماعی: از قبیل مشاهده خشونت در رسانهها (وستا، 2000)، طلاق و جدایی والدین (یعقوبی، سهرابی و مفیدی، 1390). عوامل فردی: مانند شناختها و باورهای فرد (وستا، 2000) خودکارامدی (سیارپور و دیگران، 1390).
عوامل و متغیرهای فردی مختلفی از جمله عزت نفس پایین (شفیعی و صفاری نیا،1390)، مشکلات میان فردی، احساس بهرهکشی، تکانشی بودن، نقص در مدیریت عواطف و آگاهی هیجانی (رابرتون، دافون و باک، 2012) هوش هیجانی (همان منبع) و خودشیفتگی13 (وبستر،2006) به نحوی با پرخاشگری مرتبط هستند.
مایر و همکاران (2002) هوش هیجانی14 را به عنوان مجموعهای از تواناییها در نظر گرفته اند که ادراک، بیان، جذب، فهم و تنظیم هیجان را میسر می سازد. به علاوه رشد فکری و عاطفی را بر میانگیزد (مایر15 و سالووی16 ، 1997؛ مایر و همکاران، 2000). کافتسیوس17، (2004) دریافتند که هوش هیجانی شامل چهار توانایی است: 1- توانایی ادراک هیجان. 2- ادراک هیجان به منظور استفاده در دیگر فرایندهای ذهنی 3- فهم هیجان. 4- توانایی مدیریت هیجان. با توجه به این که پرخاشگری نوعی هیجان محسوب می شود (گلمن، 1995) و یکی از مؤلفه های هوش هیجانی مدیریت هیجانات است (کیاروچی و فورگاس، 2001)، به نظر می رسد بتوان با آموزش هوش هیجانی به افراد، پرخاشگری را در آنها کنترل نمود. هوش هیجانی با سازگاری اجتماعی18(چان19، 2005؛ سوبرگ20، 2008) و مهارت های اجتماعی و ارتباطی (گوری21، 2001) رابطه مثبت و با رفتارهای ناسازگارانه22 مردان، رابطه منفی دارد (بریکت23، مایر24 و وارنر25، 2004). هوش هیجانی همچنین با شناسایی محتوای هیجانها و توان همدلی با دیگران (مایر و سالووی، 1997) ، سازش اجتماعی و هیجانی و رضایت از زندگی، رابطه مثبت دارد (بشارت و دیگران، 2002) برخی پژوهش ها نشان دادهاند که آموزش هوش هیجانی باعث رشد معنادار رابطه سازگاری و مدیریت تعارض می شود (سالا26، 2004). تفاوت های جنسیتی در هوش هیجانی، توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است . یافته ها نشان دهنده بالاتر بودن سطح هوش هیجانی در دختران نسب به پسران است (سیاروچی27، چان28 و کاپوتی29، 2000؛ پتریدزو فورنهام، 2003؛ وان روی30 و همکاران، 2005). در متون مشهور بیشتر به وجود تفاوت جنسیتی از نظر هوش هیجانی اشاره می شود و غالباً زنان و دختران را دارای هوش هیجانی بالاتر میدانند(ملایی، آسایش، تقوی کیش و قربانی، 1390). هوش هیجانی میتواند بر کیفیت رابطه با دیگران هم موثر باشد (خدابخش و بشارت، 2011) این تواناییها (درک، فهم و مدیریت هیجانها) میتواند بر روابط با دیگران نقش تسهیل کننده ایفا کند (اوستین31 ،فارلی32 ، بلاک33 و مور34 ، 2007؛ بارلو35 و کالتر36 و استلیانو37 ، 2010؛ زیندر38 و الینک شیمش39، 2010).
پژوهشهای اخیر نشان داده است که تنظیم هیجانها در سلامت روانی نقش مهمی دارد و نقص در تنظیم هیجانها با دامنه وسیعی از اختلالات روانی و رفتارهای مشکلزا از قبیل مصرف مواد (کان و دمترویچ، 2010)، خود زنی عمدی (باخولت40 و دیگران، 2009؛ میکولیزاک41، پتریدز42 و هاری43، 2009)، افسردگی (گروس44 و جان45،2003) و اضطراب (سیزلر46 و دیگران، 2010) دارای رابطه است. همچنین شواهدی وجود دارد که نقص در تنظیم هیجانها (که به هوش هیجانی بر میگردد) با رفتارهای پرخاشگرانه مرتبط است (رابرتون و دیگران، 2012). این شواهد از مطالعاتی ناشی می شود که رابطه بین جنبه های مختلف کنترل و تنظیم خشم و پرخاشگری را نشان میدهد (نورسترون47 و پپه48، 2010). پژوهشها علاوه بر تنظیم ناسازگارانه هیجان ها مشکلات در کنترل خشم را نیز در رفتارهای پرخاشگرانه دخیل دانستهاند (کان 49و دیگران،2010؛ ایزارد50 و دیگران، 2008؛).
ارنت (1994) معنقد است که نوجوانان نسبت به بزرگسالان از هیجان خواهی بالاتری برخوردارند. یافته های او بیانگر آن است که هیجان خواهی و برونگرای با پرخاشگری دارای رابطه است (ابوالقاسمی،1378). اللهیاری (1377) رابطه مولفه های شخصیت با پرخاشگری را نشان داده است. یافته های وی نشان دهنده رابطه مثبت بین ناپایداری هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان است. همچنین پژوهش کاروسو، بارکرف ترمبلی و ویتارو (2006) نشان دهنده رابطه ویژگی های سایکوتیک، تکانشگری، برونگرایی و ریسک پذیری با رفتارهای پرخاشگرانه است. آنها معتقدند این ویژگی های شخصیتی پیش بینی کننده رفتارهای پرخاشگرانه، ضد اجتماعی و تخریبی در افراد می باشد.
متغیر های متعددی با پرخاشگری مرتبط هستند اما با در نظر گرفتن مبانی نظری فوق، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوش هیجانی و و ویژگی های شخصیتی با پرخاشگری می پردازد..
1-3 ضرورت و اهمیت انجام پژوهش
از شایعترین مشکلات در بین دانش آموزان نوجوان پرخاشگری است. و به عنوان یکی از مسائل مهم دوره نوجوانی مورد توجه است (برینکا، شیووا، ارنولد، فیشر و زلجو، 2003). این در حالی است که پرخاشگری می تواند پیامدهای منفی زیادی برای آنان داشته باشد(روس بی، فورستر، بیگلان و متزلر، 2005). پرخاشگری رفتاری را شامل میشود که هدف آن صدمه زدن به خود یا دیگری باشد (کریمی،1381) پرخاشگری در انسان زمانی رخ می دهد که تعادل بین تکانه و کنترل درونی به هم بخورد (سادوک و سادوک، 2003). سیارپور و همکاران (1390) شیوع پرخاشگری را در بین دانش آموزان متوسطه شهر همدان 48/0 گزارش داده اند که میزان بالایی است. پژوهشها نیز نشان دادهاند که پسران نمره بالاتری در سه عامل پرخاشگری، خشم و بدگمانی نسبت به دختران دارند (سامانی، 2008). وینتر وود، هاریست، توماسون، وورث، و کارلوزی (2005) نشان دادند که خشونت و پرخاشگری در بین جوانان امریکایی در حال افزایش است. یافتهها درخصوص دانش آموزان پرخاشگر نشان میدهد که این افراد در ویژگی هوش هیجانی عملکرد ناکارآمدی دارند و بیانگر توانایی پائین آنها در مقابله با استرس ها و سازگاری در روابط بین فردی و درون فردی که از، مؤلفههای هوش هیجانی است، می باشد (مک پیل،2002).
با توجه به شیوع بالای پرخاشگری در بین دانش آموزان و به ویژه دانش آموزان دیرستانی، و اینکه رفتارهای پرخاشگرانه در نوجوانان با رفتارهای ضد اجتماعی در دوره بزرگسالی رابطه نزدیک دارد (هینونن و رایکونن، 2005) و پرخاشگری زمینه ساز درگیری های خشونتآمیز بین افراد است که ناراحتی خود و دیگران را به دنبال دارد، اهمیت پرداختن به این موضوع را نشان می دهد. بعلاوه علی رغم پژوهش های زیادی که در این زمینه انجام شده است متغیر های زیادی وجود دارند که در رابطه با پرخاشگری نقش پیش بینی کننده دارند و کمتر به انها پرداخته شده است.
لذا مطالعه پرخاشگری و عوامل و مولفه های هیجانی و شخصیتی پیش بینی کننده آن، و لحاظ نمودن این فاکتورها در طراحی برنامه های مداخله ای در این زمینه، لازم و ضروری به نظر می رسد. ضمن اینکه این مطالعه می تواند در پر کردن خلا پژوهشی در رابطه با پرخاشگری موثر باشد.
1-4 هدف های انجام پژوهش
هدف کلی:
تعیین رابطه هوش هیجانی و ویژگی های شخصیتی با پرخاشگری در نوجوانان
اهداف اختصاصی:
1- تعیین میزان رابطه بین هوش هیجانی و پرخاشگری
2- تعیین میزان رابطه بین شخصیت و پرخاشگری
3- مقایسه پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر
1-5 فرضیه های پژوهش
1- بین هوش هیجانی و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
2- بین شخصیت و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
3- میزان پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر متفاوت است؟
1-7 تعریف نظری و عملی متغیرها
تعریف مفهومی متغیر ها:
– هوش هیجانی: هوش هیجانی را به عنوان مجموعهای از تواناییها تعریف کرده اند که ادراک، بیان، جذب، فهم و تنظیم هیجان را میسر می سازد (مایر و همکاران ،2002).
– شخصیت: از دید آلپورت شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( مای لی به نقل از منصور ، 1380)
– پرخاشگری: بارون51 و ریچاردسون52 (1994) پرخاشگری رفتاری است که هدف این گونه رفتارها تخریب و آسیب رسانی به یک موجود زنده و اموال اوست. پرخاشگری به یکی از دلایل، الف) ترس یا نومیدی، ب) میل به پیش بردن عقاید و علایق شخصی، ج) تمایل به ایجاد ترس یا فراری دادن دیگران، برانگیخته می شود ( پاتریک53 و لویی54،2008).
تعریف عملیاتی متغیرها:
– هوش هیجانی: در این پژوهش هوش هیجانی نمره ای است که فرد در مقیاس هوش هیجانی شرینگ(1380)، کسب می‌کند.
– شخصیت: در پژوهش حاضر شخصیت نمره ای است که فرد در مقیاس شخصیت نئو (فرم کوتاه 60 سئوالی)55 (1989) کسب می‌کند.
– پرخاشگری: در این پژوهش پرخاشگری نمره ای است که فرد در مقیاس پرخاشگری باس- پری(1992)، کسب می‌کند.
?
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
در این فصل بعد از ارائه مقدمه‌ای کلی در مورد شخصیت، تعریف آن و دیدگاه های نظری مرتبط با آن، مباحث نظری در زمینه هوش هیجانی و پرخاشگری مورد بررسی قرار میگیرد. سپس در پایان پیشینه پژوهشهای صورت گرفته در مورد پرخاشگری ارائه می گردد.
2-1مقدمه
آنچه که در مورد شخصیت افراد بر ما روشن شده است این است که شخصیت ترکیب پیچیده و باثباتی از صفات1، نگرشها2، رغبت ها3، نیازها، رفتارها، احساسات، ادراکات، هیجانات، یادگیری ها، انگیزه ها، عواطف، هوش، روابط بین فردی، تنوع و مواردی از این قبیل می باشد که در تعامل با محیط شکل می گیرد. این ویژگی های پایدار و پیچیده یا خصوصیات شخصیتی براساس تعاریفشان از نظر دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار می گیرند که هر یک از آنها شکل، ابعاد، تعاریف، طبقه بندی ها و همچنین شیوه های خاص اندازه گیری مربوط به خود را دارند. (شاملو، 1382)
در این رابطه شخصیت هر فردی به تعیین محدودیت ها، منابع، انتظارات، تعاملات، امیال و موارد مشابه دیگر در هر فرد کمک می کند. (محمدی، 1389)
در این تحقیق به بررسی، پنج عامل شخصیتی4 و پرخاشگری می پردازیم و تحقیقاتی که در این باره صورت گرفته است را تحت عنوان دو گستره مطرح خواهیم کرد.
2-1-1 اهمیت موضوع شخصیت:
شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین بخش روانشناسی دانست، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است. به عبارتی، موارد فوق اجزاء تشکیل دهنده شخصیت به حساب می آیند. (شاملو، 1377) از لحاظ نظری، هیچ بخشی از روانشناسی برای دانشجویان مبهم تر از شخصیت نیست. (سرس، 1950)
مروری بر ادبیات تخصصی در این زمینه نشان می دهد که امروزه علاقه زیادی به بررسی نظریه های شخصیت به وجود آمده است (سینگر، 1987) بنابراین نظریه های شخصیت بخشی از کوشش مستمر و بنیادی روانشناسی برای درک ماهیت انسان است.
کنجکاوی ذاتی انسان درباره رفتارهای خویش نیز می تواند دلیل شخصی مطالعه شخصیت محسوب شود. انسان همواره با این سئوال رو به رو بوده است که چرا او این گونه فکر، عمل و احساس می کند؟ چرا در پاسخ به یک موقعیت واحد، دو نفر به شیوه متفاوت عمل می کنند؟ چرا یکی پرخاشگری خود را آشکار کرده و دیگری آن را کنترل می کند؟ چرا یکی شجاع و نترس و دیگری ترسو است؟ چرا یکی اجتماعی و دیگری خجالتی است؟ چرا ما با خواهر و برادرهای خود با این که در یک محیط پرورش پیدا کرده ایم، تا اندازه زیادی تفاوت داریم؟ چرا یک نفر در زندگی از نظر ازدواج، شغل و ارتباط با دوستان، فرد موفقی محسوب می شود، در صورتی که شخص دیگری با همان امکانات در این مورد شکست می خورد؟
شکی نیست که نیاز به شناخت خود و کنجکاوی درباره انگیزه ها و ترس ها در اکثر افراد وجود دارد، لذا مطالعه رویکردهای شخصیت می تواند حداقل نقطه آغاز مناسبی برای تکلیف مشکل و طولانی خودشناسی باشد. دلیل دیگر مطالعه نظریه های شخصیت، مربوط به کاربرد عملی آنهاست. صرف نظر از شغلی که دارید، شما یا برای دیگران و یا در کنار دیگران کار می کنید. مسلماً آگاهی از شخصیت انسانهایی که در کارتان با آنها سر و کار دارید، زمینه ساز بهبود کیفیت روابط بین فردی شما که عامل موفقیت تان در کار و اجتماع است، می گردد. هنر خوب زیستن در کنار دیگران همانند داشتن مهارت های فنی و یا توانایی مدیریت در پیشرفت و ترقی انسان نقش به سزایی دارد. (کریمی و همکاران، 1383)
2-1-2 تعریف شخصیت:
لغت شخصیت که در زبان لاتین پرسونالیته1 و در زبان انگلوساکسون پرسونالیتی2 خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین پرسونا3 دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر اجرا کرد، نیز در بر می گرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن او را ارزیابی می نماید. در زمان ما و از دیدگاه عامه، این مفهوم از شخصیت هنوز هم معنای اصلی آن را در بر می گیرد و با شهرت، حیثیت اجتماعی، خصوصیات پسندیده جسمی و روانی، سنگینی و متانت، خوشرویی و بسیاری از صفات مطلوب اجتماعی دیگر برابر است. چنان که می گوییم: “او آدم باشخصیتی است.” (شاملو، 1377)
هر انسان و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است. با وجود این بین بسیاری از انسانها و رویدادهای زندگی آنها، آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را در نظر گرفت و درست همین الگوهای رفتاری است که روانشناسان در پی درک آنند.
مفهوم شخصیت همیشه همراه با بی همتایی فرد بوده است. شخصیت یک فرد به ما کمک می کند تا تمایز او را از دیگران بازشناسیم. مفهوم کلی شخصیت ترکیبی پیچیده از ویژگی های مختلف (احساسات، انگیزش ها، ظرفیت های یادگیری، مکانیسم های ادراکی، و حتی ظرفیت های زیستی) یک فرد است. نکته قابل توجه این است که هر یک از ما ترکیب بی مانندی از ویژگی های شخصیتی را در خود داریم که خاص خود ما است. بنابراین، شخصیت به معنای سازمان کلی جنبه های مختلف رفتاری یک فرد است و نمی توان آن را جدا از این جنبه های مختلف دانست. در واقع می توان اصطلاح شخصیت را به معنای سازمان بی همتای عواملی دانست که خصوصیات خود و الگوهای تعامل او با محیط را مشخص می کند. آزمون های شخصیت همین خصوصیات شخصیتی فرد نظیر نیازها، ترس ها، واکنش های او در قبال فشار، ادراک از خود و ادراک از دیگران را مورد سنجش قرار می دهند و به ما می گویند که هر فرد چه نوع شخصیتی دارد.
نظریه های مختلف درباره شخصیت آدمی تأکید متفاوتی بر تأثیر و جریان و ترکیب این جنبه های گوناگون احساسی، انگیزشی، یادگیری، ادراکی و زیستی دارند. (لطف آبادی، 1374)
در حال حاضر تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد، وجود ندارد. به عنوان مثال گوردن آلپورت در یکی از کتابهای کلاسیک خود 50 تعریف گوناگون از شخصیت ار ارائه کرد. (باریک، مانت، 1991)
بعضی از روانشناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مطالعه می کنند و از روش های مناسب برای پژوهش در این زمینه ها سود می جویند. بعضی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی هایی چون فرآیندهای ناهشیار تعریف می کنند که به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و باید از رفتار استنباط شود و سرانجام بعضی از روانشناسان، شخصیت را از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند، تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف موجود احتمالی شخصیت، از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است.
در مطالعه تعاریف شخصیت دونکته شایان ذکر است. اول این که، هر تعریف نشان دهنده رفتارهای مورد نظر روانشناس و روش هایی است که برای بررسی این رفتارها به کار می رود. دوم این که، تعریف درست یا نادرستی از شخصیت وجود ندارد. تعاریف شخصیت ضرورتاً درست یا نادرست نیستند، بلکه در ارزیابی شخصیت، در تحقیقات و در انتقال یافته های روانشناسان به دیگران کارایی کمتر یا بیشتری از خود نشان می دهند. تعاریف شخصیت وقتی برای روانشناس مفید است که توانایی درک، پیش بینی و تأثیرگذاری بر رفتار را افزایش دهد. (جعفری و کدیور، 1381)
گرچه همه نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. به طور اختصاصی تر، شخصیت، از صفات یا گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد. این صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروه ها مشترک باشند، یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آنها در هر فرد تفاوت دارند. بنابراین، هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است، شخصیت منحصر به فردی دارد. (محمدی، 1384)
واژه شخصیت در میان واژه های روانشناسی بیش از هر واژه دیگری توسط افراد جامعه به کار بسته می شود بنابراین می توان موضوع شخصیت را مهم ترین موضوع روانشناسی دانست. زیرا موضوعات مختلفی مانند ادراک احساس، تفکر و هوش و غیره اجزای تشکیل دهنده شخصیت بوده و به عنوان عوامل مؤثر در شخصیت مورد بررسی قرار می گیرد.
اما در روانشناسی، شخصیت با معنای متفاوتی ارائه می شود. در روانشناسی تمام افراد دارای شخصیت هستند و اصطلاحی به نام بی شخصیت وجود ندارد تعاریفی که از شخصیت ارائه شده است:
– الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند (براهنی و همکارانش، 1368)
– مجموعه خصوصیات و مشخصات اخلاقی هر فرد که به وسیله آن از روز تولد تا سال های متمادی با عالم خارج و اجتماع مربوط می باشد.
– رفتار انسان تحت تأثیر احساسات، ادراک، امیال انگیزه ها، نحوه برخورد ارزشها و اهداف فرد قرار می گیرد.
این عوامل در واقع عناصر تشکیل دهنده رفتار با شخصیت فرد به شمار می روند.
– الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راه هایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل دارد. (فرگوسن، 1970به نقل از حامدی 1382)

– مجموعه تفکیک ناپذیر خصایص بدنی و نفسانی است که مورد توجه دوستان نزدیک شخص می باشد و یا همان ماسک و نقابی است که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است به چهره خود نهاده است. (ایزدی 1351، به نقل از حامدی 1382)
اما در تعریف شخصیت بهتر است نکات ذیل مد نظر قرار داده شوند:
1- شخصیت از صفات و خصوصیاتی تشکیل می شود.
2- مجموعه این خصوصیات شخصیت نیست بلکه شخصیت از طرح یا زمینه ای تشکیل می شود که این خصوصیات در آن به شکل خاصی با هم ارتباط پیدا می کند و به صورت واحد در می آیند.
3- ملاک قضاوت درباره شخصت افراد، رفتار آنهاست و خصوصیات فرد که در رفتار ظاهر می شود جزئی از شخصیت او را تشکیل می دهد. (شریعتمداری، 1374)
2-1-3 نظریه های شخصیت:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نظریه های شخصیت از نظر موضوعات مربوط به ماهیت انسان تفاوت دارند. هر نظریه شخصیت، فرض های آفریننده آن را در مورد انسان منعکس می کند. این فرض ها بر ابعاد گسترده ای استوار هستند که نظریه پردازان شخصیت مختلف را مجزا می کنند. برداشت هر نظریه پرداز از انسان، با توجه به پنج بعد قابل بررسی است:1- اولین بعد، جبرگرایی در برابر انتخاب آزاد است. آیا نیروهایی که کنترلی بر آنها نداریم رفتار و شخصیت ما را تعیین می کنند، یا این که می توانیم چیزی باشیم که آرزویش را داریم.2- بدبینی در برابر خوش بینی است. به طور کلی، نظریه پردازان شخصیتی که به جبرگرایی اعتقاد دارند، بدبین هستند (اسکینر مستثنی است) در حالی که آنهایی که به اراده آزاد معتقدند، معمولاً خوشبین اند. (محمدی، 1384). 3- سومین بعد برای در نظر گرفتن برداشت نظریه پردازان از انسان، علیت در برابر غایتمندی است. آیا علت این که افراد به این صورت رفتار می کنند اتفاقاتی است که در گذشته برای آنها پیش آمده یا اینکه چون آنها در مورد آنچه در آینده روی خواهد داد. انتظارات خاصی دارند، به این صورت رفتار می کنند. 4- چهارمین موضوعی که نظریه پردازان شخصیت را مجزا می کند، نگرش آنها نسبت به عوامل تعیین کننده هشیار در برابر ناهشیاری رفتار است. آیا افراد معمولاً از کاری که انجام می دهند و این که چرا آن را انجام می دهند، آگاهند یا این که نیروهای ناهشیار بر آنها تأثیر می گذارند و آنها را به سمت عمل کردن سوق می دهند بدون این که از این نیروهای زیربنایی آگاه باشند؟5- مسئله پنجم به عوامل تأثیرگذار زیستی در برابر اجتماعی بر شخصیت مربوط می شود. آیا افراد عمدتاً مخلوقات زیستی هستند یا این که شخصیت آنها عمدتاً توسط روابط اجتماعی شان شکل می گیرد؟ مشخص ترین عنصر این موضوع، وراثت در برابر محیط است. یعنی آیا ویژگی های شخصی بیشتر حاصل وراثت است یا محیط آنها را تعیین می کند؟
موارد فوق و سایر موضوعات اساسی که نظریه پردازان شخصیت را مجزا می کنند نه تنها به اصطلاحات متفاوت، بلکه به نظریه های شخصیت کاملاً متفاوتی انجامیده اند. ما نمی توانیم با اختیار کردن یک زبان مشترک، تفاوت های میان نظریه های شخصیت را از بین ببریم. این تفاوت ها، فلسفی و بسیار عمیق هستند. هر نظریه شخصیتی، شخصیت خالق آن را منعکس می کند و هر خالقی گرایش فلسفی منحصر به فردی دارد که تجربیات کودکی، ترتیب تولد، جنسیت، آموزش، تحصیلات و الگوی روابط میان فردی تا اندازه ای آن را شکل داده اند. (محمدی، 1384)
هر یک از نظریه های شخصیت که براساس سالهای تحقیق و بررسی در زمینه بالینی و یا مشاهده رفتارها در شرایط آزمایشگاهی به دست آمده اند، بینش و فهم شگفت انگیزی را درباره ماهیت انسان به دست می دهند. این نظریه ها حاصل درک بسیار بالا و هوشمندانه افرادی است که هر کدام دیدگاه نظری منحصر به فردی را در مطالعه نوع انسان به کار گرفته اند. نظریه های شخصیت با این که همسوی یکدیگر نیستند، اما هر یک چیزهای اساسی و مهمی برای گفتن دارند. اصولاً ریشه اختلاف بین نظریه ها را باید در سه عامل جستجو کرد:
1- پیچیدگی موضوع شخصیت
2- شکل گیری نظریه ها در شرایط تاریخی و زمینه های شخصی متفاوت نظریه پردازان
3- این واقعیت که روانشناسی خود علم نوپایی است (کریمی و همکاران 1383)
2-1-3-2 رویکرد روانکاوی:
اگرچه ارائه نظریاتی درباره شخصیت را می توان به بقراط1 حکیم (در سال 400 از میلاد مسیح) نسبت داد اما در دوران معاصر، برای اولین بار زیگموند فروید2 بود که اولین تئوری جدید و جامع درباره عناصر تشکیل دهنده شخصیت را مطرح ساخت. (لطف آبادی، 1374 به نقل از حامدی،1382)
نظریه شخصیت بیش از هر فرد دیگری، تحت تأثیر زیگموند فروید قرار داشته است. نظام روانکاوی3 او اولین نظریه رسمی شخصیت بود و در حال حاضر مشهورترین آنهاست. در واقع نفوذ فروید به قدری عمیق بوده است که به رغم ماهیت بحث انگیز بودن آن، کاروی برای بیش از یک قرن بعد “گسترده ترین سبک پذیرفته شده برای بحث درباره شخصیت” باقی خواهد ماند.
فروید سه سطح هشیاری – هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار – را مطرح می کند که به توصیف درجه ای می پردازد که در آن رویدادهای روانی در دسترسی به آگاهی تفاوت دارند. مهم ترین رویدادهای روانی در ناهشیار روی می دهد.(حامدی،1382)
در نظریه فرویدی، ساخت روانی انسان در بردارنده سه مؤلفه ساختاری نهاد، خود و فراخود است. نهاد هسته غریزی شخص را نشان می دهد که غیر منطقی، تکانشی و مطیع اصل لذت است. نهاد برای به دست آوردن ارضاء امیال غریزی از اعمال بازتابی و تفکر فرآیند اولیه استفاده می کند. “خود” مؤلفه منطقی شخصیت را ارائه می دهد و تحت فرمان اصل واقعیت است. وظیفه خود، از طریق تفکر فرآیند ثانویه، عبارت است از فراهم آوردن یک برنامه عمل مناسب برای فرد تا تقاضاهای نهاد را در درون ممنوعیت های دنیای اجتماعی و هشیاری فرد ارضا کند. فرا خود، ساختار پیشرفته نهایی و شاخه اخلاقی شخصیت را نشان می دهد (منصور، 1378).
شرح فروید از رشد روانی جنسی بر پایه این قضیه قرار دارد که جنسیت به هنگام تولد آغاز می شود و بعد از آن از طریق یک مجموعه نواحی شهوت زا که به گونه زیستی تعریف شده است، پیشرفت می کند. فروید سه نوع اضطراب: واقعیت، روان رنجور و اخلاقی را تشخیص داد. به اعتقاد وی اضطراب به عنوان یک علامت هشدار دهنده به خود که از سوی تکانه های غریزی تهدید می شود عمل می کند “خود” در پاسخ به این علامت یک تعداد مکانیسم دفاعی را از جلسه والایش، سرکوبی، فرافکنی، جابجایی، دلیل تراشی، واکنش سازی و واپس روی به کار می برد(منصور و دادستان، 1376).
نظریه فروید بر پایه مفروضه های اساسی معینی در ارتباط با ماهیت انسان قرار دارد. نظریه روان تحلیل گری بازگو کننده موارد زیر است(حامدی، 1382):
1- پایبندی شدید به مفروضه های جبرگرایی، غیر منطقی بودن، تغییر ناپذیری، تعادل حیاتی و شناخت پذیری.
2- پایبندی متوسط به مفروضه های کل نگری، سرشتی نگری و درون کنشی.
3- پایبند ضعیف به مفروضه ذهنیت
2-1-3-1 رویکرد نوروانکاوی:


پاسخ دهید